به نقل از : پیام فدایی ، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 187 ، دی ماه 1393

 

اکبر نوروزی

برای حرکت باید هدف روشن داشت !

به باورم هیچ نسلی خاطرات خودشو هیچ وقت فراموش نمی‌کنه، چرا که این خاطرات حاوی گرانبهاترین تجربیات می باشند. بین سال های 59 ــ 58 بود که هنوز دستاوردهای قیام کاملا قلع و قمع نشده بودند؛ به همین دلیل هم هنوز می شد دسته جمعی به کوه رفت و حتی جلسات آموزشی در کوه برگزار نمود. در یکی از جمعه هائی که با تعدادی از رفقا و دوستان که رفیق مسئول تشکیلاتی ام هم جزء آن ها بود به کوه رفته بودیم، در حین بالا رفتن از کوه به طرف پناهگاه شروین بودیم، که برادر رفیق تشکیلاتی‌ام شوخی می کرد و مزه می‌پراند که رفیقم خیلی جدی به برادرش تذکر داد و گفت ما الان یک هدف داریم و هدفمان هم رسیدن به بالای کوه است، وقتی که بالای کوه رسیدیم میتونی شوخی کنی و مزه بپرونی! این جمله همواره در ذهن من باقی ماند و هنوز هم علیرغم گذشت این همه سال آن را به خاطر دارم. شاید هم دلیل این ماندگاری این باشد که در آن برنامه کوهنوردی بود که یاد گرفتم که در هر کاری باید هدف مشخص داشت و با همه انرژی به سوی آن هدف و برای تحقق آن حرکت نمود.

هفته بعد هم باز با رفیقمان دوباره به کوه رفتیم اما این بار حرکت مان کاملاً سیاسی و تشکیلاتی بود یعنی دیگر دوست و آشنا حضور نداشتند و همه دسته کوهنوردی را رفقای گروه‌مان - یعنی هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق در آن زمان - تشکیل می دادند. اتفاقا یکی از رفقای مسئول سازمان برای پاسخگویی به سئوالات و انتقادات آمده بود و جلسه سیاسی که در کوه داشتیم به خوبی برگزار شد و وقتی که پائین کوه آمدیم رفیق مسئول که برای پاسخگویی به سئوالات و انتقادات آمده بود با همه ما خداحافظی کرد و رفت . اما متاسفانه این رفیق همان روز توسط دژخیمان جمهوری اسلامی دستگیر می‌شود و در زندان تحت شکنجه قرار می گیرد. آن طور که بعد ها شنیدم تحت شکنجه‌های وحشیانه رژیم، رفیق مزبور توانایی مقاومت را از دست می دهد و قرار ملاقاتی را که با رفیق دیگری در روز بعد داشته را لو میدهد. بر سر این قرار همان رفیقی که من هفته قبل با او و برادرش به کوه رفته بودم و در بالا برخوردش را گفتم دستگیر می شود و بدین ترتیب باز یکی دیگر از رفقای مبارز و آگاه ما به دام جلادان رژیم می‌افتد.

در آن سال ها که ما در آغاز فعالیت های سیاسی‌مان بودیم ، آموخته بودیم که هنگام دستگیری به دست مزدوران رژیم باید منکر همه چیز شد. و همین آموخته را رفیقمان ، بر عکس رفیق اولی به درستی توانسته بود در زمان دستگیری بکار ببندد؛ بطوری که بعد از 5 سال تحمل وحشیانه‌ترین شکنجه‌های جسمی و روحی منکر همه چیز شده بود. و همواره به دژخیمان جمهوری اسلامی می گفته که او را اشتباهی دستگیر کرده و به زندان آورده‌اند و او هیچ کسی را نمی‌شناسد.

طبق خبرهایی که بعدها به دستم رسید این رفیق را هر زمان بعد از شکنجه های شدید می خواستند به سلول برگردانند مجبور می شدند او را با پتو حمل کنند و به این وسیله او را به سلولش بازگرداندند. بطوری که به گفته هم سلولی هایش گاه قطره‌های خون از پتوی او به زمین می چکیده. اما با همه این شکنجه ها او مقاومت کرد و با مقاومت خود مقابل مزدوران سرمایه، نمونه‌ای از ایستادگی، صداقت و مبارزه برای زندانیان دیگر گردید. وقتی که در بیرون زندان ، اخبار مقاومت او به گوش من می رسید همواره پیش خود می گفتم که رفیقمان هدف خود را مشخص کرده و با تحمل درد شکنجه دارد راه رسیدن به آن هدف را هموار می کند. و بعد ها هم که شنیدم رفیقمان بعد از 5 سال از زندان های جمهوری اسلامی جان به در می‌برد و آزاد می شود برایم قطعی شد که به هدفی که در مقابل خود گذاشته بود دست یافته است.

واقعیت این است که درسی که از این رفیق که گوشه ای از شرح حالش را نوشتم فرا گرفتم یعنی روشن بودن هدف برای هر حرکت تا امروز آویزه گوشم بوده و در تجربه دیده ام که هر گاه آن را نادیده گرفته ام در عمل چوبش را خورده ام.

این را هم باید اضافه کنم که متاسفانه آزادی این رفیق زیاد طول نکشید چون او که بعد از این همه مقاومت توانسته بود بازجویانش را فریب دهد و به آزادی دست می یابد از این امر غافل بود که ممکن است رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی او را در کنترل و تعقیب خود نگهدارد. بر اساس همین غفلت، بعد از آزادی از زندان، با شور و شوق بیشتری در جستجوی ارتباط با رفقای دیگر بر می آید آن هم بدون توجه به تغییراتی که در فاصله ای که او در زندان بود در کل جامعه پیش آمده است - و به این ترتیب بعد از مدت کوتاهی او دوباره به دام جلادان رژیم می افتد. اما این بار جلادان با دستی پر و مدارک کافی او را دستگیر می‌کنند. مدارکی مانند تماس های تلفنی ضبط شده، نامه‌های ارسال شده به خارج از کشور و یا رسیده از خارج از کشور و غیره که دیگر جای هیچ گونه انکاری برای او باقی نمی‌ماند. و شاید به همین دلیل هم بود که این بار دیگر رفیقمان زیر شکنجه‌های دژخیمان مقاومت سابق را از خود نشان نداد.

حال که در باره زندان و شکنجه صحبت می کنم باید به این نکته هم اشاره کنم که تجربه نشان داده که در جوامع طبقاتی، طبقات حاکم و استثمارگر برای حفظ منافع خود، مبارزه نیروهایی که علیه ظلم و ستم و ناعدالتی آن ها یعنی منافع شان بپا می‌خیزند را همواره با دار و شکنجه و زندان پاسخ می دهند تا بهتر و راحت تر بتوانند به استثمار خود ادامه دهند. به همین دلیل هم شکنجه و زندان و اعدام یکی از ضرورت های وجود جوامع طبقاتی است. و در عصر ما که سرمایه داری بر همه جهان سیطره یافته این ابزارها برای مهار مبارزات توده‌ها به وسیله دولت های سرمایه‌داری به وفور به کار گرفته شده و خواهد شد؛ تعجب انگیز نیست که شاهد این باشیم که جمهوری اسلامی به مثابه حافظ نظام سرمایه داری در ایران در این زمینه گوی سبقت را از همپالگی های خود ربوده باشد. وقتی که در کتاب جدال با خاموشی که در باره شرایط زندانهای جمهوری اسلامی نوشته شده است خواندم که موسوی تبریزی "دادستان انقلاب اسلامی" در نیمه اول سال 60 گفته است: "هر کس در برابر این نظام عادل بایستد کشتن او واجب است" و محمدی گیلانی گفته است "اسلام اجازه نمی‌دهد که بدن مجروح این گونه افراد یاغی به بیمارستان برده شود بلکه باید تمام کشته شود"؛ آن گاه بهتر آن شرایط دهشتناکی که این رژیم در دهه 60 در زندان ها شکل داده بود و عظمت مقاومت زندانیان سیاسی در چنین شرایطی برایم قابل درک شد. آن شرایطی که کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 نقطه اوج آن بود و در طی آن هزاران تن از بهترین آزادیخواهان کشورمان به قتل رسیدند.

اما شک ندارم که مردم ما بازهم همانند شرایط قیام بهمن 57 بپا خاسته و فرزندان آگاه و مبارزه خود را از پشت میله‌های آهنی زندان آزاد نموده و ما دو باره امکان می یابیم که آن ها را در آغوش بکشیم. چرا که مردم ما هدفی دارند که تا رسیدن به آن از حرکت باز نمی مانند . هدف نابودی جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته برای رسیدن به : تقسیم نان بطور مساوی برای همه ، آزادی برای همه ستمدیده گان، برابری کامل زن و مرد، جدایی کامل دین از دولت و ... جهت هموار کردن راه پیروزی کارگران و زحمتکشان و برقراری شرایطی آزاد و دمکراتیک که کارگران سرنوشت شان را خود تعیین کنند.

جاودان باد خاطره تمام جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم

دی ماه 1393