به نقل از : پیام فدایی ، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 200 ، بهمن ماه 1394

 

توضيح پيام فدائی: هنگامی که در سال 1365 همزمان با انتشار اولین شماره پیام فدایی، سازمان ما از خبر قطعی شهادت رفیق کبیر ، میرهادی کابلی در زیر شکنجه های وحشیانه رژیم ننگ و جنایت جمهوری اسلامی مطلع شد، ضمن صدور اطلاعیه ای در این مورد مبادرت به درج زندگی نامه این رفیق قهرمان در همان شماره اول پیام فدایی نمود. رفیق هادی که در دی ماه سال 1361 در تهران دستگیر و به مدت دو سال در زندان اوین در چنگال دژخیمان جمهوری اسلامی به سر برد، با مقاومت قهرمانانه اش ، شکنجه گرانش را به زانو درآورد. در آن مقطع برای سردمداران جمهوری اسلامی بسیار حیاتی بود که مسئولین سازمانهای سیاسی را به پشت تلویزیون کشانده و با نمایش شوهای مشمئز کننده توسط آنان، روحیه مبارزاتی توده ها را در هم شکسته و یاس و نا امیدی را در جامعه مستولی سازد. رفیق هادی کابلی که به حق باید از او به عنوان یک کمونیست کبیر، یک چریک فدایی خلق کبیر نام برد در شکنجه گاه در مقابل این رژیم وابسته به امپریالیسم ایستاد و آن ها نه تنها قادر نشدند با شکنجه های طولانی مدت، او را به عقب نشینی از مواضع انقلابی اش بکشانند ، بلکه قادر نشدند به اطلاعات وی نیز دست یابند. حضور زنده بسیاری از رفقای هوادار و مبارزینی که رفیق در همان زمان در تهران و دیگر شهرهای ایران با آن ها در ارتباط بود، مُهری در تایید این حقیقت است. شهادت او در زیر شکنجه داغ ننگ دیگری بر پیشانی سردمداران جنایتکار جمهوری اسلامی، این سگان زنجیری امپریالیسم می باشد. در گرامی داشت یاد و خاطره این رفیق کبیر و با تاکید بر ادامه راه سترگش در این شماره به درج مختصری از زندگی سراسر مبارزاتی رفیق هادی به عنوان یکی از اعضای مرکزیت چریکهای فدایی خلق ایران مبادرت می نماییم.

 

 

جاودان باد خاطرۀ سرخ چریک فدایی خلق، رفیق کبیر، میرهادی کابلی،

عضو مرکزیت چریکهای فدایی خلق ایران

 

 

مختصری از زندگی سراسر مبارزه و افتخار آفرین رفیق هادی کابلی (داداشی)

 

رفیق هادی کابلی در بابل در یک خانواده کارگری بدنیا آمد. پدرش در کارخانه نساجی بهشهر کار می کرد و با دستمزد ناچیزی مخارج خانواده اش را تامین می نمود. شرایط سخت زندگی و عدم تکافوی دستمزد پدر برای اداره خانواده باعث شد رفیق هادی نیز مدتی بعنوان کارگر در کارخانه نساجی بهشهر کار کند. در عین حال او درس می خواند و پس از اتمام دوره دبیرستان و اخذ دیپلم، معلم روستاهای گیلان گردید. کار در کارخانه ، زندگی در میان کارگران و روستائیان زحمتکش از رفیق هادی ، عنصری مجرب و کارآمد ساخت. فضای سیاسی بابل ، شهری که دوره نوجوانی اش را در آن می گذراند باعث شد که رفیق هادی نسبت به مسائل سیاسی جامعه حساس و علاقمند شود و نسبت به چریکهای فدائی خلق و مبارزه خونین و انقلابی آنان سمپاتی پیدا نماید. بخصوص زندگی انقلابی چریک فدائی خلق رفیق عباس کابلی که پسر عموی رفیق هادی بود تاثیر زیادی بر او گذاشت. شور و شوق او به مبارزه و مجموعه خصال برجسته و انقلابیش باعث آن شد که در سال ۵۳ با چریکهای فدائی ارتباط برقرار کرده و بعنوان یک انقلابی حرفه ای ، تمام زندگی خود را وقف رهائی طبقه کارگر و آزادی خلق های تحت ستم خود بنماید. در این زمان او در ارتباط با مسئول سازمانی خود رفیق شهید عبدالله سعیدی در حالی که زندگی علنی داشت تمام انرژی خود را وقف پیشبرد اهداف سازمان قرار داد، ولی از آن جائی که عمر یک چریک در شرایط سرکوب و خفقان شاهنشاهی عمدتا بیشتر از شش ماه نبود، رفیق زحمتکشان (هادی) نیز از این قاعده مستثنی نگشته و در سال ۵۴ به چنگال دژخیمان ساواک افتاد. رفیق هادی در زیر شکنجه نمونه ای از چهره مقاوم یک چریک فدائی را به نمایش گذاشت و علیرغم شکنجه های وحشیانه ساواک ، همچنان مهر سکوت بر لبانش زد. او که از دل زحمتکشان برخاسته بود، او که تمام زندگیش را در میان آنان بسر برده بود، او که با گوشت و پوست خود رنج دهقانان و کارگران را لمس کرده بود، بحق نمیتوانست در مقابل ساواک دژخیم اسرار سازمانی این خلق را افشاء و به آن پشت نماید. رژیم وابسته به امپریالیسم شاه و دستگاه جهنمی اش ساواک بیهوده تلاش میکردند تا این فرزند صدیق خلق و یار زحمتکشان را به افشای اسرار سازمانیش وادار نمایند. از شلاق گرفته تا شوک های الکتریکی, از سلول های دراز مدت گرفته تا.... هیچ کدام نتوانست در روحیه رزمنده وی کوچک ترین خللی وارد نماید. آخر رفیق هادی شور انقلابی و کینه به دشمن را با خصائل چریک فدائی و با پرنسیب های آن در مکتب رفقائی چون عباس کابلی ها, سپهری ها , سعیدی ها و....آموخته بود و نمیتوانست چنین نیز نباشد. رفیق هادی بعنوان یکی از مقاوم ترین زندانیان سیاسی در زمان شاه خائن که نزديک به دو سال تحت انواع و اقسام شکنجه ها قرار داشت بخصوص در میان زندانیان سیاسی آن دوره چهره معروف و شناخته شده ای است.

 

بالاخره رفیق هادی کابلی (داداشی- عبدالله) در زمستان سال ۵۶ در بیدادگاه های شاه ابتدا به ۱۵ سال و بعدا به ۸ سال زندان محکوم گشت. اما رفیق هادی زندان را به عنوان آموزشگاه خویش تلقی می نمود و علیرغم محدودیت امکانات زندان بیشترین استفاده را در امر آموزش خود بکار می برد و سر مشقی بود برای سایر مبارزین در بند. وی در امر نقل و انتقال جزوات و رساله های انقلابی که به دور از چشم پلیس در اختیار مبارزین زندانی قرار داده می شد ، نقش فعالی را ایفاء می نمود و علیرغم این که از بیماری هائی مانند میگرن و کولیت رنج می برد ولی چهره همواره شادابی داشت. او با رفتار خود شور انقلابی را در میان سایر زندانیان برمی انگیخت. بطور کلی رفتار او با سایر رفقای زندانی و برخوردش در حل مشکلات زندان تجلی آن برخورد کمونیستی ای بود که وی در زیر شکنجه و در برخورد با ساواک نشان داده بود.

 

بالاخره امواج قیام ۵۷ درهای زندان را گشود و داداشی زحمتکشان به همراه هزاران زندانی سیاسی دیگر از زندان آزاد شدند. اعتقاد راسخ او به تئوری مبارزه مسلحانه بعنوان تئوری ظفرنمون چریکهای فدائی خلق باعث آن شد که بلافاصله پس از آزادی از زندان مرز خود را با سازشکاران و فرصت طلبان رخنه کرده در سازمان چریکهای فدائی خلق که در چنان شرایط حساسی با پخش ایده های انحرافی و اعمال سازشکارانه خود توده ها را به کج راه میبردند مشخص سازد.

 

او جزء اولین رفقایی بود که جهت تحقق ایده های راستین چریکهای فدائی خلق بعنوان ایده های انقلابی پرولتاریای ایران، تشکل چریکهای فدائی خلق را از نو سازمان دادند و علیرغم تمام مشکلات و در حالی که از همه طرف در محاصره اپورتونیست ها قرار داشتند به چریکهای فدائی خلق تعین سازمانی بخشیدند. در تشکیلات جدید چریکهای فدائی خلق او با برخوردی از خصال برجسته انقلابی حلال مشکلات بود. در هر کجا مسئولیتی بعهده می گرفت با کاردانی تمام و با شور بی پایان یک چریک فدائی مشکلات را از پیش روی برمیداشت.

 

رفیق کابلی از قدرت ارتباط گیری بالائی برخوردار بود و با خصال انقلابیش, با صراحتش و با طرح شجاعانه کمبودهای سازمان می توانست سریعا با توده های مردم و به خصوص با کارگران ستمدیده تماس گرفته و انرژی آنان را در جهت سازمان کانالیزه نماید. از این رو بود که در بخش کارگری سازمان عهده دار مسئولیتی خطیر گردید و دیری نپائید که قلب پیشروترین عناصر کارگری از جمله کارگران خانه کار تهران را تسخیر و آنان را بسوی سازمان و ایده های ظفرنمونش جلب نمود.

 

رفیق کابلی از آن جا که از يک خانواده کارگری آمده و خود مدتی در کارخانه کار کرده بود و خلاصه از آن جا که وجودش با کارگران و زحمتکشان عجین بود توانست با تلفیق تجارب زندگیش با آموخته های دوران فعالیت سازمانی و انقلابیش راهنمای کارگران پیشرو گردد و اکثر تظاهرات خانه کارگر را به کمک رفقائی از جمله رفیق اسد رفیعیان ، رهبری و سازماندهی نماید. نقش رفقای ما در پیشبرد مبارزات خانه کارگر تا بدان جا بود که خائنین و فرصت طلبان رخنه کرده در سازمان چریکهای فدائی خلق که چشم دیدن این مبارزات را نداشتند به مقابله با سیاست های سازمان ما در خانه کارگر برخاسته و خشم خود را با درج مقاله ای در کار شماره ۳۷ با محکوم نمودن سیاست سازمان ما در این مرکز کارگری و مبارزات پر شوری که در آن جا به وقوع پیوست اعلام نموده و اوج ابتذال و فرصت طلبی خود را به نمایش گذاردند.

 

رفیق هادی کابلی در پائیز سال ۵۹ وقتی که با موتور در حال رفتن به سر يک قرار بود اتفاقی با ماشین رجائی نخست وزیر وقت تصادف کرد . تصادفی که به دستگيری وی انجاميد. به دنبال اين تصادف ابتدا وی را به بیمارستان بردند و از آن جا به زندان اوین منتقل گردید و تلاش های ما جهت فرار وی بی ثمر ماند. تا وقتی که بعد از چند ماه از زندان آزاد گردید، ولی یک پایش برای همیشه می لنگید. گر چه این نقصان برای هر انقلابی پاکباخته ای مانند او رنج آور بود اما هیچ گاه درتصمیم و اراده وی خللی وارد نیاورد و او پُر شور تر از قبل به کار انقلابیش ادامه داد و همه رفقا در آن زمان بیاد دارند که چگونه او در حالی که پایش در گچ قرار گرفته بود و با عصا راه می رفت ، بیش ترین تحرک را در انجام وظایف سازمانیش از خود نشان می داد. او در جریان انشعاب بی مسمای سال ۶۰ با طرد نظرات و روش های منشعبین قاطعانه با آنان مرز بندی نمود و با شور و علاقه بی پایان درصدد جبران خسارات و ضربات وارده از این انشعاب به سازمان بر آمد و بدون این که انشعاب ذره ای در اراده پولادین وی تاثیر بگذارد با شور دو چندان به فعالیت در مسئولیت مرکزیت سازمان ادامه داد. رفیق هادی پیش از آن عضو شورایعالی سازمان بود.

 

در جریان ضربات وارده از انشعاب و بلافاصله پس از وسعت گیری حملات سبعانه رژیم به نیروهای انقلابی در ۳۰ خرداد ۶۰, رفیق هادی بیش ترین موفقیت را در امر وصل ارتباطات قطع شده و فراهم نمودن امکانات جدید کسب نمود و این در حالی بود که رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی ، سازمان ما را زیر شدیدترین حملات خود گرفته بود و در مطبوعات و رادیو تلویزیون جیره خوار خود دم از کشف ۵۰ خانه تیمی چریکها و دستگیری بیش از ۳۰۰ چریک می زد. در اوایل زمستان ۶۰ رفیق داداشی به کُردستان قهرمان اعزام گردید و در

آن جا نیز همان طور که انتظار میرفت نقش شایسته خود را بعنوان فرماندهی ارزنده ایفاء نمود.

 

رفیق داداشی در عملیات جاده نقده ارومیه که فرماندهی یک دسته از پیشمرگان را بعهده داشت چنان شجاعت و فداکاری از خود نشان داد که همه رفقا را شیفته خود نمود. چنین فداکاری ها و از خود گذشتگی ها در کنار ده ها خصال انقلابی دیگر در رفیق داداشی باعث آن شده بود که وی در هر کجای کُردستان حضور می یافت مردم او را به عنوان یار صمیمی و وفادار خود بیابند. در منطقه "شهرویران" مهاباد که مدتی مقر سازمان در آن جا قرار داشت او چنان با مردم زحمتکش این منطقه در آمیخته بود که آن ها در حل بسیاری از مشکلات خود و حتی در مورد خصوصی ترین امور زندگیشان به رفیق داداشی مراجعه می کردند.

 

رفیق داداشی را بیاد می آوريم که با چه عزمی در راه وسیع تر کردن هر چه بیشتر پراتیک انقلابی در کُردستان شبانه روز بطور خستگی ناپذیر فعالیت می نمود. رفیق داداشی را بیاد می آوريم که در امر آموزش پیشمرگان علیرغم ضعف جسمانی تلاش می کرد، تا هر چه بیشتر بتواند نقش ارزنده اش را در راستای مبارزه مسلحانه توده ای که در کُردستان جریان داشت ایفاء نماید و بالاخره رفیق داداشی در هر کجا که سازمان به کمبود اساسی و مشکلی بر می خورد در آن جا حاضر بود و سپس داداشی زحمتکشان را در سازماندهی مجدد چریک شهری در تهران (در سال ۶۱) باز می یابیم که علیرغم مشکلاتی که همچون کوه در مقابل تشکیلات قد علم کرده بود، ایستاد. این سازماندهی مجدد را برنامه ریزی کرد و توانست در مدت کوتاهی وظایف مهمی را که به او واگذارده شده بود به انجام رساند. رفیق داداشی بعنوان يک فرمانده سیاسی نظامی در شهر ، حمله به مقر جاش ها در تهران را سازمان داد و بهمراه چند رفیق عملیات موفقیت آمیز حمله به مقر مزدوران قیاده موقت را در تهران انجام داد. انجام این عملیات که در طی آن چندین مزدور کشته و زخمی شدند به خصوص در آن شرایط اختناق که رژیم با حملات سبعانه خود سعی می کرد روحیه مبارزاتی توده ها را از بین ببرد اهمیت داشت. در عین حال ، انجام این عملیات نشان گر پیوستگی مبارزات خلق کُرد و سایر خلق های ایران بود.

 

بالاخره رفیق کابلی در حین تدارک عمل گروگان گیری سفیر ژاپن که قرار بود به مناسبت سالروز سیاهکل به اجرا در آید، بود که بر سر یک قرار لو رفته ، خود را در در محاصره ده ها پاسدار تا به دندان مسلح یافت. ولی رفیق کابلی کسی نبود که مزدوران بتوانند به سادگی او را دستگیر نمایند. علیرغم میلیتاریزه بودن محل قرار ، رفیق کابلی شجاعانه اسلحه اش را کشید و چندین مزدور را هدف قرار داد ولی متاسفانه موفق نشد حلقه محاصره را در هم شکند و در حالی که توسط پاسداران ضد خلقی جمهوری اسلامی زخمی گردیده بود دستگیر شده و روانه شکنجه گاه گردید. مزدوران می کوشیدند تا از پیکر زخمی رفیق اعتراف بگیرند ، اما رفیق داداشی این بار نیز مانند گذشته اسرار خلق را در سینه اش نگه داشت و مهر سکوت بر لبهایش زد. دشمن ضد خلقی فکر می کرد میتواند او را در دراز مدت از پای در آورد ولی رفیق داداشی این یار وفادار زحمتکشان اسرار خلقش را هرگز فاش ننمود و دشمن را از دستیابی به هر گونه اسرار سازمانی که همانا اسرار خلقش بود ناکام گذارد و بالاخره در اوایل سال ۶۳ در حالی که دژخيمان جمهوری اسلامی تمامی شکنجه ها را برویش آزمایش کرده بودند، در زیر شکنجه او را شهید کرد. او ساواک جمهوری اسلامی را همچون ساواک زمان شاه وادار نمود که در مقابل یک چریک فدائی خلق به حقارت خویش اعتراف نماید و به این ترتیب رفیق کابلی با شهادتش پایبندی خود را به عهدی که با خلق خویش و طبقه تا به آخر انقلابش بسته بود نشان داد. او که بعنوان یک چریک فدائی خلق کبیر ، سرافرازی خود را در عرصه های مختلف زندگی مبارزاتیش نشان داده بود با شهادت قهرمانانه اش ، سرافرازی یک کمونیست راستین را به نمایش گذاشت. سرافرازی یک کمونیست راستین ، یک چریک فدائی خلق را که در راه آزادی خلق و رهائی طبقه کارگر به نبردی بی امان با امپریالیسم و سرمایه داران وابسته برخاسته است.

 

نام رفیق هادی کابلی (داداشی) ، این رفیق صمیمی و فداکار کارگران و همه توده های ستمدیده ایران ، به عنوان سمبلی از پاکباخته ترین انقلابیون در تاریخ مبارزاتی خلق های مان ثبت خواهد شد و یادش الهام بخش تمام مبارزین در پیکار خونین شان بر علیه امپریالیسم و سگ های زنجیریش خواهد بود. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

 

گرامی باد یاد رفیق کبیر، چریک فدائی خلق میر هادی کابلی!

جاودان باد یاد همه شهدای به خون خفته خلق!

نابود باد نظام سرمایه داری وابسته ایران!

مرگ بر امپریالیسم و سگ های زنجیریش!

زنده باد مبارزه مسلحانه که تنها راه رسیدن به آزادیست!

 

چریکهای فدائی خلق ایران

فروردین ۶۵