نگاهی به فعالیت های

 

هسته های سیاسی - نظامی

طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران هرمزگان

 

 

 

 

 

 

 

 

پیش بسوی سازماندهی مسلح توده ها !

فروزان تر خواهیم ساخت اخگری را که از میان توده ها افروخته می گردد

با خون خود رنگین تر خواهیم ساخت

پرچم سرخی که از سیاهکل قد برافراشت

***

یورش وحشیانه و غارتگرانۀ مزدوران رژیم جمهوری اسلامی به خانه های مردم در بندرعباس خشم و نفرت مردم این شهر را برانگیخت.

بامداد روز 6/3/60 رژیم جمهوری اسلامی بمنظور دستگیری انقلابیون محله های سید کامل ، خواجه عطا ، سورو ، سیم بالا ، برق ، اوزیها را به ناگهان در محاصرۀ نیروهای نظامی خود قرار داد. در این محاصره که در ساعت 5/3 بامداد روز 6/3/60 آغاز شده بود، نیروهای نظامی از جمله نیروی دریائی و هوائی، ژاندارمری ، شهربانی و مزدوران سپاه پاسداران شرکت داشتند. نیروهای سرکوب رژیم جمهوری اسلامی با محاصرۀ شهر و تمرکز بیشترین نیرو در محله های مزبور به منازل مردم هجوم آوردند و وحشیانه ترین برخوردها را به مردم داشتند. ورود شبانۀ مزدوران به خانه های مردم موجب خشم و وحشت آن ها شد. مزدوران در حالی که زنان و کودکان وحشت زده را آماج توهین و ناسزا قرار داده بودند. به سبک متجاوزین بیگانه به خانه های مردم حمله می کردند، هر که را می خواستند با خود می بردند و زندانی می نمودند و هر چیزی که در دسترس آن ها قرار می گرفت به یغما می بردند. مزدوران جمهوری اسلامی در این غارت شبانه ماهیت کثیف شان را به تمام و کمال در نزد توده ها به نمایش گذاشتند. مزدوران که در پی دستگیری انقلابیون به خانه های مردم هجوم آورده بودند، علاوه بر بازرسی خانه، به بازرسی بدنی افراد پرداختند، گرچه دلیل این بازرسی ها یافتن اسناد و مدارک "جرم" بود ولی به اين بهانه به شیوۀ غارتگران و گردنه بگیران نه تنها زیور آلات زنان را می ربودند بلکه همانند جیب بران محتوی جیب افراد را هم خالی می کردند.

این هجوم و تجاوز به حریم مردم در بندرعباس بمدت دو روز طول کشید، در طول این مدت صدها خانه از مردم که احتمال می رفت رزمندگان انقلابی در آن سکونت داشته باشند، به وقیحانه ترین شکلی مورد حمله قرار گرفت.

در همان زمان که محله در محاصرۀ نیروهای نظامی قرار داشت، رجاله های موتور سوار به نمایش قدرت می پرداختند. آن ها گرچه با مانور خود درصدد ارعاب مردم بودند، ولی در حقیقت وقاحت خود را به نمایش می گذاشتند و اینهمه جزء بر انگیختن خشم و نفرت مردم از این مزدوران حاصل دیگری نداشت.

رژیم جمهوری اسلامی که از نفوذ نیروهای انقلابی خصوصاً چریکهای فدائی خلق در منطقه به وحشت افتاده بود، از تمامی تجربیات ضد انقلابیون از جمله شاه جنایتکار در سرکوب توده ها سود جست. آن ها به شیوۀ شاه جنایتکار ساعت حمله را زمانی برگزیدند که به خیال خود با نهایت غافلگیری بتوانند بیشترین ضربات را به انقلابیون بزنند به هر کس که مشکوک می شدند، بلافاصله دستگیر می کردند. در این رابطه حتی به کودکان 12- 10 ساله هم رحم نکردند و این کودکان را هم به جرم آزادی خواهی بازداشت می نمودند. بازداشت شدگان بلافاصله تحت شدیدترین شکنجه ها قرار می گرفتند. وسایل شکنجه، همان وسایل شاه بود. آن ها بی شرمی را به جائی رسانیدند که با باطوم به یکی از اسرا تجاوز نمودند.

رژیم جمهوری اسلامی با ایجاد ستاد هماهنگی سعی داشت با یک حرکت برق آسا به اصطلاح ریشۀ انقلابیون را برکند و پس از آن خبر این به اصطلاح پیروزی را از رادیو و تلویزیون پخش کند و بدین صورت به شیوۀ شاه نمایش قدرت بدهد. در این رابطه رژیم بلافاصله پس از خانه گردی شبانه در ساعت 7 بامداد همان روز اطلاعیه ای که بی شباهت به اطلاعیه های حکومت نظامی نبود از رادیو و تلویزیون پخش کرد و در آن به مردم اخطار نمود که هرگونه حمل و نقل ممنوع است و شرکت های مسافربری حق فروش بلیط ندارند، مگر این که مسافر شناسنامۀ خود را ارائه دهد. شهر در محاصرۀ کامل قرار گرفت، ژاندارمری تمام راه های خاکی و کوهستانی منطقه را زیر پوشش گرفت. خیابان ها، خصوصاً مراکز تجمع مردم یعنی چهار راه ها به وسیلۀ پلیس و مزدوران سپاه و فلانژ ها تحت کنترل شدید قرار گرفت و نیروی دریایی کلیۀ رفت و آمدها در سواحل را با قایق موتوری زیر کنترل خود درآوردند. ولی با اینهمه به علت هوشیاری انقلابیون و کمک توده ها، چیزی عاید این سرکوبگران مزدور امپریالیسم نشد. رژیم جمهوری اسلامی که از مدت ها پیش از طریق شناسائی انقلابیون در کار تدارک سرکوب بود، با این که از کمک خائنینی امثال اکثریت و حزب توده برخوردار بود و با وجود ارتباط تنگاتنگ افرادی چون علی پاکاری از اکثریت با مسئول سپاه پاسداران فلاحتی، سوار شدن این خائنین در اتومبیل های سپاه و نشان دادن انقلابیون به این مزدوران، مع الوصف در سرکوب و ریشه کنی انقلابیون موفق نبود. رژیم جمهوری اسلامی وقتی که در عمل شکست مفتضحانۀ خود را حس کرد، آن گاه به سبک شاه تهدید گونه از مردم و خصوصاً از صاحبان خانه ها خواست که فوراً مستأجرین خود را به سپاه معرفی کنند، ولی تلاش مذبوحانۀ آن ها به جائی نرسید و تودۀ انقلابی ما ننگ همکاری با این رژیم را نپذیرفتند. عاقبت برای این که خود را فاتح نشان دهند و شکست توطئه های خود را از نظر مردم پنهان دارند. دست به نمایش شوی تلویزیونی نظیر برنامه ای که در زمان شاه، پرویز ثابتی این مزدور ساواکی، ترتیب می داد، زدند.

آن ها وسایل یکی از خانه های انقلابیون را که در روز 29 بهمن بدست شان افتاده بود، به پشت دوربین تلویزیون آوردند و وانمود ساختند که این وسایل را در حمله و محاصرۀ بامداد روز 6/3/60 به دست آورده اند. آن ها خواستند بدین وسیله خود را فاتح نشان داده و قدر قدرتی خود را به رخ مردم بکشند.

باید دید علت این همه حساسیت رژیم در مقابل نیروهای سیاسی منطقه، خصوصاً در مورد نیروی عمده منطقه یعنی طرفداران چریکهای فدائی خلق چه است؟ علت این یورش چه بود و چه مسائل پشت پرده ای را آشکار می ساخت؟

علت را باید در هراس و وحشت بی حد رژیم خائن جمهوری اسلامی از رشد مبارزات توده ها جستجو کرد و این که چرا هواداران چریکهای فدائی خلق در مرکز حملۀ رژیم قرار گرفته اند، دلیل آن را باید در مشی انقلابی چریکهای فدائی خلق دید.

همه می دانند که از روزی که در ایران اولین شلیک گلولۀ چریکهای فدائی خلق ایران در سیاهکل طنین انداخت، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات خلقمان آغاز شد. طنین مسلسل های چریکهای فدائی سکوت و خفگان سیاسی حاکم را شکسته و روزنۀ امیدی در دل خلق های ما گشود. اتخاذ این خط مشی نوین مبارزه در پی درک ضرورت تغییر بنیادی شیوه های پیشین مبارزه و پایان بخشیدن به بن بست سیاسی حاکم بر کشور بود. خط مشی مبارزۀ مسلحانه که بر اساس تحلیل اقتصادی - اجتماعی - سیاسی میهن مان و انطباق خلاق اصول عام مارکسیسم - لنینیسم بر این شرایط صورت گرفته بود، توانست افسانه جزیرۀ ثبات و آرامش رژیم شاه خائن را فرو ریزد و در تداوم خود در سطح جامعه به انبوه کهنسال ترس و خفت اپورتونیست ها پایان دهد و امید تازه ای را در قلب انقلابیون و خلق زنده سازد.

در زمانی که امپریالیسم برای حفظ منافع سرشار خود در منطقه و کنترل عظیم انرژی که در زیر آب های خلیج فارس نهفته است، هر روز بودجۀ کلانی را برای میلیتاریزه کردن منطقه و مجهز نمودن ارتش های بومی - این تنها عامل بقای امپریالیسم - خود اختصاص می دهد تا به اتکای آن جنبش حق طلبانۀ خلقها را در منطقه خفه سازد. اتخاذ شیوه های سیاسی به هیچ عنوان قادر نخواهد بود به سلطۀ امپریالیسم در کشور پایان بخشد. نابودی چنین ارتشی شیوۀ نوینی از مبارزه را طلب می کند. شیوه ای که گلوله را با گلوله و جنگ را با جنگ پاسخ گوید. تئوری مبارزۀ مسلحانه که جنگ مسلحانۀ طولانی و ایجاد ارتش خلق در پروسه، آن را از مهمترین وظایف انقلابیون در شرایط کنونی می داند به این ضرورت پاسخ می گوید. مبارزۀ مسلحانه در جامعۀ ما در شرایطی آغاز شد که بر اثر سرکوب های مداوم و وحشیانۀ رژیم در سال های بعد از کودتای ننگین 28 مرداد، آن چنان فضای خفقانی بر کشور حاکم شده بود که کوچکترین حرکت سیاسی در نطفه خفه می شد و از آن جائی که سازمان ها و گروه های سیاسی در آن زمان هنوز به ضرورت مبارزۀ مسلحانه پی نبرده بودند، قادر نبودند با پراتیک انقلابی خود شرایط را تغییر داده و خلق ستمدیدۀ ما را به آیندۀ مبارز امیدوار سازند. در پیدایش این شرایط، خیانت رهبران حزب توده سهم مهمی داشت. بر اثر خیانت خائنین حزب توده و فقدان یک رهبری انقلابی در جامعه، تبلیغات کر کنندۀ رژیم تأثیر خود را روی روح و روان توده ها گذاشته و در نتیجه، هرگونه اعتماد خلق را نسبت به پیشاهنگانش سلب نموده بود. با وجود چنین شرایطی اخگری که از سیاهکل برخاست فضای سیاسی میهن ما را دگرگون ساخت و شعله های نبرد را در سراسر کشور برپا ساخت. رزمندگان سیاهکل این پیشگامان مبارزۀ مسلحانه با پراتیک انقلابی خود اهداف مشخصی را تعقیب می نمودند. این اهداف:

1- شکستن فضای خفقان بار مبارزات خلق و کسب حمایت معنوی آن ها

2- دادن امید تازه به خلق برای مبارزه بر علیه سلطۀ امپریالیسم

3- نشان دادن شیوه های جدید مبارزه برای نابودی ابزار سرکوب امپریالیسم، بود.

بنابراین مبارزۀ مسلحانه در مرحلۀ اول اساساً خصلت تبلیغی یافت و تأثیر فراوانی بر کل جنبش انقلابی خلق ما گذاشت و جو سال ها سکوت و خفقان در جامعه را شکست. در این سال ها توده ها به علت عواملی که در بالا برشمردیم در صحنۀ مبارزه حضوری فعال نداشتند و خلق بوسیلۀ پیشاهنگان مسلحش نمایندگی می شد. با تداوم مبارزۀ مسلحانه تا سال 55 و آغاز خیزش مبارزات خلق، وظایف جدیدی به دوش مبارزین راستین افتاده بود و آن، شرکت در مبارزات پرشور توده ها و سازماندهی آن ها حول مبارزۀ مسلحانه بود. مبارزۀ مسلحانه نیز به مرحلۀ جدیدی گام بر میداشت. در طی 7 سال مبارزۀ انقلابیون مسلح، توده راه مبارزه را به خوبی یافته بود و در این راه چه حماسه ها که نیافرید. خلق راه مبارزه را از پیشاهنگان خود آموخته بود و آموخته های خود را به شکل بارزی در 22 بهمن بکار بست. در این مقطع که خلق به ندای پیشاهنگان انقلابی خود یعنی چریکهای فدائی خلق ایران پاسخ مثبت داد و بسوی راهی آمده بود که 8 سال پیش از آن همین انقلابیون در سیاهکل آن ها را به این راه فراخوانده بودند، ولی سازمان چرکهای فدائی خلق دیگر ادامه دهندۀ راه پر افتخار چریکهای فدائی خلق نبود. نفوذ اپورتونیسم در این سازمان، قاطعیت انقلابی را از آن سلب کرده بود و رهبران این سازمان دیگر جرأت روی آوری به توده ها را نداشتند و شهامت آن را نداشتند که سیل خروشانی را که جاری شده بود در جهت نابودی بنیادهای ستم امپریالیستی هدایت کند. لاجرم در آن شرایط، یعنی فقدان یک نیروی متشکل انقلابی در صحنه، بهترین زمینه برای سؤ استفادۀ خود فروختگان نظیر سردمداران رژیم کنونی فراهم شد. عملیات متهورانۀ توده ها امپریالیسم را به وحشت انداخت و همین وحشت زمینه ای بود برای سازش امپریالیسم با سردمداران رژیم کنونی، تازه بدوران رسیده ها، مبارزات توده ها را وسیله ای قرار دادند که به قدرت برسند. و به محض این که به قدرت رسیدند وظیفه داشتند که در مقابل مبارزات توده ها هر چه بیشتر بایستند. آن ها برای حفظ منافع اربابانشان از هرگونه تلاشی برای به انحراف کشاندن مبارزات خلق کوتاهی ننمودند و سعی داشتند با فریب و تحمیق برای پایان دادن به شور بی پایان خلق، توده ها را وادار سازند که انقلاب را تمام شده پندارند و به شرایط جدید گردن نهد.

این جیره خوران امپریالیسم از هنگامی که به اهداف پلیدشان رسیدند، سعی داشتند تمام ارگان های ضد مردمی را بدست مردم از هم پاشیده شده بود دوباره علیه مردم انسجام بخشند. آن ها ارتش امپریالیستی را مجدداً بازسازی نمودند و آن را در مقابل مبارزات پرشور خلق کرد قرار دادند. به این ترتیب مهمترین عامل بقای سلطه امپریالیسم در کشور تطهیر شد و در زیر پاسداری سگان جدید امپریالیسم همچنان پا برجا باقی ماند. با سازش سردمداران رژیم جمهموری اسلامی و تلاش آن ها برای بازسازی مناسبات امپریالیستی، مسئلۀ مبارزه مسلحانه به عنوان تنها شیوۀ مبارزه علیه امپریالیسم همچنان به قوت خود باقی بود و به این دلیل تئوری مبارزۀ مسلحانه در شرایط کنونی نیز به عنوان تنها راهنمای عمل برای رهائی از زیر سلطۀ بیگانه هم چنان در آسمان مبارزات خلق می درخشد، لیکن در مقطع کنونی در حالی که مبارزۀ مسلحانه باز هم نقش تبلیغی خود را حفظ کرده است ، ولی امروز دیگر با توجه به حضور فعال توده ها در صحنۀ مبارزه و به دلیل فرو ریختن افسانۀ قدر قدرتی رژیم در ذهن توده ها این نقش عمده نیست، بلکه سازماندهی مسلح توده ها و وارد آوردن ضربات نظامی به دشمن از اهمیت خاصی برخوردار شده است.

به این دلیل است که چریکهای فدائی خلق که کلیۀ اعمال قهر انقلابی را در جهت سرعت بخشیدن به ایجاد هسته های مسلح خلق و سازماندهی مسلح توده ها بکار می گیرند، هر روز آماج حملات رژیم واقع می شوند، زیرا گسترش جریان چریکهای فدائی خلق ایران ناقوس مرگ این سگان زنجیری را در کشور به صدا در خواهد آورد و این می رساند که هرچه نیروهای انقلابی در اجرای برنامۀ مبارزاتی شان راسخ تر باشند، دشمن درنده خو تر گشته و تمام امکانات ضد خلقی اش را برای نابودی آن ها بکار می گیرد.

اعمال انقلابی یکسال گذشته، ضعف رژیم را بیشتر از پیش در مقابل مردم آشکار نموده است. رژیم برای باز یافتن سیادت خویش در منطقه با توسل به کثیف ترین شیوه ها و بکار گرفتن کلیۀ امکانات تبلیغاتیش از جمله صدا و سیمای جمهوری اسلامی هرمزگان و روزنامۀ خود فروختۀ جمهوری اسلامی، جریان طرفداران چریکهای فدائی خلق را نابود شده اعلام داشته است و با براه انداختن نمایش های تلویزیونی و به اسارت درآوردن چند نفر از رفقا، فریادهای کر کننده ای مبنی بر دستگیری رهبران جریان طرفداران به راه انداخته است. او با انتشار این اخبار می خواهد به خلق نشان دهد که همۀ مخالفین را هر اندازه که قدرت داشته باشند سرکوب می کند. اما زهی خیال باطل که رژیم با این "قدر قدرتیش" نتوانست حتی یک نفر از اعضای هسته های سیاسی - نظامی ما را دستگیر نماید، زیرا که ماهیت جنایت پیشه اش برای توده آشکار شده است و توده در دریای بیکران خویش فرزندان انقلابیش را حفظ و رژیم را در اجرای مقاصد پلیدش عاجز خواهد نمود.

 

درود بر شهدای بخون خفتۀ خلق رفقا : قنبر پیشدست و محمود یوسفی

 

 

 

برافراشته تر باد پرچمن خونین چریکهای فدائی خلق ایران

ننگ و نفرت خلق بر خائنینی چون اکثریت منحط

مرگ بر خمینی

مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی

مرگ بر امپریالیسم و سگهای زنجیری اش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با ایمان به پیروزی راهمان

هسته های سیاسی - نظامی طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران - هرمزگان

فعالیت های گروه در منطقه

گروه طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران در هرمزگان با اعتقاد عمیق به خط مشی مبارزۀ مسلحانه در جهت به تحقق رساندن آن در این شرایط یعنی ایجاد هسته های مسلح خلق فعالیت انقلابی خود را در بندرعباس تداوم می بخشند.

از جمله فعالیتهای گروه در منطقه:

شناسائی و شناخت صحیح از شرایط منطقه در دستور کار این گروه قرار گرفت تا هسته های مسلح خلق با اتکاء به این شناخت، آگاهانه عمل انقلابی را در منطقه آغاز نمایند. برای اجرای این برنامه، گروه چندین واحد سیاسی - نظامی را سازمان داد و برای شناسائی منطقه اعزام نمود. این واحدها در مدت کوتاهی توانستند اطلاعات وسیعی از منطقه بدست آورند و شناخت خود را کامل تر سازند. در هنگام فعالیت واحدهای شناسائی در کوه ، جریان طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران و جنبش دانش آموزی 19 بهمن به عنوان مبلغ این جریان در شهر نیز از رشد بی سابقه ای برخوردار شده بود. تظاهرات عظیم در 19 و 22 بهمن و شرکت فعال مردم در آن باعث شده بود که به عنوان تنها جریان فعال سیاسی در منطقه مطرح باشد. حمایت توده ای که از این جریان در آن زمان می شد، قدرت رژیم را در منطقه به خصوص بندرعباس به خطر می انداخت، زیرا که بندرعباس در هنگامی که کلیۀ بندرهای تجاری کشور از جمله بندرشاهپور و بندر خرمشهر بسته شده است از مهمترین بنادر تجارتی کشور شمرده می شود که سالانه میلیاردها دلار از طریق این بندر به جیب سرمایه داران وابسته سرازیر می شود این بندر به گلوگاه اقتصادی رژیم مبدل شده و نبض اقتصادی او را تشکیل می دهد. برای حفظ چنین منافع عظیم و جلوگیری از متأثر شدن عناصر انقلابی ارتش مخصوصاً نیروی دریائی و هوائی از چریکهای فدائی خلق و در انسجام نگاه داشتن آن به منظور کنترل تنگۀ هرمز برای عبور آسانتر کشتی های نفتی آمریکائی و انگلیسی، رژیم را وادار می سازد که برای ریشه کن کردن طرفداران چریکهای فدائی خلق تمام امکانات خود را در منطقه بکار گیرد.

رژیم بعد از مدتی از طریق خبرچین های خود از وجود واحدهای شناسائی ما در کوه با خبر گشت. او با کمک عناصر خائنی چون جلال خان و محمد خان (برادر علی مهینی نمایندۀ مجلس اسلامی) که بعد از قیام مسلح شده بودند و چهرۀ جنایتکارشان برای روستائیان منطقه پوشیده نیست، سعی کرد تا با مخفی نگاه داشتن چهرۀ خویش در حد امکان با توسل به این مزدوران با یک برنامۀ حساب شده یکی از واحدهای شناسائی ما را در منطقه کوهستانی انگور سر فولاد و قلعه گنج به محاصره در آورد.

یک هفته رفقای مبارز ما در زیر رگبار گلوله های جاش های دولتی مقاومت می کردند و گلوله را با گلوله پاسخ می دادند. مقاومت دلیرانۀ رفقا در بی آبی، بی غذائی و حمل رفقای مجروح در آن شرایط سخت رژیم را که فکر می کرد در یک محاصرۀ چند ساعته قادر است آن ها را از پای درآورد، مبهوت ساخت. در این جنگ نابرابر یکی از رفقای رزمندۀ ما بنام قنبر پیشدست در سنگر توسط مزدوران به شهادت رسید. رفیق تا آخرین لحظه هم چون چریک فدائی خلق قهرمانانه جنگید و با آغوش باز مرگ را پذیرا شد. بعد از پنج روز واحدهای دیگر به کمک این واحد شتافتند و توانستند از طریق محاصرۀ این مزدوران، رفقای ما را از محاصره خارج سازند. در این درگیری رفقای رزمندۀ ما توانستند چهار نفر از خان های خود فروخته را از پای درآوردند. رژیم که در برنامۀ ابتدائی خود شکست خورده بود با بمباران کلیۀ مناطق کوهستانی محل درگیری مستقیماً در این جنگ شرکت نمود و با بسیج 4000 نفر متشکل از ژاندارمری کرمان - سپاه از منطقۀ گشمیران - میناب و جیرفت و کرمان - کهنوج و بندرعباس و پیاده کردن کلاه سبز ها بوسیله هلیکوپترها کاملاً منطقه را ملیتاریزه نمود.

رفقای قهرمان ما با جنگ و گریز از منطقه خارج گشتند لیکن یکی از رفقا بنام محمود یوسفی توسط ژاندارمری دستگیر و به جاش های دولتی سپرده شد. خان های جلاد او را به شدیدترین وجه مورد شکنجه قرار دادند تا مگر اطلاعاتی از او بدست آورند. چشم های او را با کارد از حدقه در آوردند و هنگامی که حقارت مرگ را در مقابل چشمان رفیق دیدند و سرود زنده باد مبارزات خلق را از زبان وی شنیدند با شلیک 30 گلوله به سر رفیق، او را به شهادت رساندند. بعد از این واقعه تمام راه های منطقه به وسیله ژاندارمری کنترل می شد آن ها برای نابودی رفقای ما مناطق جنگلی را با راکت بمباران نمودند. مزارع روستائیان را به آتش کشیدند و از آزار و دستگیری ده ها نفر از روستائیان نیز فروگذاری نکردند.

این حرکت که اخگری تازه را در آسمان مبارزات خلق بلوچ افروخته بود، آن چنان ابعاد گسترده ای یافت و آن چنان حمایت توده ای وسیعی در روستاهای منطقه به وجود آورد که رژیم را مجبور کرد برای جلوگیری از پخش خبر در سه استان کرمان - بلوچستان و هرمزگان تمام امکاناتش را بکار گیرد. اما زهی خیال باطل که با این کنترل توده، بخوبی از این حرکت و واکنش شدید رژیم نسبت به آن آگاه گشت.

دو رفیق، قنبر پیشدست و محمود یوسفی که در این درگیری ها به شهادت رسیده بودند در تاریخ مبارزات خلق هم چون سایر رفقای چریک فدائی خلق ایران یادشان همیشه در قلب توده زنده خواهد ماند و نامشان در ادامۀ راه به رفقا امید و شور تازه ای خواهد بخشید. ما با همۀ عشقی که به رفقای شهید داریم به دلایل امنیتی تاکنون از افشای نامشان خودداری نموده بودیم، ولی اکثریت منحط این فرصت را مغتنم شمرده و اعلامیه ای در بارۀ این درگیری منتشر کرد که در آن نوشته شده بود درگیری بین خان ها و قاچاقچیان حرفه ای بوده است. آری در زمانی که رفیق شهید قنبر پیشدست در زیر رگبار گلوله های رژیم جنایتکار با مقاومتش سرود آزادی خلق را سر می داد، زمانی که رفیق محمود یوسفی در زیر وحشیانه ترین شکنجه های قرون وسطائی فریاد زنده باد مبارزات خلق را سر میداد، این جاش های تازۀ دولتی فرزندان خلق را قاچاقچیان حرفه ای معرفی نمودند و چهرۀ کثیف خود را برای توده ای که قنبر زحمتکش را از نزدیک می شناخت عریان تر ساختند.

 

 

 

 

 

 

 

 

پیش بسوی ایجاد هسته های مسلح خلق

برخی اسناد از درون رژيم

اسنادی که در زیر مطالعه می کنید بیانگر وحشت رژیم از مواضع و حرکتهای انقلابی طرفداران چریکهای فدائی خلق در منطقه می باشد، ولی رژیم علیرغم این کوشش ها هرگز موفق به سرکوب طرفداران نگشت.

موضوع اخیر 61/69/08/502 پایگاه های تابع اطلاعیه واصله گویاست.

1- به قرار اطلاع چپ های طرفدار اشرف دهقانی که مسلح هستند قصد دارند بر علیه انقلاب اسلامی ایران ابتدا دست به یک راهپیمایی در سطح شهرستان های جنوبی و سپس شورش را آغاز کنند.

2- چپ های طرفدار خلق در عین جنوبی با افراد مذکور همآهنگ هستند و احتمالاً اعزام و شرکت خواهند کرد دستور دهید در این مورد هوشیاری و مراقبت لازم به عمل آید و دستور را به پاسگاه ها و مامورین صادر نمایند و به هر نوع کمکی که لازم افتاد گزارش دهید.

فرماندۀ هنگ 2 سرهنگ شعبان زاده

 

 

موضوع مبارزۀ مسلحانه

مبارزه مسلحانۀ کمونیست ها 50/21/62/401 برابر امریه ناحیه و اعلام ناجا کمونیست های طرفدار اشرف دهقانی می خواهند در برج آینده مبارزۀ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز کنند، دستور دهید پیش بینی لازم از هم اکنون در نظر گرفته و نتیجه را گزارش دهید.

فرماندۀ گروهان کهنوج ستوان یکم جهانی

 

عناصر ضد انقلاب 5/21/64/401

برابر اطلاعیۀ هنگ مستند به اطلاعیۀ مرکز، عناصر ضد انقلاب قصد دارند در روزهای معینی عملیات گسترده ای را علیه انقلاب اسلامی ایران انجام دهند و با تشکیل اجتماع چریکهای فدائی خلق با ترور اشخاص و حمله به قرارگاه و پاسگاه های ژاندارمری جنگ را آغاز کنند. لذا از تفرقۀ پرسنل، شرکت در اجتماعات این عناصر، شدیداً جلوگیری به عمل آید و اخبار حاصل را در مورد نا امنی و فعالیت های گروه طرفداران چریکهای فدائی خلق با سریع ترین وسیلۀ کمکی گزارش دهید. به وصول اجرای امر را ضمن پیش بینی های لازم گزارش دهید.

فرماندۀ گروهان کهنوج ستوان یکم جهانی

 

مرگ بر امپریالیسم و سگ های زنجیریش

اعدام انقلابی صمد شمشیری جنایتکار

تظاهرات عظیم 22 - 19 بهمن ماه که از طرف طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران در بندرعباس برپا شد نشانه ای از نفوذ چریکهای فدائی خلق در میان توده ها بود، این ها همه باعث ترس و وحشت رژیم شد. رژیم وحشت زده برای جلوگیری از گسترش این جریان دست به سازماندهی باندهای سیاهی متشکل از ساواکی های رژیم گذشته، لومپن ها ، چاقوکشان و ... زد. سازماندهی این رجاله ها با فردی بنام عبدالصمد شمشیری بود. این مزدور سرمایۀ وابسته در روزهای 29 بهمن با دار و دسته اش به تظاهرات عظیم جنبش دانش آموزی 19 بهمن مسلحانه حمله نمودند. این حمله با مقاومت دلیرانۀ رفقای جنبش 19 بهمن و کمک مردم خنثی شد، ولی ده ها زخمی از خود به جای گذاشت. شب هنگام شمشیری این نوکر کثیف حاکمیت با تشکیل ده ها اکیپ ضربت به خانه های انقلابیون یورش برد و کلیۀ افراد خانواده ها را به شدیدترین وجه مورد ضرب و جرح قرار داد و انقلابیون را دستگیر کرد و به زندان انداخت.

عبدالصمد شمشیری که در رژیم شاه خائن یکی از اعضای فعال ساواک بود و در شبکه های توزیع هروئین در سطح منطقه شرکت فعال داشت بعد از قیام نیز زير چتر حمایت رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت و به عضویت سپاه پاسداران در آمد. او به دلیل خوش خدمتی هایش در سپاه ، به زودی به فرماندهی اکیپ های ضربت سپاه درآمد و بالاخره در رأس باندهای سپاه در سرکوب وحشیانۀ نیروهای انقلابی قرار گرفت. این مزدور در روز 2 فروردین 60 از داخل ماشین سپاه مجاهد شهید صنم قریشی را که در حال فروش نشریۀ مجاهد بود مورد هدف گلوله قرار داد. او برای فرار از خشم مردم جسد نیمه جان صنم را به داخل ماشین انداخت و در خیابان کمربندی رها ساخت. صنم قریشی این زن آزاده به شهادت رسید علاوه بر آن شمشیری خود فروخته در روز هفتم و چهلم صنم خود شخصاً در رأس اکیپ های ضربت صدها نفر از نیروهای انقلابی را مورد ضرب و جرح قرار داد و آن ها را به زندان انداخت. از این زمان به بعد به دلیل جنایت های اخیرش شدیداً مورد توجۀ رژیم قرار گرفت. او به ایجاد شبکه هائی به منظور شکار عناصر فعال انقلابی در کلیۀ شهرهای استان هرمزگان دست زد. کلیۀ عناصر ضد خلقی را سازمان داد و یک شبکۀ هماهنگی سرتاسری در منطقه در زیر کنترل خود به وجود آورد این شبکه همۀ فالانژها و تجار بزرگ و ساواکی ها و مالکان را در بر می گرفت. شمشیری برای کنترل این شبکه 9 میلیون تومان از دولت مکتبی !! دریافت نمود. با این پول ده ها خانۀ امن برای اجرای مقاصد شوم شان خریداری شد، بی سیم های گروهی که به وسیلۀ یک شبکۀ مادر کنترل می شد تهیه گردید. بعد از تکمیل امکانات برای پوشیده نگاه داشتن این شبکۀ زیرزمینی ، پنج شنبه ها از ساعت 5/11 نیمه شب الی 5/5 صبح جلسۀ مشترکی از کلیۀ نمایندگان شهرستان ها در یکی از خانه های امن در کوی معلمان تشکیل می شد و در آن در بارۀ اجرای برنامه ها در جهت جلوگیری از فعالیت نیروهای انقلابی و چگونگی سرکوب آن ها تصمیم گیری می شد. شمشیری سازماندهی و رهبری این مزدوران را در دست داشت.

شمشیری جنایتکار که ادامۀ حیاتش خون های تازه ای از خلق را جاری می نمود در دادگاه انقلابی خلق محاکمه و به اعدام محکوم شد. حکم در روز 20/2/60 توسط یک واحد عملیاتی طرفداران چریکهای فدائی خلق در بندرعباس به اجرا درآمد و به زندگی سراسر ننگین خاتمه داده شد. اعدام انقلابی شمشیری باید درس عبرتی باشد برای تمام خائنین و سرکوبگران خلق. ما طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران هرگز در مقابل سرکوب مردم ساکت نخواهیم نشست و به مزدوران خود فروخته اخطار می کنیم که جنایات آنان را در حق خلق بی جواب نخواهیم گذاشت. خون را با خون و گلوله را با گلوله جواب خواهیم گفت.

گرامی باد یاد زن آزاده صنم قریشی

درود بر شهدای بخون خفته خلق

زنده باد مبارزۀ مسلحانه که تنها راه رسیدن به آزادی است

مرگ بر امپریالیسم و سگهای زنجیره اش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با ایمان به پیروزی راهمان

هسته های سیاسی - نظامی طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران - هرمزگان

مصادرۀ انقلابی سلاح

هنگامی که رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی از پول خلق میلیاردها دلار صرف خرید اسلحه می کند، هنگامی که همین رژیم در یک معامله 20 میلیارد دلار از دولت های امپریالیستی اسلحه می خرید تا بوسیلۀ آن کردستان قهرمان را بمباران کند، مردم کوچه و بازار را بخون غرقه سازد، برای خلق و پیشاهنگان انقلابی آن ها راهی نمی ماند جز این که در مقابل دشمن مسلح، مسلح شوند و از حیات خود دفاع کنند سلاح خلق در نزد دشمنان خلق، زرادخانۀ آن هاست و خلق باید آن را مصادره کند و به روی دشمنان خود نشانه رود. این تنها راهی است که خلق در مقابل دشمنان خود می شناسد و راه گریزی نیست. ما طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران، با اعتقاد عمیق به مبارزۀ مسلحانه به عنوان تنها را رسیدن به آزادی خلق ها، برای انجام وظایف انقلابی خود که همانا سازماندهی مسلح توده هاست، در روز 10 اردیبهشت 60 در یک عملیات نظامی اتومبیل حامل اسلحۀ سپاه پاسداران را در بندرعباس به محاصرۀ خود درآورده و کلیۀ سلاح های ماشین حامل اسلحه را مصادرۀ انقلابی نمودیم.

 

 

 

 

 

هرچه توفنده تر باد مبارزات قهرمانانۀ خلق ایران

مرگ بر جمهوری اسلامی، مرگ بر امپریالیسم

زنده باد مبارزۀ مسلحانه که تنها راه رسیدن به آزادی است!

 

 

 

 

 

با ایمان به پیروزی راهمان

هسته های سیاسی - نظامی طرفداران چریکهای فدائی خلق ایران - هرمزگان