به نقل از : پیام فدایی ، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 202 ، فروردین ماه 1395

 

نوروزگرا

برای آنان که "نوروزشان" هنوز فرا نرسیده!

رسیدن کارتی "نوروزی" بدستم، انگیزه ای شد تا در باره پدیده "نوروز" و واژه های "سال نو" و "بهاران خجسته باد" یادمانده و نکاتی برای آیندگان و یادبود از دیدگاهی دیگرگونه مستند شود!

بیاد داریم تا پیش از قیام شکوهمند مسلحانه توده ای ضد ستمشاهی ، داستان "نوروز و سال نو" برای نیروها و افراد خود کمونیست و انقلابی نامیده ، موضوعی عمده نبوده و در چهار چوب برخورد به "عادات، آداب و رسوم توده ها" نگریسته می شد و کوشش می گردید فرا رسیدن بهار و رویش را در مقابل به پایان رسیدن زمستان و سردی "به فال نیک" گرفته و به اصطلاح در کنار توده ها در جشن "باستانی" شان شرکت نموده و مورد بی مهری شان قرار نگیرند!؟

مثلا اگر کسی در تمامی مدت سال پشت سر نهاده ، بدلایلی مانند کدورت های آن چنانی و غیره به دیدار نزدیکانش نرفته بود، برای توجیه این از خود بیگانگی ، بهانه ای برای آشتی و دیدار یکباره در سال انجام می گرفت؟! برگردیم به مقطع قیام و شیوه برخورد سازمان های خود کمونیست و کارگری نامیده! آن ها که هنوز از سرکوب و قتل عام توسط سلطنت و ساواک اش کمر راست نکرده بودند، محکوم شدند به صدها پرسش پاسخ داده نشده تحت شرایط خفقان سرمایه داری ستمشاهی، یکشبه تحلیل مشخص نموده و برخورد مشخص در کار عملی روزمره را برای سازماندهی توده ای از پایین در دستور کارشان قرار دهند. از آن جمله تعمق و موضع گیری درباره پدیده هایی مانند: "جشن نوروز" و "سال نو هجری شمسی"... که بورژوازی و نیروهای وابسته به گذشته (ملی گرایان) آنان را در طول سالیان سلطه ستمگرانه-شان از آن خود نموده و خود را وکیل و وصی آن ها نیز دانسته و می دانند؟! در چنین جوی نیروها و افراد خود کمونیست نامیده به سازشی تن داده و "بهاران را خجسته" دانسته و "بهار کارگران و زحمتکشان" را در نشریات شان پاس داشته و به توده ها تبریک گفتند. آن گاه سرکوب رسمی توسط گله های بسیجی و پاسدار و بقایای ارتش مزدور شاهی رژیم کثیف شادی تیز ضد انقلابی اسلامی با فتوای "جهاد" امام جنایتکارشان آغاز گردید و نوروز خونین سنندج در کُردستان را آفریدند! در زندان ها نیز زندانیان سیاسی دستگیر شده در ارتباط با جریانات خود کمونیست نامیده در آن شرایط وحشتناک غیرقابل تصور انسان ، کوشش می کردند کمی شادی و سرزنده گی و بهار را بر سلول ها و بندهاشان حاکم گردانند و "بهار کارگران و زحمتکشان" را آرزو نمایند. متناسب با شرایط زندان ها درکشور و ترکیب زندانیان با اتهام چپ در سلول ها با امکانات ناداشته در آن سال های کشتار همگانی ، بگونه ای پیدا و ناپیدا مبتکرانه جشن گونه ای بر پا می داشتند که بیشتر جنبه نمادین داشته و مقاومت زنده گی گرایی را در مقابل نابودی گرایی شکنجه گران وحشی اسلامی به تماشا می گذاشت! خوشبختانه بازماندگان آن سال ها یادبود های شان را این جا و آن جا در ادبیات زندان مستند کرده اند، که می توان به آن اسناد رجوع کرد، البته منظور تهیه شده در بیرون از جمهوری اسلامی است. اکنون که تعدادی بسیار از این نیروها که از زیر تیغ مزدوران سرمایه داری اسلامی جان بدر برده اند و در کشورهای گوناگون سرمایه داری پراکنده اند، هر سال درگیر چگونه برگزار کردن "جشن نوروزو سال نوی هجری - شمسی" می باشند، بار دیگر همان سازش مقطع قیام در کشورهای محل سکونت شان در برخورد به پدیده "جشن نوروز و سال نو" به گونه دیگر خود را به نمایش می گذارد. در بیشترین مواقع و بهترین حالت اش گفته می شود که: "بچه های مان مایل هستند که چنین جشنی را تجربه کنند و اگر ما مراسمی را سازماندهی و برگزار نکنیم، جوانان مان به مراسم راست ها و سلطنت چی ها خواهند رفت؟!"

در این جا بد نیست به شیوه برخورد هواداران "حزب کارگران کُردستان" در بیرون جمهوری لائیک، نژاد پرست، نظامی - کودتایی ، ملی - فاشیستی و اسلامی سرمایه داری ترکیه (؟!) اشاره ای شود. داستان کاوه آهنگر علیه ضحاک بر گرفته از "شاهنامه" فردوسی را سند گرفته و قیام کاوه در شب "۲۱ مارس" را با توده های مشعل بدست ، مبداء گرفته و آن را به خودسوزی اعتراضی یکی از بنیانگذاران حزب شان بنام مظلوم دوغان در (۲۱ مارس ۱۹۸۲ مسیحی) در زندان ترکیه وصل نموده و هم چنین به یک واقعه کشتار تظاهر کنندگان کُردها (۱۹۹۲ مسیحی) در منطقه شیرناک کُردستان شمالی و متعاقب آن کشتار کُردها (۱۹۸۸ مسیحی) در حلبچه که هر دوشان در ماه مارس اتفاق افتاده و "جشن نوروزشان" را به گونه ای سیاسی - مبارزاتی برگزار می کنند و با همه ممنوعیتی که دولت ها برای شان ایجاد می کنند ، به تظاهرات هزاران نفری می پردازند که گزارش بیشتری در این باره و دیگر کشورهای خاورمیانه و جمهوری های پیشین آسیایی شوروی خود نوشته جداگانه ای را می طلبد!

اما چگونگی برخورد "ملی گراهای ایرانی" از چپ گرفته تا راست و سلطنت چی های با شاه بی شاه شان (؟!) در اروپا و آمریکای شمالی، وجود کریه و چندش آور جمهوری اسلامی ، آن چنان بهانه ای بدست نیروها و افراد جریانات خود "ملی" نامیده و هم پالگی های شاه چی و بی شاه شان داده است که از این فرصت بدست آمده سوء استفاده نموده و گویا باید بیشترین نیرو را بسیج کرده و شبانه روز در رسانه های مزدور و امپریالیستی شان "نوروز باستانی" و ده ها دروغ و افسانه را به نام "تاریخ جاویدان ایران" به خورد فارسی زبانان (فارسی دانان) داده و "جشن شان را پیروز" می دارند و دو سه سالی هم هست که محله هایی در شهرهای لوس آنجلس و تورنتو و غیره از شهرداری ها اجاره می کنند و حسابی بنام "نوروز و سال نو" به پر کردن جیب های شان می پردازند و کارناوال راه می اندازند؟! فراخوان آن چنانی شان به مردم در درون و بیرون مرزهای جمهوری اسلامی این است که با همه توان خود این "رسم نیاکان" و شاهان شان را در مقابل "رژیم غیر ایرانی حاکم بر کشورشان" پاس دارند؟! "چهارشنبه سوری" و "سیزده بدر" را هر چه گسترده تر و "ایرانی" علیه "رژیم ملایان" برگزار کنند!...

حال ببینیم که خمینی و دار و دسته جنایتکار و عوام فریب اش در مقطع قیام چگونه نگرش و واکنشی را نشان دادند. اینان نیز پس از کمی این پا و آن پا کردن ها ، تن به سازشی و همراهی ناخواسته داده و تسلیم جو حاکم شده "نخستین بهار آزادی" را همراه دیگران گرامی داشتند؟! همواره سرودی با مهر چپ را که "بهاران خجسته باد" نام داشت، می توانستیم از رسانه های دو باره اشغال شده توسط رژیم محصول ارگان سازش امپریالیست ها بشنویم، البته در کنار آن آهنگ "دیو چو بیرون رود فرشته در آید" هم شنیده می شد و یک شبه یک آخوند عوام فریب، خمینی جنایتکار را "فرشته ساختند"؟!

در ضمن هر جا که "سنبه پر زور نبود" در رسانه ها و منبرهای شان به اصطلاح کار توضیحی می کردند و می گفتند که "نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر" مراسم مسلمانان نیست و به دین زرتشتیان تعلق دارد و یا با آن واژه معروف "طاغوتی" پاتک می زدند. خلاصه این که این شیوه "شل کن ، سفت کن" از سوی جنایتکاران مرتجع حاکم بر دوام بود، تا این که امدادهای غیبی شان مانند جنگ ارتجاعی و بازار شهید سازی و عاشورا و تاسوعا و ده ها مناسبت های دیگر مذهبی همواره به دادشان می رسید و مصادف شدن شان با آن روز "نوروز و سال نو" را در سایه قرار می داد؟! پس از آتش بس تا کنونی جنگ ، باز چند سالی بازار مبادله اسیر و "شهید" داغ بود و یا سقوط هواپیمایی و زلزله ای به داد رژیم فریب کار اسلامی می رسید و "نان شان در روغن" بود و عزاداری و شادی کن ستیزی در اولویت قرار می گرفت. لبخند زنان و هر آن چه که نشان از روشنی و شادی داشت جرم محسوب می گردید و گله های پاسدار و ارتشی و بسیجی به حملات آشکار در خانه ها و خیابان ها و غیره می پرداختند. البته ناگفته نماند که هر سال "پیام نوروزی شان را به موازات همه تحمیق ها و سرکوب ها توسط سران جنایتکار رژیم از طریق رسانه های مزدورشان به گوش مردم می رساندند! با ترجیع بند آیه ای هم که پیدا کرده بودند (یا ایها... الابصار...)؟!

تا این که رژیم نیرنگ باز اسلامی با شنیدن صدای انقلاب مردم، آخوند خندان را برای زمان خریدن به جلوی صحنه آورد و چند سالی توده های بخشآ فرصت طلب را سر دواند! پس از آن دو باره امدادهای غیبی امپریالیستی آمریکایی - اروپایی بازار گرمی استفاده از انرژی اتمی را به دادشان رساندند که هنوز هم ادامه دارد! امسال گویا در کنار دیگر مراسم های "نوروزی"در انگلستان از سوی رژیم جمهوری اسلامی مراسمی در جایی در لندن برگزار گردید؟! (لازم به یاد آوری است که داده ها در این نوشته با رجوع به حافظه نوشته شده که بررسی و پژوهشی دقیق و همه سویه و علمی را به خواننده مسئول و پرسشگر و غیر دنباله رو ، می توان واگذار نمود!!)

برگردیم به آغاز نوشته، اما پرسشی که همواره در این سال ها (از مقطع قیام به این سو) نیروها و افراد خود کمونیست و کارگری نامیده را همراهی می کرده این است: تا به کی می بایست بنام کمونیسم و انقلاب رهایی بخش کارگری - انسانی از خواسته های خود کوتاه آمده و تن به سازش با نیروها و توده های نا آگاه عقب مانده ، بخشآ فرصت طلب و از خود و با خود بیگانه داد؟ تا به کی باید به جو حاکم باج سیاسی - اجتماعی داد؟ تا به کی باید به بهانه "رم ندادن توده های نا آگاه از انقلاب" خود و خواسته های خود را تا سطح بخش عقب مانده آنان پایین آورد؟ تا به کی باید به یاد بهانه "چپ روی نکردن" به سازش و تسلیم با "عقل ناقص بشر" پرداخت؟ تا به کی باید مرعوب "آداب و سنن ارتجاعی توده ها و نیروهای گذشته پرست و آنان که به گذشته تعلق دارند شد؟" تا به کی باید اسیر جو حاکم از سوی نیروهای وابسته به گذشته گردیده و اعتماد به خود و نیروهای تاریخ ساز و آینده ساز خود را دست کم گرفت؟ تا به کی باید به بهانه "عدول نکردن از روان شناسی حاکم بر توده ها" به بخش ضد انقلابی، فرصت طلب و سازشکار آن رشوه تاریخی - اجتماعی داد؟ تا به کی می توان در جستجو و یافتن زبانی پیوند ساز بین کمونیسم و روزهای تاریخ ساز توده های انقلابی ، کوتاهی و سستی کرد؟ مگر تاریخ کمونیسم و انقلاب جهانی تهی از روزهای تاریخ ساز در خور جشن و پایکوبی است؟ مگر می توان فراموش کرد که "انقلاب با شکوه ترین جشن تاریخ است؟" مگر با همه قتل عام های سرمایه داری هنوز وفاداری کمی و کیفی اندکی در کمونیسم و انقلاب جهانی موجود است؟ آیا پرسش بر انگیز نیست که "کمونیستی" به "کمونیست" دیگر "تبریکات نوروزی" و سال نویی که سالنامه کمونیسم نیست می فرستد!؟ آیا بی اعتمادی به خود و تاریخ خود فرد کمونیست نیست؟ چرا نباید پذیرفت افرادی که خود را کمونیست و انقلابی و کارگری می نامند از همین اکنون که در قدرت نیستند و بگونه ایی غیر سیاسی غیر بوروکراتیک و بر خاسته از ایمان آگاهانه کمونیستی شان همزمان و به شیوه ای همگانی در گرامی داشت روزهای تاریخ سازشان به جشن و پایکوبی بپردازند؟ برای نمونه روز جهانی کارگر، روز جهانی زن، روز کمون (پاریس)، روز انقلاب اکتبر... یا روز بنیان گذاری و زادروز سازمان ها و احزاب "انقلابی و کمونیست" شان که به واقع زادروز حقیقی اعضای کمونیست انقلابیشان نیز می بایست بوده باشند را به یکدیگر شادباش گفته و از دوستان و همکاران و نزدیکان خود بخواهند که اگر مایلند لطفی به آنان بنمایند ، بهتر است که این روزهای پیش گفته را برای شادباش و آرزوی پیروزی شان برگزینند و بس!!! اگر خودمان در میان خود برای روزهای تاریخ ساز توده های انقلابی جهانی خود ارزشی و جشنی این گونه را به کار نگیریم، چگونه می توانیم از توده های نا آگاه چنین انتظاری را داشته باشیم؟ آیا نیروهای در خدمت سازش و سرمایه این امر را برای مان پیش خواهند برد؟ آری در این راستاست که هنوز "نوروز و سال نوی" مان فرا نرسیده است! با امید به براستی نوروزی و روز نویی جهانی و سال نویی و سالنامه ای نو و زبانی نو در خور انسان آزاد برخاسته از انقلاب ضد سازش و سرمایه...!

آغاز بهار سال نیامده - 1395