به نقل از : پیام فدایی ، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 187 ، دی ماه 1393

 

پیام فدائی: در بخش های قبلی این نوشته، نظرات سازمان فدائیان - اقلیت در ارتباط با "مستقل" نشان دادن جریان آمریکا ساختۀ داعش و گویا برخورداری آن از پشتیبانی توده ای مورد بررسی قرار گرفت و بر بستر این بررسی، نشان داده شد که اقلیت فاقد یک تحلیل واقعی از جریان داعش می باشد. همچنین تشابه بنیاد های همسان فکری این جریان با "حزب کمونیست ایران م ل م" نیز در مورد داعش خاطر نشان شد و تاکید گشت که چگونه اقلیت زیر نام "تحلیل" داعش، به تکرار ایده های فریبکارانه ای مشغول است که سر منشأ آن ها اتاق های فکر امپریالیستی و رسانه های بورژوازی جهانی (یعنی خالقان و حامیان داعش) می باشند. در بخش پایانی این نوشته که در مقابل شماست برخی از تفکرات انحرافی سازمان فداییان - اقلیت در مورد مقوله مذهب و ارتباط آن با طبقه و مبارزه طبقاتی بررسی شده و بنیاد های نظری غیر مارکسیستی و رفرمیسم این جریان به روشنی به منصه ظهور می رسد.

 

(بخش سوم و پایانی)

 

سازمان اقلیت، داعش و  راه حل "جدائی دین از دولت" !

 

در مقاله "بحران سرمایه داری، بنیادگرائی و اسلام" از سازمان فدائیان (اقلیت)، می بینیم که بخش بزرگی از این مقاله ظاهراً برای نشان دادن چرائی اعمال نیروهای مرتجع اسلامی و مشخصاً حکومت های مذهبی علیه توده ها، صرف توصیف و توضیح اسلام از دید نویسنده گشته و اعتقاد به اسلام دلیل آن اعمال جا زده شده است. به واقع، اگر نیروهای مرتجعی چون جمهوری اسلامی عملکرد های فاجعه بار سرمایه داران در جامعه ایران را با اسلام توجیه کرده و چهره استثمارگر و سرکوبگر و جنایتکار آنان را با اسلام می پوشانند، در اینجا اقلیت نیز در نقشی دیگر (در نقش منتقد مذهب و مخالف حکومت های مذهبی) علیرغم همه شعارهای ضد سرمایه داری اش، در عمل درست همان کار را انجام می دهد؛ و عملاً می کوشد خشم و کینه و نفرت به حق کارگران و دیگر توده های تحت ستم ایران از سرمایه داران داخلی و امپریالیست ها، این بانیان اصلی شرایط دهشت آور و دردناک کنونی توده های تحت ستم ما را به سوی صرفاً یک ایدئولوژی ارتجاعی منحرف سازد. بررسی بقیه مطالب این مقاله موضوع فوق را با آشکاری در مقابل دید خواننده قرار خواهد داد.

 

مقاله مورد بحث پس از این که با تکیه بر بحران سرمایه داری و دوره انحطاط سرمایه داری، مسئولیت تشکیل گروه های مرتجع اسلامی را به گردن توده های تحت ستم انداخت برای برداشتن گام بعدی مجدداً به سراغ بحران سرمایه داری رفته و با تأکید بر این که این سیستم دچار انحطاط و ورشکستگی می باشد سخنانی را مطرح می کند که ظاهراً شبیه سخنانی است که چریکهای فدائی خلق ایران از زمانی که دارو دسته خمینی تازه بر اریکه قدرت تکیه زده بود مطرح کرده اند. همه می دانند که در آن زمان قریب به اتفاق نیروهای اپوزیسیون و از جمله "سازمان چریکهای فدائی خلق ایران" که تحت یک رهبری اپورتونیستی قرار داشت بر خلاف "چریکهای فدائی خلق"، رژیم جمهوری اسلامی را رژیم مردمی تلقی می کردند. بر این اساس، آن ها طبیعتاً با این وظیفه بسیار بیگانه بودند که چهره سرمایه داران بین المللی (امپریالیست ها) و سرمایه داران داخلی ایران که خود را در پشت نقاب سیاه جمهوری اسلامی مخفی کرده بودند را به درستی شناخته و به توده ها بشناسانند. در چنان شرایطی چریکهای فدائی خلق خطاب به کارگران و توده های ستمدیده ایران می گفتند که این رژیم برای حفظ نظام سرمایه داری وابسته حاکم بر ایران روی کار آمده و درست مثل رژیم شاه وظیفه حراست از منافع سرمایه داران را به عهده دارد؛ و درسال 1362 در جزوه "پیام به خلق های قهرمان ایران" نیز گفتند که "حاكمیت امپریالیسم در ایران چنان ضرباتی خورده و چنان دچار تزلزل است كه ناگزیر است برای حفظ خود حتی الامكان به دامان رژیم جمهوری اسلامی، آخوندهای فاسد و قسی القلب و خرافات مذهبی بچسبد. "امروز مقاله اقلیت هم ظاهراً حرف مشابه نقل قول فوق را می زند و می گوید که "استقرار دولت های مذهبی برای حفظ و حراست از نظام سرمایه داری بازتاب دهنده ورشکستگی و انحطاط تام و تمام این نظم جهانی است". چریکهای فدائی خلق در منبع ذکر شده در فوق ، در ارتباط با وزیر کار وقت رژیم، احمد توکلی که با دلایل سطحی و حقیر در صدد تغییر قانون کار بر آمده و می خواست حتی نام کارگر را هم از کارگران ما بگیرد، گفته بودند که "كار امپریالیسم در كشور ما به چنان فلاكتی افتاده كه مجبور است برای بقای خود و شرایط استثمارش به چنین دلایل حقیر و چنان موجودات كثیفی چون توكلی متوسل شود. بله آن روز كه بورژوازی با حرفهای ولتر و روسو به میدان می آمد، این دلیل آن بود كه آینده از آن اوست و امروز كه با حرف های قرآن خوان های سر قبرستان به میدان می آید... مرگ خود را جلوی چشمش می بیند".

 

اکنون مقاله اقلیت هم می گوید که "هنگامی که بورژوازی به عنوان یک طبقه مترقی و انقلابی رسالتی تاریخی برای استقرار نظمی نوین را بر عهده داشت، نمایندگان و سخنگویان این طبقه از نمونه دیده رو، دالامبر، ولتر، هولباخ، مونتسکیو، رسو" بودند. "اکنون اما با تشدید بحران های نظام سرمایه داری، مبارزات روزافزون کارگران در سراسر جهان...، افلاس و ورشکستگی بورژوازی به مرحله ای رسیده است که برای حفظ نظم موجود دست به دامان ارتجاعی ترین گروه های مذهبی شده است تا به عنوان نمایندگان جدید طبقه سرمایه دار رسماً قدرت را به دست بگیرند." ظاهراً ابراز چنین سخنانی را باید یک پیشرفت در موضع و نظر اقلیت تلقی کرد. اما هیهات که مقاله اقلیت به همین حرف ها در همین حد هم وفادار نمی ماند. اگر چنین بود می شد انتظار داشت که حداقل صفحات بعدی مقاله به مبارزه با این بورژوازی دچار "افلاس و ورشکستگی" و سیستم سرمایه داری که "دست به دامان ارتجاعی ترین گروه های مذهبی شده" است اختصاص یابد و خواننده به سوی این مبارزه به منظور نابودی و از میان برداشتن سیستم سرمایه داری در ایران سوق داده شود. اما مقاله که گوئی آن سخنان را هم بدون توجه به معانی آن ها ابراز داشته بود - که در این صورت صرفاً قصد چپ نمائی می توان از آن استنباط کرد - در ادامه، بورژوازی و سیستم سرمایه داری را به کناری گذاشته و از هر گونه برخورد به آن ها اجتناب می کند (تا از هر گونه گزندی در امان باشند) ولی در عوض و به جای سرمایه داران و سیستم سرمایه داری، اسلام را آماج حملات خود قرار می دهد. چرا؟ به این دلیل که مقاله اقلیت اکنون سخنان قبلی خود را فراموش کرده و حرف دیگری می زند و می گوید که اگر "دولت دینی" که جمهوری اسلامی نمونه ای از آن است، "بیرحمانه ترین سرکوب و اختناق" را "علیه مردم" به کار می گیرد، این امر " از ذات عقاید مذهبی اسلام بر می خیزد". به این ترتیب، مقاله، نه بورژوازی مفلس و ورشکسته و نه سیستم سرمایه داریِ دچار بحران که پیشتر در مورد آن ها قلمفرسائی کرده بود، بلکه اسلام را عامل همه ستم ها و سرکوب ها و جنایاتی بر می شمارد که توسط رژیم جمهوری اسلامی و رژیم های مذهبی دیگر در منطقه علیه توده ها اعمال می شود. عجبا، پس علیرغم اظهارات ظاهراً چپ در فوق، اقلیت دست یازیدن رژیم های مذهبی چون جمهوری اسلامی به "بیرحمانه ترین سرکوب و اختناق" را ناشی از عملکرد ظالمانه ذاتی نظام سرمایه داری در شرایط گرفتار آمدن آن در بحرانی شدید نمی داند؛ و گویا این طبیعت سود جوئی سرمایه داران نیست که باعث شده تا آن ها برای حفظ و افزایش نرخ سود خود در شرایط "افلاس و ورشکستگی" سرمایه داری دست به دامان اسلام و رژیم های مذهبی شده و جهت حفظ شرایط استثمار، از طریق "دولت دینی" خود به بیرحمانه ترین سرکوب ها و اختناق توسل جویند. نه، از نظر اقلیت مقصر همه شرایط استثمار، بی رحمی ها و سرکوب ها و اختناق در جامعه، "ذات عقاید مذهبی اسلام" می باشد. در سراسر این مقاله نقش سیستم سرمایه داری (آن هم بدون ذکری از سرمایه داران) به این خلاصه می شود که برای حکومت های مذهبی "خاک" یا زمینه داده است و به هر حال رهنمود این است که برای دست یابی به رهائی و آزادی باید "عقاید مذهبی اسلام" را از بین برد. به زبانی دیگر نباید کاری به سیستم سرمایه داری و طبقه سرمایه دار داشت بلکه باید با "علت" که از نظر اقلیت، ذات عقاید مذهبی اسلام است در افتاد.

 

اگر رژیم جمهوری اسلامی را به عنوان نمونه مشخصی از یک دولت مذهبی در نظر بگیریم می بینیم که این رژیم با ادعای داشتن مأموریت از طرف خدا برای اجرای احکام و فرامین قرآن بر روی زمین، دین اسلام را وسیله ای برای توجیه وجود استثمار، اختناق، سرکوب های بی رحمانه و وابستگی در جامعه ما قرار داده است. اما آیا وقتی مقاله اقلیت می گوید که: "تمام مصائب و بدبختی‌هایی که طبقه کارگر در طول این سال‌ها با آن رو به رو بوده است، تشدید استثمار، تشدید فقر، بی‌حقوقی و سرکوب توسط دولتی انجام گرفته است که عرصه حاکمیت خدا و حافظ و مجری فرامین و احکام الهی‌ست" (تأکید از ماست)، همین منظور را در نظر دارد؟ یا او به واقع پذیرفته است که به راستی حاکمیت خدا در ایران بر قرار است و رژیم دلمشغول پیاده کردن احکام قرآن در جامعه ماست!؟ و جمهوری اسلامی به قول خود وی "حافظ و مجری فرامین و احکام الهی ست!؟ نه فقط جمله فوق بلکه کل پیام اقلیت در این مقاله جز این را به خواننده القاء نمی کند. اما، واقعیت این است که در ایران نه حاکمیت خدا (که به واقع خدائی وجود ندارد که "عرصه حاکمیت" هم داشته باشد) بلکه حاکمیت امپریالیستی، یعنی حاکمیت مشتی از سرمایه داران بین المللی (با همیاری سرمایه داران داخلی) برقرار است و آن چه به عنوان فرامین و احکام الهی به نظر میرسند، احکام و فرامینی زمینی بیش نیستند که در خدمت تحکیم این سلطه و تأمین منافع امپریالیست ها و سرمایه داران وابسته ایران به کار می روند. این واقعیت را به زبانی دیگر این چنین می توان گفت که دلیل و سر منشاء همه بی رحمی ها، استثمار وحشیانه نیروی کار، تبعیض و نابرابری ها و سرکوب ها و چپاولگری ها، سرمایه داران و حاکمیت سرمایه داری در ایران در شرایطی است که این سیستم در چنبره بحرانی عمیق گرفتار آمده و برای برون رفت از آن به هر جنایت و آفرینش هر فاجعه ای دست می زند. کافی است که ادعاهای پیچانده شده جمهوری اسلامی در عبارات مذهبی را کنار گذاشته و به مثابه یک مارکسیست که دارای دید ماتریالیستی است به جای ادعاها بر خود واقعیت های عینی تکیه کرد، آن گاه به راحتی می توان دید که این رژیم بر اساس نیاز سیستم سرمایه داری و به نفع سرمایه داران مرتب از قرآن و کتب مذهبی دیگر به اصطلاح فرامین و احکام الهی و آیه و حدیث استخراج می کند. به واقع، جمهوری اسلامی به خاطر اعتقاد به اسلام نیست که چنین می کند و بر خلاف نظر اقلیت، "حافظ و مجری فرامین و احکام الهی" نیست، بلکه با تأکید تمام، حافظ و مجری فرامین و احکام سرمایه داران است سرمایه داران داخلی و امپریالیست ها. جالب است توجه شود که وقتی اقلیت از دولتی صحبت می کند که "عرصه حاکمیت خدا و حافظ و مجری فرامین و احکام الهی است" ‌به کلی این واقعیت را از یاد برده است که آن چه در قرآن و کتب مذهبی دیگر آمده، "فرامین و احکام الهی" نبوده بلکه در برگیرنده مطالبی هستند که در قرون گذشته توسط انسان هائی به تحریر در آمده و منعکس کننده شرایط و وضعیت جوامع آن قرون می باشند و حکومت های سرمایه داری نظیر جمهوری اسلامی امروز برای خدمت به دنیای به اصطلاح متمدن سرمایه داری از آن مطالب به نفع توجیه اعمال ارتجاعی خود سود می جویند.

 

هم چنین در مقاله اقلیت آمده است که "بسیاری از تبعیض‌ها و نابرابری‌هایی که دولت‌های دیگر به سادگی نمی‌توانند در مورد مردم کشور خود اعمال کنند، در یک دولت مذهبی سهل و ساده انجام می‌گیرد، چون اجازه آن را پیشاپیش کتاب مقدس اسلامی صادر کرده است." این سخنان نیز نشان می دهند که مقاله اقلیت اِعمال بسیاری از تبعیض ها و نابرابری ها در جوامعی که دولت مذهبی بر آن ها حاکم است از جمله در جامعه ایران را به این علت می داند که به قول خودش اجازه آن ها را کتاب مقدس اسلامی (قرآن) پیشاپیش صادر کرده است. در حالی که در واقعیت امر چنین دولت هائی هر چند به دلیل مذهبی بودنشان یکی از بدترین و سرکوبگرانه ترین دولت ها هستند برای انجام اعمال ارتجاعی خود نیازی به اجازه کتاب مقدس ندارند. چرا که آن ها در پاسخ به نیاز سرمایه داری بحران زده است که به اعمال تبعیض و نابرابری و دیگر اعمال ستمگرانه دست می زنند؛ و آن گاه برای توجیه اعمال خود و فریب توده ها (شاید درست تر باشد گفته شود برای فریب "روشنفکران"ی از نوع نویسنده مقاله اقلیت!!) از "کتاب مقدس اسلامی" هر آن چه لازم دارند را به عنوان فرامین و احکام الهی بیرون می کشند. این عمل یعنی توجیه اعمال خود با استناد به مطالب یک کتاب یا به طور کلی با توسل به یک ایدئولوژی البته امر غیر متعارفی در رابطه با دولت ها نیست. دولت های امپریالیستی نیز برای توضیح یا به واقع توجیه اعمال خود به کتاب ها و ایدئولوژی خاص خود تحت عنوان اجرای "دموکراسی" و "عدالت" و غیره متوسل می شوند. با این نگرش می توان دید که آن ها همان کاری را می کنند که حکومت های مذهبی از نوع جمهوری اسلامی با توسل به قرآن و به اصطلاح احکام و فرامین الهی انجام میدهند. در حقیقت، اگر بر اساس آموزش های مارکسیستی به واقعیات بنگریم خواهیم دید که جمهوری اسلامی مثل هر دولت ضد خلقی دیگری با ایدئولوژی مخصوص به خود (که در مورد این دولت، ایدئولوژی مذهبی است) و با ابراز دلایلی اعمال خود را به مردم توضیح می دهد. اما، از سوی دیگر، این وظیفه روشنفکران و توده های آگاه و انقلابی است که توضیحات این رژیم ها که صرفاً برای توجیه اعمال ضد خلقی خود و فریب مطرح می شوند را نپذیرند (همان طور که توضیحات و یا به واقع توجیهات یک رژیم مرتجع غیر مذهبی را نیز نباید بپذیرند)، بلکه باید بکوشند با اتکاء به واقعیت های عینی موجود، علل واقعی اعمال ستم ها و سرکوب ها و تبعیض ها و نابرابری ها از طرف رژیم را خود کشف کنند. مثلاً اگر امروز شاهدیم که در مدت کوتاهی از زمان روی کار آمدن دولت روحانی بنا به آمار منتشر شده، 852 نفر (تا زمان نوشته شدن این مقاله، آبان 1393) در ایران به چوبه دار سپرده شده اند ، آن هم اغلب در ملاء عام ، و سعی شده است که خبر آن ها از طریق رسانه های مجاز به گوش مردم برسد، این امر به خاطر آن نیست "کتاب مقدس قرآن" اجازه چنین وحشیگری را پیشاپیش به جمهوری اسلامی داده است و یا حسن روحانی (فریدون)، این مردک ریاکار بیشتر از رئیس جمهور های قبلی متدین است و می خواهد احکام خدائی و فرامین قرآن را با شدت هر چه بیشتری به مورد اجرا بگذارد! کسی که ایده آلیست نباشد موضوع را چنین توضیح نمی دهد بلکه بدون باور به توجیهاتی که روحانی و دیگر سران رژیم مذهبی حاکم برای این اعمال کثیف و ددمنشانه خود ارائه می دهند، توجه خود را معطوف شرایط مادی ای می سازد که انجام آن اعدام ها را برای آن ها ضروری ساخته است. دولت روحانی و کل سران رژیم در شرایطی که خود می دانند با حفظ و دفاع از سیستم گندیده سرمایه داری در ایران چه فشارهای طاقت فرسائی در همه زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر گرده کارگران و دیگر توده های رنجدیده ایران تحمیل می کنند و کاملاً از اوضاع انفجاری جامعه باخبرند، از طریق این اعدام ها سعی در ایجاد فضای رعب و وحشت هر چه شدیدتری در جامعه را دارند تا از این طریق از اوج گیری مبارزات توده ها و انفجارات توده ای جلوگیری نمایند. آن ها، بدون آن که پیشاپیش از کتاب مقدس کسب اجازه کرده باشند، در جهت حفظ وضع موجود چنین می کنند، ولی در همان حال دلایل الهی و آسمانی برای اعمال وحشیانه خود می تراشند.

 

مقاله اقلیت از آن جا که از دید ماتریالیستی برخوردار نیست و به همین خاطر توجیهات ایدئولوژیکی جمهوری اسلامی را پذیرفته و دلیل اعمال ارتجاعی آن می داند، به صراحت می گوید که همه مظالم و مصیبت هائی که کارگران و مردم تحت ستم ایران متحمل می شوند "از ذات عقاید مذهبی اسلام بر می خیزد". از این رو صفحات زیادی از مقاله مورد بحث از طرف اقلیت به خیال خود به اسلام زدائی اختصاص داده شده است. اما علیرغم این امر، در آخر این بخش نکته ای که نمی توان آن را مضحک ننامید جلب توجه می کند. می گویند یک پزشک خوب وقتی علت بیماری را دریافت، داروی مناسب آن را هم تجویز می کند. اما اقلیت در اینجا در حالی که علت همه مظالم و مصیبت های موجود در جوامعی نظیر ایران را ذات عقاید مذهبی اسلام معرفی می کند به هنگام پیچیدن نسخه مناسب برای از بین بردن علت بیماری، به خواننده اطلاع می دهد که در بن بستی گرفتار است و قادر به تجویز داروئی برای رفع علت نمی باشد؛ آخر، اقلیت از جان سختی مذهب که حتی در جامعه سوسیالیستی هم تا مدت ها از بین نخواهد رفت بی خبر نیست و به خواننده می گوید که "اصولاً نمی‌توان مذهب را برانداخت یا دقیق‌تر ملغا ساخت". پس، مأیوس و نا امید از ارائه نسخه ای برای از بین بردن "ذات عقاید مذهبی اسلام" به مثابه علت و سر منشاء همه مصایب توده ها، به ناچار به تجویز یک داروی مسکن اکتفاء می کند و از اقدام به ریشه کن کردن "ذات عقاید مذهبی اسلام" و انجام یک عمل به اصطلاح رادیکال و انقلابی دست می شوید. در حقیقت، اگر همان طور که در اول این مقاله دیدیم از نظر انگلس و لنین مؤثرترین راه مبارزه با دین و مذهب، مبارزه برای نابودی جامعه سرمایه داری می باشد(*) - چرا که به قول لنین، "امروزه عمیق‌ترین ریشه‌های مذهب در ستم اجتماعی بر توده‌های زحمتکش و ناتوانی ظاهراً محض آن ها در برابر نیروهای لجام گسیخته سرمایه نهفته است" و لذا بدون از بین بردن "نیروهای لجام گسیخته سرمایه" نمی توان ریشه مذهب را خشکاند، و یا به قول انگلس تا زمانی که " پایه واقعی عمل  بازتاب مذهبی" یعنی "جامعه بورژوائی کنونی" پابرجاست " خود بازتاب مذهبی هم به جا خواهد ماند -

 

اقلیت بی اعتنا به چنین رهنمودهائی، در مقابل بن بست خویش، راه میان بر زده و راه حل به اصطلاح مشعشعانه زیر را ارائه داده و می گوید: "آن چه که فوریت آن در کشورهایی نظیر ایران ضروری‌ست، نه فقط سرنگونی دولت دینی، بلکه استقرار یک دولت نوین است که در آن دین و دولت به رادیکال‌ترین شکل ممکن از یکدیگر جدا شده باشند". همین موضوع را بررسی کنیم.

تردیدی نیست که "جدائی دین از دولت" یکی از شعارهای درست، به جا و به حق مردم مبارز ایران است. اما می دانیم که امروز نیروهای رفرمیست و حتی بخشی از اپوزیسیون خود رژیم نیز چنین شعاری را مطرح یا از آن حمایت می کنند. بنابراین باید دید که اقلیت با طرح این شعار، آیا مرزی هم بین خود و رفرمیست ها ترسیم می کند؟ برای درک مطلب باید حد و چگونگی ترسیم چنین مرزی را شناخت. به زبانی دیگر، اگر بحث بر سر آن نیست که هیأت حاکمه معمم و آخوند جای خود را به هیأت حاکمه ای با همان ماهیت ولی در لباس غیر مذهبی کت و شلوار بدهد، لازم است دانسته شود که تحقق این شعار با چه تحولی باید همراه باشد؟ به واقع باید روی این موضوع دقیق شد که شعار جدائی دین از دولت به چه صورتی باید متحقق شود تا طبقه کارگر و دیگر توده های تحت ستم ایران به طور واقعی از سرکوب ها و ستم ها و مظالم گوناگونی که امروز با آن ها مواجه اند رها شوند!

 

شکی نیست که رفرمیست ها شعار جدائی دین از دولت را به شرط حفظ سیستم سرمایه داری وابسته حاکم بر ایران مطرح و از آن دفاع می کنند. ظاهراً، اقلیت را نباید جزء این دسته قرار داد چرا که این سازمان مدعی است که خواهان حفظ نظام سرمایه داری حاکم بر ایران نیست، و همواره در شعار، خود را نیروئی ضد سرمایه داری می خواند. اما همان طور که دیدیم در مقاله مورد بحث ("بحران سرمایه‌داری و نقش بنیادگرائی و اسلام") که پای تحلیل مشخص از شرایط مشخص در میان است اقلیت، به جای سرمایه داران و سیستم سرمایه داری، صراحتاً "ذات عقاید مذهبی اسلام" را علت همه سرکوب ها و بی عدالتی ها و تبعیض های اعمال شده بر مردم تحت ستم ایران قلمداد نمود؛ و در نتیجه نه مبارزه با سرمایه داران و سیستم سرمایه داری بلکه مبارزه با اسلام را در دستور کار خود قرار داد. به واقع اقلیت در این مقاله به خواننده خود می گوید که فعلاً سیستم سرمایه داری و طبقه سرمایه دار موضوع مبارزه اصلی نیست بلکه باید علیه اسلام که از دید اقلیت بانی همه ستم ها و مظالم کنونی است مبارزه کرد. واضح است که این برخورد جز در خدمت حفظ نظام سرمایه داری ایران قرار ندارد. بنابراین، شعار جدائی دین از دولت در نزد اقلیت- چه به آن اعتراف کند یا نکند با حفظ سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران مطرح است و از این رو، نمی تواند دارای ماهیت رفرمیستی نباشد. ایده آلی که اقلیت مطرح می کند این است: حفظ نظام سرمایه داری در ایران بدون جمهوری اسلامی! "استقرار یک دولت نوین" (ماهیت آن مهم نیست. فقط اسلامی نباشد) که در آن "دین و دولت به رادیکال‌ترین شکل ممکن از یکدیگر جدا شده باشند". اما واقعیت این است که تحقق شعار جدائی دین از دولت همراه با دست نخورده گذاشتن سیستم سرمایه داری حاکم بر جامعه و آن گاه به قول اقلیت "استقرار یک دولت نوین..." جز به معنی استقرار یک "دولت نوین" سرمایه داری البته در شکل و شمایلی متفاوت از جمهوری اسلامی نمی باشد. این همان دولت نوین سرمایه داری است که طبقه کارگر و توده های تحت ستم ایران را به گونه دیگر (با تکیه بر ایدئولوژی اولترا فاشیستی دیگر) به بند کشیده و آن ها را با فجایع و مصیبت های نوینی روبرو خواهد ساخت؛ و راه حل به اصطلاح مشعشعانه ای است که هرگز به رهائی واقعی توده ها نخواهد انجامید.

 

هر چقدر هم سازمان اقلیت خود را مدافع سوسیالیسم و طبقه کارگر بنامد، تفکر حاکم بر شعاری که در این مقاله به عنوان راه حل در مقابل طبقه کارگر و دیگر توده های تحت ستم ایران قرار داده شده چیزی جز تفکر رفرمیستی نبوده و ربطی به سوسیالیسم و طبقه کارگر ایران ندارد. در جامعه ما، شعار جدائی دین از دولت تنها با مبارزه جهت نابودی سیستم سرمایه داری در ایران ، شعاری مردمی و انقلابی است.

 

زیرنویس:

(*)- همراه با این مؤثرترین راه مبارزه با مذهب، آموزگاران پرولتاریا و به خصوص انگلس همواره بر لزوم مبارزه فرهنگی با ایده آلیسم و خرافات مذهبی از طریق اشاعه دیدگاه های علمی و ماتریالیستی در جامعه تأکید کرده اند.