جايزه صلح نوبل در خدمت تداوم خشونت در ايران

اشرف دهقاني

اهدای جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادی دارای معني سياسي مشخصي است ؛ و برای درک آن لازم است مفهوم پيامي را متوجه شويم که هم از طرف کميته صلح نوبل و هم از طرف خود خانم عبادی در رابطه با اين جايزه به مردم ايران و جهان فرستاده شد.

پيام اصلي روشن است و آن اين که تحت رژيم جمهوری اسلامي ايران (و هر رژيم اسلامي ديگر در جهان) برقراری دمکراسي در جامعه امکان پذير است و مي توان با وجود اين رژيم ، آزادی های فردی و اجتماعي مندرج در “حقوق بشر” را متحقق ساخت.  وقتي شيرين عبادی مي گويد: “مي شود در ايران ماند و برای پيشبرد حقوق بشر کار کرد” و “اسلام با دمکراسي مباينت ندارد (ناسازگار نيست)” ، وقتي او کسب دمکراسي در ايران را با احترام به قوانين ارتجاعي رژيم جمهوری اسلامي عملي جلوه مي دهد و با صراحت مطرح مي کند که “هنوز امکان اصلاح رژيم وجود دارد” ، در واقع او همان پيامي را ابلاغ مي کند که خاتمي از اولين دوره رياست جمهوری خويش تحت عنوان انجام اصلاحات و “دمکراتيزه کردن رژيم” ، آن را تعقيب کرد که ماهيت فريبکارانه آن ديگر امروز بر همگان روشن گشته است.

ستمديدگي زن در ايران با توجه به اين که شيرين عبادی نيز يک زن است و اين امر که وی تاکنون در رژيم جنايتکار جمهوری اسلامي پستي خاص و نقش گردانندگي نداشته است ، مسلما تفاوت هايي را بين او و خاتمي ترسيم مي کند. اما تفاوت ها هر چه باشند ، آن چه در اينجا حائز اهميت است يکي بودن پيام شيرين عبادی و خاتمي و اشتراک خواست و منظور نظر سياسي واحد آنهاست.  اين آن موضوعي است که عدم توجه به آن مي تواند نيروهای واقعا دمکرات جامعه ما را مجددا در مورد امکان انجام اصلاحات در رژيم جمهوری اسلامي دچار توهم ساخته و فريب دهد.

اهدای جايزه صلح نوبل به شيرين عبادی به مثابه “اصلاح طلب” غيرحکومتي در شرايطي صورت مي گيرد که توده های رنجديده ايران عليرغم همه خشونت ها و وحشي گری های مزدوران رژيم بارها به خيابان ها آمده و فرياد مرگ بر رژيم جمهوری اسلامي سر داده اند.  در شرايطي که همه مي دانند که اکثريت مردم ايران از اين رژيم متنفر بوده و خواهان سرنگوني آن مي باشند و اين امر تا آنجا واضح است که حتي در بين حکومتيان نيز کساني اعتراف مي کنند که رژيم از هيچ مشروعيتي برخوردار نيست.  در چنين شرايطي ، تکاپو برای دست و پا کردن “مشروعيت” برای جمهوری اسلامي چه از طرف جناح های مختلف طبقه حاکمه و چه از طرف امپرياليست هايي که دارای منافعي سرشار در ايران مي باشند (مسلما در زمينه برخورد به جمهوری اسلامي در جبهه امپرياليست ها تضادهايي وجود دارد. از جمله بخشي از طبقه حاکمه آمريکا بر مبنای خط استراتژيک جهاني خود ، برخلاف ديگران ، وجود جمهوری اسلامي را ديگر ضروری نمي بيند) برای مقابله با خواست و منافع کارگران و زحمتکشان و ديگر طبقات و اقشار تحت ستم ايران يک موضوع جدی است.  درست در اين رابطه است که عملکرد کميته صلح نوبل ، به مثابه ارگاني که به نوبه خود سياست های امپرياليستي را به پيش مي برد ، معنای سياسي خود را آشکار مي سازد.  به واقع کوشش برای جلب حمايت از اصلاح طلبان خارج از حکومت (حال که مردم دست اصلاح طلبان حکومتي را خوانده اند) و تلاش برای تقويت اين توهم که گويا “هنوز امکان اصلاح رژيم وجود دارد” از طريق اهدای جايزه به شيرين عبادی توسط کميته صلح نوبل ، تماما در خدمت مشروعيت دادن به رژيم جمهوری اسلامي قرار دارد. “اصلاحات مرد ، زنده باد اصلاحات” ؛ اين عبارت که چندی پيش از طرف سعيد حجاريان ، يکي از بنيانگذاران “ساواک” جمهوری اسلامي (وزارت اطلاعات و امنيت رژيم) با عاريه گرفتن از مارکس* ابراز شد ، با گويايي بيشتری خط فريبکارانه موجود در پشت جايزه صلح اخير را توضيح مي دهد.

مبارزات کارگران ، دانشجويان ، زنان و ديگر توده های رزمنده ايران در چند سال اخير پرده از چهره دغلکار خاتمي دريد و غيرعملي و فريبکارانه بودن خط “اصلاحات” را به وضوح به همگان نشان داد.  اين خط ورشکسته که جز به طولاني کردن عمر ننگين رژيم جمهوری اسلامي و تداوم خشونت در ايران خدمت نمي کند ، امروز با عنوان و شکل و شمايل ديگری به خورد مردم داده مي شود.  توده های ستمديده ما خواهان رفاه ، آزادی و دمکراسي در جامعه مي باشند. واقعيت اين است که برای رسيدن به اين هدف تنها يک راه وجود دارد و آن راه سرنگوني رژيم جمهوری اسلامي ، نابودی سيستم سرمايه داری وابسته و قطع هرگونه نفوذ سرمايه داران خارجي (امپرياليست ها) در ايران است.  مسلما اين راهي است دشوار ولي دشواری راه نبايد باعث شود که ما خود را نسبت به برنامه های ضدمردمي که سرنوشت توده های رنجديده ايران را تعيين مي کنند ، متوهم ساخته و به دست خود بر عمر دشمنانمان بيافزاييم. 

24 مهر 1382

پاورقي:

* مارکس در کتاب “مبارزات طبقاتي در فرانسه” شکست انقلاب ژوئن 1848 فرانسه را زمينه پيروزی انقلاب پرولتاريايي آينده فرانسه مي نامد و در اين رابطه مي گويد که “انقلاب مرد ، زنده باد انقلاب”. حجاريان اين عبارت را به ترتسکي نسبت داده و آن را به شکلي که در فوق مطرح شد ، بيان کرده است.