به نقل از : ماهنامه کارگری ، ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 13 ، بهمن ماه 1393

 

طبقه کارگر و سیاهکل!

 

پس از رستاخیز سیاهکل و اعلام موجودیت چریکهای فدائی خلق در فروردین سال 1350، حزب توده اولین جریان سیاسی ای بود که این حرکت انقلابی که فصلی نوین در تاریخ مبارزاتی مردم ایران گشود را حرکتی "جدا از توده" که گویا ربطی به طبقه کارگر نداشت و توسط دسته ای از "جوانان بی تجربه" صورت گرفته، لقب داد.

 

اما علیرغم ادعای این کهنه کاران سیاسی متعلق به جبهه بورژوازی، رفقای اولیه و بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق، آگاه ترین کمونیست های ایران بودند که قلبشان برای طبقه کارگر می تپید و دغدغه ای جز خدمت به این طبقه تا به آخر انقلابی که رسالت رهبری همه توده های دربند ایران را به عهده دارد، نداشتند.  اتفاقاً همین انقلابیون کمونیست بودند که با درک واقعیت جدائی بین روشنفکران انقلابی جامعه با کارگران و دیگر توده های ستمدیده ایران، در صدد از میان برداشتن این جدائی و پیوند با طبقه کارگر که فلسفه وجودی خود را مدیون آن بودند، بر آمدند.

 

صرف نظر از تلاش های عملی رفقائی چون صمد بهرنگی و بهروز دهقانی که مدت مدیدی از زندگی خود را برای ارتباط گیری با کارگران صرف نموده بودند و یا تلاش رفیق پویان که فعالانه در این راه می کوشید و یا وجود رفقای کارگر، به مثابه آگاه ترین کارگران ایران در صفوف چریکهای فدائی خلق، آثار به جای مانده از اولین تشکیل دهندگان چریکهای فدائی خلق به طور کاملاً مستند و غیر قابل انکار بیانگر آنند که چه رزمندگان سیاهکل که مبارزه مسلحانه را از جنگل های شمال آغاز کردند و چه رفقای دیگر که با حمله به کلانتری ها و دیگر اعمال مسلحانه در شهر پایه گذار مبارزه مسلحانه در جامعه بودند هدفی جز ایجاد زمینه ای جهت پیوند جنبش کمونیستی با جنبش طبقه کارگر و در نهایت تحقق یک انقلاب اجتماعی که بر اساس تئوری مبارزه مسلحانه تنها با رهبری طبقه کارگر در جامعه ما امکان پذیر می باشد، نداشتند.

 

رجوع به کتاب  "مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک" اثر رفیق مسعود احمدزاده که تئوری راهنمای عمل چریکهای فدائی خلق به طور منسجم و همه جانبه در آن تدوین گشته ، بیانگر آن است که رفقای اولیه سازمان اساساً در پاسخ به سئوالاتی همچون سئوال زیر به ضرورت آغاز مبارزه مسلحانه در ایران رسیدند: "ما چکار باید بکنیم؟ در برابر جنبش کمونیستی ایران چه راهی قرار دارد؟ جنبش کمونیستی چگونه می‌تواند خود را به پیشرو واقعی مبارزه ضدامپریالیستی خلق ما مبدل سازد؟". همان طور که دیده می شود چرائی و چگونگی طرح این سئوال در کتاب رفیق مسعود خود با روشنی تمام گویای توجه کامل رفقای اولیه سازمان به طبقه کارگر که جنبش کمونیستی تبلور آگاهی آن است می باشد. در دیگر نوشته های به جا مانده و از جمله در اثری از رفیق نابدل (آذربایجان و مسئله ملی) همین دید و برخورد را می توان مشاهده نمود. اما در نوشته همیشه زنده رفیق پویان به نام "ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء"، مسأله ارتباط گیری روشنفکران کمونیست با کارگران، کمک به آنان برای تشکیل ستاد رزمنده خود یعنی حزب طبقه کارگر و به طور کلی متشکل کردن کارگران و تأمین رهبری کارگری بر جنبش عمومی دموکراتیک و ضد امپریالیستی توده ها با وضوح هر چه بیشتری نشان داده شده است. به طور کلی همه این اسناد جز بیانگر این واقعیت نیستند که  اصلی ترین موضوع حرکت چریک های فدائی خلق مسئله چگونگی ایجاد رابطه با طبقه کارگر و متشکل کردن آنها و شرایط رهبری شان در انقلاب بوده است.

رفیق پویان ابتدا به توضیح شرایطی که روشنفکران کمونیست در آن قرار داشتند می پردازد و به رساترین شکل توضیح می دهد که بین این روشنفکران و کارگران (و دیگر توده های ستمدیده خلق) جدائی غم انگیزی وجود دارد و می نویسد: "ما نه هم چون ماهی در دریای حمایت مردم، بلکه هم چون ماهی های کوچک و پراکنده در محاصره تمساح‌ها و مرغان ماهیخوار به سر می‌بریم".  پس از اذعان به چنین واقعیتی که خود نمودار توجه و درک درست وی و رفقای همراهش از شرایط موجود بود (شرایطی که امروز علیرغم همه تغییراتی که رخ داده و تفاوت هائی که شکل گرفته  هم چنان به شکل دیگری  وجود دارد) به جستجوی دلایل این امر می پردازد و می نویسد: "ببینیم دشمن دقیقاً چه شیوه‌هایی را برای جدا نگاه‌داشتن ما از مردم به کار می‌گیرد" و "راه های عمده‌ای را که دشمن برای جدا ماندن ما از پرولتاریا و پرولتاریا از ما برگزیده" را توضیح داده و بعد مطرح می کند: "برای اینکه پایدار بمانیم، رشد کنیم و سازمان سیاسی طبقه کارگر را به وجود آوریم، باید طلسم ضعف خود را بشکنیم، باید با توده خویش رابطه‌ای مستقیم و استوار به وجود آوریم".  با درک این امر که طبقه کارگر زمانی قادر است نقش انقلابی و تعیین کننده خود را در جامعه ایفاء کند که تشکل طبقاتی یافته و در ارگان های صنفی و سیاسی خود متشکل شود و  در ارتباط با چگونگی پیوند یافتن جنبش کمونیستی با مبارزات طبقه کارگر که معضل اصلی روشنفکران واقعاً انقلابی و کمونیست جامعه بود (و امروز نیز هست) رفیق احمدزاده نیز توضیح می دهد: "با توده‌های کارگر چگونه می‌توان ارتباط برقرار کرد؟ مگر نه این است که کارگران را باید در جایی پیدا کرد که تشکل طبقاتی پیدا کرده‌اند، در ارگان هایی که (از محافل کوچک کارگری گرفته تا اتحادیه و سندیکا و غیره) در جریان مبارزه خود به‌ خودی کارگران به وجود آمده‌اند؟. در جریان این مبارزه خود به ‌خودی، و در حین این تشکل طبقاتی است که از یکطرف محافلی از کارگران که دید وسیع‌تری دارند و به مبارزه‌ای پیگیرتر و همه‌ جانبه‌تر فکر می‌کنند بر پا می‌شود...آگاهی سوسیالیستی هم از طریق ارتباط محافل روشنفکری با محافل کارگران و توده‌های کارگران، به میان کارگران برده می‌شود. در این مورد مقایسه رشد محافل روشنفکری روسیه در سال های اول قرن بیستم با محافل روشنفکری کنونی جامعه ما می‌تواند بخوبی تفاوت شرایط را برساند..." و در همین جا پس از تشریح تفاوت شرایط کار بلشویک ها در روسیه (در شرایطی که در آن جا مجامع آشکار و نیمه آشکار  کارگری وجود داشت) با شرایطی که کمونیست های ایران در آن قرار داشتند نشان داده می شود که در ایران شرایطی همانند شرایط بلشویک ها در روسیه وجود ندارد و در نتیجه نمی توان در میان کارگران کار توده‌ای کرد؛ و توضیح داده می شود که  "منظور نفی امکان ارتباط با کارگران نیست. ما خود از همکاری رفقای کارگر قابل ملاحظه‌ای برخوردار بوده‌ایم. منظور این است که به آن شکل کلاسیک با کارگران امکان ارتباط، به معنی واقعیش، وجود ندارد."

 

این نقل قول ها تماماً بیانگر آنند که چریکهای فدائی خلق درست به منظور حل معضل ارتباط گیری روشنفکران کمونیست با کارگران، ایجاد زمینه لازم برای بردن آگاهی سوسیالیستی به میان آنان و بسیج و سازماندهی این طبقه و بالاخره یاری به طبقه کارگر ایران برای برپائی یک انقلاب اجتماعی پیروزمند دست به اسلحه بردند.

در دهه 50 روشنفکران کمونیست ایران درست در بستر یک مبارزه سیاسی نظامی علیه دشمن بود که قادر به متشکل کردن و تداوم فعالیت های خود گشته و توانستند حُسن نظر مبارزترین کارگران ایران را به سوی خود جلب کنند. هواداری کارگران مبارز ایران در دهه پنجاه از این کمونیست ها و روی آوری علنی هزاران کارگر پیشرو به سوی سازمان چریکهای فدائی خلق در شرایط بعد از قیام بهمن 57 ، نمودار روشن و بارز این حقیقت است. امری که تو دهنی محکمی به همه تحریفات حزب توده و دیگر مخالفین تئوری مبارزه مسلحانه زد و نشان داد که چه جریانی بطور واقعی با توده ها توانست ارتباط بگیرد. با در نظر گرفتن این واقعیت به طور قطع می توان گفت که اگر این سازمان فعالیت های انقلابی خود را کماکان بر اساس تئوری و رهنمودهای عملی بنیانگذاران خود پیش می برد و از مسیر خود منحرف نمی گشت امروز جنبش کمونیستی ایران و طبقه کارگر ما در موقعیت دیگری قرار داشتند.

 

گفته شده است که طرح درست یک مسئله برابر با نصف حل آن مسئله است. تئوریسین های چریک های فدائی خلق نیز درست در پرتو واقع بینی خود این امتیاز را داشتند که مسائل  پیش پای جنبش کمونیستی ایران را به درستی طرح کردند تا امکان پاسخ به آن مهیا گردد.  واقعیت این است که در ایران وجود یک دیکتاتوری شدیداً و وسیعاً قهر آمیز که حاصل سلطه امپریالیستی بر جامعه ما از دوره رضا شاه تا کنون می باشد به مثابه عاملی عمده و اساسی مانع از تشکل یابی طبقه کارگر ماست. بنابراین طرح درست مسئله و سئوال واقعی ای که چه دیروز و چه امروز در مقابل روشنفکران و کارگران پیشرو و انقلابی قرار داشت و دارد این است که با اتخاذ چه شیوه هائی از مبارزه و با چه سازمان و در راستای کدام استراتژی می توان سد دیکتاتوری و اختناق حاکم را شکافته و شرایطی به وجود آورد که بر زمینه آن امکان متشکل شدن کارگران چه در ارگان های صنفی و چه در حزب سیاسی خویش (حزب کمونیست) مهیا شده و انقلاب با یک رهبری کمونیستی به پیروزی برسد. سیاهکل در پاسخ به این سئوال راه مبارزه مسلحانه را پیش پای نیروهای انقلابی جامعه قرار داد.

کسانی که راه انقلاب ایران را با الگو برداری از انقلاب اکتبر در روسیه، راه قیام توده ای تصویر می کنند قادر نیستند به طور جدی این سئوال را در مقابل خود قرار دهند که طبقه کارگر در شرایط دیکتاتوری حاکم بر جامعه در چه پروسه ای متشکل خواهد شد تا بتواند قیام مورد نظر آن ها را رهبری کند؛ و اگر رهبری طبقه کارگر بر یک قیام توده ای اعمال نشود چه فرجامی جز شکست در مقابل آن قرار دارد!؟ چریکهای فدائی خلق توضیح می دهند که راه انقلاب ایران نه قیام بلکه جنگ توده ای است، مبارزه مسلحانه ای که پس از آغاز، توده ها به تدریج به آن کشیده می شوند. در جریان این مبارزه است که اولاً "پیشرو واقعی انقلاب، سازمانی از انقلابیون" ساخته می شود - همان طور که تجربه فعالیت سازمان سیاسی نظامی چریکهای فدائی خلق در دهه پنجاه آن را به ثبوت رساند. ثانیاً در اثر مبارزه این نیرو، فضای انقلابی در جامعه به وجود آمده و کارگران و دیگر توده های مردم با احساس پشتیبانی از حضور یک قدرت انقلابی که متعلق به خود آن هاست مبارزه خود علیه دشمنان شان را با قدرت بیشتری به پیش می برند. در استراتژی چریکهای فدائی خلق، امر سیاسی و امر نظامی به طور ارگانیک در هم ادغام شده است. هر چه دشمن از نظر نظامی بیشتر ضربه بخورد نیروی سیاسی بیشتر رشد می کند و در چنین پروسه ای با متلاشی شدن هر چه بیشتر قدرت دشمن، شرایط مبارزاتی نوینی در جامعه ایجاد می شود که طی آن کارگران امکان تشکل طبقاتی می یابند و  جنگ مسلحانه که هدف خود را نابودی ارتش ضد خلقی به مثابه ستون فقرات سلطه ضد خلقی حاکم قرار داده با قدرت گیری این طبقه، انقلاب را تا کسب قدرت سیاسی پیش می برد. تجربه جنگ مسلحانه در کُردستان در اوایل روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی که طی آن کارگران و دیگر توده های ستمدیده بیش از هر جای دیگر در ایران امکان گسترش مبارزات خود در اشکال غیر مسلحانه و متشکل شدن خود را یافتند، به سهم خود درستی این راه را با گویائی تمام تأئید نمود. در پرتو این تجارب غنی مبارزاتی است که کارگران آگاه باید پرچم رهائی خود و طبقه شان که در رستاخیز سیاهکل با افتخار بر افراشته شد را بر دوش کشیده و اجازه ندهند که مغرضین با تبلیغات زهر آگین خود توجه کارگران نسبت به راه رهائی خود را به کجراه بکشانند.