به نقل از : ماهنامه کارگری ، ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 7 ، مرداد ماه 1393

 

"اسلام" در خدمت تحکیم سلطه بورژوازی

 

انگلس، این آموزگار کبیر پرولتاریای جهان وقتی حاصل مشاهدات خود از وضع طبقه کارگر در انگلستان قرن 19 را به رشته تحریر در می آورد، شرایط مرگباری که سرمایه داران در پی سود هرچه بیشتر برای کارگران به وجود می آورند را به دقیق ترین شکل توصیف و در مقام یک قاضی واقعاً عادل به طور انکار ناپذیری ارتکاب سرمایه داران انگلیس به قتل عمد کارگران را با رساترین بیان ثابت نمود.

امروز در ایران تحت سلطه رژیم جمهوری اسلامی با نگاهی هر چند گذرا به شرایط کار و زندگی کارگران که حتی از شرایط طبقه کارگر انگلیس در قرن 19 نیز وخیم تر و جنایت بار تر است کاملاً می توان صحت گفته انگلس و عمق جنایتی که سرمایه داران داخلی و خارجی در ایران در حق کارگران مرتکب می شوند را دریافت. اما چه رابطه ای بین شرایط اسفبار کار و زندگی کارگران ما و اسلامی که به پسوند جمهوری حاکم بر ایران چسبیده است وجود دارد؟ برای درک این امر باید سه دهه به عقب برگشت و روی دوره ای تأمل نمود که خمینی و دیگر سردمداران رژیم جمهوری اسلامی در حالی که به هر جنایتی دست می زدند و در عمل به وحشیانه ترین شکلی به سرکوب انقلاب توده های تحت ستم ایران مشغول بودند، اعمال ددمنشانه و جنایت بار خود را با اسلامی که تا آن زمان برای مردم ما ناشناخته بود، توجیه می کردند. در آن زمان جملاتی از این قبیل که در کتاب "صحیفه نور" خمینی آمده است با فریاد های دلخراش تکرار می شد: "اسلام احکام جنگ دارد ...شمشیرها را بکشید و این علف های هرز را قطع شان کنید...این ها را قطع شان کنید یا آدم شان کنید"، "اگر شمشیر برای خدا بلند بشود و برای خدا پائین بیاید این انگیزه، انگیزه الهی است... ارزشمند است."، "قرآن می گوید با اشخاصی که مسلم اند با مدارا رفتار کنید و آن ها که با خدا نیستند بزنید، بکشید، حبس کنید". خمینی مشخصاً در سال 1360 که پاسداران و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با حمله به مردم مبارز ایران و قتل و کشتار آن ها در خیابان ها و زندان ها جوی های خون به راه انداخته بودند ، برای تشجیع هر چه بیشتر آن آدم کشان، همچون شغالی پست از جمله زوزه می کشید که: "امیر المؤمنین سلام الله، آن مرد نمونه عالم...- با کسانی که توطئه می کنند شمشیر را می کشید و می کشت. هفتصد نفر را در یک روز... از دم شمشیر گذراند... ما نمی ترسیم که در روزنامه های سابق، در روزنامه های خارج ایران برای ما چیزی بنویسند... ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد" و یا می گفت: "این توطئه گرها در کُردستان و غیر آن در صف کُفار هستند، با آن ها باید با شدت رفتار کرد. دولت با شدت رفتار کند، ژاندارمری با شدت رفتار کند؛ ارتش با شدت رفتار کند... بروید فاسد ها را سرکوب کنید، بروید توطئه گرها را سرکوبی کنید..."(نقل از سخنرانی خمینی در 26 مرداد 1358).

در مقطع مورد بحث که خمینی و دیگر سردمداران رژیم به شکلی که گفته شد نیروهای مسلح و امنیتی خود را برای خونریزی و برخورد کاملاً بی رحمانه با مردم ستمدیده و مبارز بسیج کرده و آن ها را - به گونه ای که امروز در قامت دیگر مزدوران امپریالیسم آمریکا و به طور برجسته همچون "داعش" می بینیم- به جنگ و خونریزی علیه مردم می فرستادند، قریب به اتفاق روشنفکران ایران چه متشکل در سازمان های سیاسی آن دوره و چه غیر از آن بدون تعمق روی این امر که سردمداران رژیم جمهوری اسلامی با دست زدن به چنان خونریزی های وحشیانه در صدد حفظ و حراست از کدام سیستم اقتصادی- اجتماعی و در جهت منافع کدام طبقه آن چنان با وقاحت کشتار مردم را در سرلوحه کار خود قرار داده اند و هدف شان از ابراز چنان سخنان و تبلیغاتی چیست!؟ این درک نادرست را ارائه دادند که گویا آن ها به خاطر اعتقاد به اسلام چنین می کنند و گویا قصدشان مسلمان کردن آحاد جامعه است. در واقع این دسته از روشنفکران ادعاهائی که آنان برای توجیه جنایات خود و برای کتمان چهره خونخوار و ارتجاعی سرمایه داران ارائه می دادند (و امروز هم می دهند) را پذیرا شده و لذا به جای سرمایه داران خارجی (امپریالیست ها) و سرمایه داران داخلی وابسته به آن ها، "اسلام" را مورد حمله قرار دادند. اما واقعیت آن بود که همه آن اعمال سرکوبگرانه از طرف رژیم حاکم و توجیه آن با اسلامی که مورد تبلیغ شان بود - که در ضمن چاشنی وعده و وعید های توخالی برای کارگران و قشرهای محروم جامعه را نیز در بر داشت، تماماً به خاطر تحکیم سلطه خود و حفظ و حراست از سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران صورت می گرفت. این همان رابطه ای است که بین اسلام جمهوری اسلامی و حفظ سیستم سرمایه داری وابسته ایران وجود دارد واقعیتی که وضعیت دردناک و بسیار اسف بار زندگی کارگران ما نیز از آن ناشی شده است. همان رابطه ای که اگر از مغرضین بگذریم ، خیل روشنفکران کوته بین و در عین حال گنده دماغ ایران قادر به درکش نبودند؛ و البته هنوز هم در حالی که ظاهراً سرمایه داری و سرمایه داران را مورد حمله قرار می دهند باز با نادانی قادر نیستند پی به چنین رابطه ای بین اسلام و سرمایه داران در ایران و شرایط کنونی کارگران ببرند. در واقع، این روشنفکران نمی توانستند و نمی توانند درک کنند که دین و از جمله دین اسلام وسیله ای در دست طبقات استثمارگر برای تسهیل شرایط استثمار کارگران و غارت منابع و ثروت های توده ها می باشد؛ و جمهوری اسلامی از کشتارهای دهه 60 ، و بعد، از کشتارها و جنایاتی که در طول سی و پنج سال گذشته لحظه ای متوقف نشده است ، مسلمان کردن مردم ایران را تعقیب نمی نمود بلکه این رژیم اسلامی از سرکوب و خون ریزی و توجیه همه آن ها و دیگر اعمال ننگین خود با اسلام، هدفی جز حفظ و حراست از سیستم سرمایه داری وابسته ایران را نداشته و ندارد؛ چرا که آن ها به مثابه خدمتگزار امپریالیست ها و سرمایه داران داخلی از اسلام به عنوان وسیله ای جهت آماده کردن شرایط هر چه آسان تر استثمار به نفع این طبقات استثمارگر استفاده می کنند.

حقیقت فوق برای بسیاری از کارگران ایران چه در همان آغاز که خمینی می گفت مردم ایران برای اقتصاد (یا خربزه) انقلاب نکرده اند و چه بعدها که جمهوری اسلامی شمشیر را از رو بست، امر نا روشنی نبود چرا که آن ها معنی واقعی آن سخنان و آن اعمال را در زندگی خود به خوبی می دیدند. امروز که همگان شاهد هستند که طبقه سرمایه دار ایران در زیر سلطه جمهوری اسلامی یعنی در پرتو سرکوب مبارزات کارگران و دیگر توده های تحت ستم مردم و حمایت های قانونی آن ها از سرمایه داران و به طور کلی اداره همه امور کشور به نفع این طبقه (و مسلماً اربابان خود یعنی امپریالیست ها) به چه ثروت های نجومی دست یافته اند تا جائی که نام برخی از آن ها در ردیف چندمین ثروتمند جهان درج می شود (مثلاً رفسنجانی به مثابه یک سرمایه دار بزرگ به عنوان چهل و ششمین ثروتمند جهان شناخته شده است) دیگر حنای تبلیغاتی که تحت نام ضدیت با اسلام می کوشند به جای سرمایه داران، صرفاً ایدئولوژی اسلامی حکومت حامی آنان را عامل سیه روزی کارگران جا بزنند، رنگی ندارد. امروز کارگران ایران با قتلگاه هائی چون عسلویه مواجه اند و با پوست و گوشت خود لمس می کنند که جمهوری نکبت و ننگین حاکم بر ایران با اسلام اسلام گفتن و با تکیه بر ایدئولوژی اسلامی شان چه جهنمی برای کارگران به وجود آورده و چگونه با این اسلام به سرمایه داران امکان داده است تا برای خود بر روی این زمین بهشتی برین بسازند. تنها کافی است برای نمونه اندکی با شرایط زندگی کارگران در عسلویه آشنا شد تا بتوان به عینه دید که به اصطلاح جمهوری حاکم بر ایران با اسلام خود نه این که قصد مسلمان کردن کارگران را داشته باشد بلکه همه مسئله آن است که با اسلام خود از قِبَل استثمار هر چه شدیدتر نیروی کار سود سرمایه داران را افزایش دهد.

عسلویه که قبلاً روستائی در جنوب ایران بود امروز به خصوص با تأسیسات پالایشگاهی که در دوره خاتمی (سال 1378) در آن جا پایه گذاری شد به یکی از مراکز بزرگ صنعتی ایران تبدیل شده است. با ایجاد و فعالیت تأسیسات گاز و پتروشیمی در این منطقه آلودگی هوا به چنان درجه ای رسیده که امروز سازمان انتقال خون از پذیرش خون کارگران امتناع می کند و بروز بیماری های مزمن هم چون آسم و بیماری های پوستی و هم چنین ابتلا به سرطان به امری رایج در میان کارگران عسلویه تبدیل شده است. حتی خود به اصطلاح کارشناسان ایمنی و بهداشت رژیم اعتراف می کنند که در صورت تمام شدن پروژه عسلویه و به هر حال بیکار شدن کارگران آن ها مجبورند کل درآمدی که حاصل جان کندن آن ها در این پروژه می باشد را صرف هزینه درمانی خود نمایند. کارگران این منطقه به طور شبانه روزی در کمپ هائی که با صرف کمترین هزینه از طرف سرمایه داران ساخته شده به سر می برند. محل خوابشان اتاق کوچکی است که چهار یا پنج نفر باید در آن جا بخوابند و صبح رأس ساعت 4.30 با صدای زنگ از جا بپرند تا بتوانند ساعت شش صبح در محل کار حاضر باشند. از آن جا که تعداد توالت و حمام و محل دستشوئی و شستشوی لباس (کارگران مجبورند لباس های خود را در طشتی با دست بشویند) به هیچ وجه با تعداد کارگران هم خوانی ندارد ، آن ها مجبورند مدت زیادی را در صف های مربوط به این امور- البته در محوطه ای که عاری از هرگونه نظافت و بسیار کثیف می باشد - صرف کنند. در محل صرف صبحانه نیز چنین وضعی حاکم است و به همین خاطر اغلب کارگران بسته کوچک کره و مربای چند گرمی خود را در نایلونی گذاشته و آن را در مسیر راه به سوی کارخانه می خورند. وضع نظافت و بهداشت در این کمپ ها بسیار وخیم است. تردد آن ها به محل کار و برعکس نیز با اتوبوس های قراضه یا با سوار شدن روی موتورهای مسافربری صورت می گیرد که تا کنون بارها در زیر کامیون هائی که رانندگان شان دارای گواهی رانندگی پایه یک نیستند له شده اند - و این علاوه بر خطراتی است که در محل کار به دلیل صرف کمترین هزینه از طرف سرمایه دار برای ایمنی محیط کار مثابه "سوانح کار" در کمین آن هاست. مسلماً توصیف همه جنبه های زندگی کارگران عسلویه در کمپ های کثیف و در شرایطی که فضای امنیتی و سنگینی اختناق در آن بسیار بالا و در عین حال دست پخش کنندگان مواد مخدر در میان کارگران کاملاً باز ست، در این جا نمی گنجد. در ارتباط با شرایط کار این کارگران که تعداد زیادی از آن ها دارای مدرک لیسانس یا بالاتر از لیسانس هم هستند، سرمایه داران برای استثمار هر چه شدیدتر آن ها چنان دست خود را باز می بینند که علاوه بر تحمیل شرایط وحشتناک استثمار "معمول" که در اکثر کارخانجات و مراکز تولیدی در ایران برقرار است در ابعادی هر چه گسترده تری شیوه های جدیدی از مکیدن خون کارگران را نیز اختراع کرده اند. از جمله کارگران عسلویه علاوه بر قراردادهای موقت و سفید امضاء که خود حاکی از عنان گسیختگی سرمایه داران در استثمار نیروی کار می باشد از قراردادهائی صحبت می کنند که خود نام "قراردادهای ننگین" به آن ها داده اند. یکی از اشکال این نوع قرارداد ها آن است که به هنگام استخدام کارگر، سرمایه دار از او می خواهد که سفته ای را امضا کند که وی را متعهد به کار در حوزه مورد نظر سرمایه دار به مدت معینی می کند. بنابراین سرمایه دار کاملاً قادر است که از این کارگر یا به عبارت درست تر از این برده خود به هر ترتیب که می خواهد بهره کشی نماید، در حالی که اگر کارگر نخواهد تن به چنین استثماری بدهد و خواستار ترک کار شود مجبور است مبلغی که در سفته نوشته شده است را به سرمایه دار بپردازد و البته اگر هم از این کار سرباز بزند، مأموران رژیم حامی سرمایه دار گویا به خاطر "بوسه پیغمبر، "بر دست کارگر" او را دستگیر و روانه زندان می کنند!

تنها با اندکی تأمل روی شرایط جهنمی کارگران عسلویه که بخشاً یا تماماً در دیگر محیط های کارگری ایران نیز حاکم است می توان سخن فوق الذکر از انگلس را در مورد سرمایه دارن ایران نیز به کار برد و با قاطعیت ، آن ها را قاتلینی نامید که در پی حرص و آز سیری ناپذیر خود شرایط مرگباری برای کارگران ما به وجود آورده و آن ها را به زندگی توأم با شکنجه و مرگ تدریجی محکوم کرده اند. اما واقعیت دیگر آن است که همه این وضعیت غیر انسانی و اعمال ظلم و ستم بی پایان در حق کارگران به همان گونه که توضیح داده شد در پرتو حکومتی حاصل گشته که با اسلام مورد تبلیغش شرایط را برای استثمار وحشیانه نیروی کار توسط سرمایه داران مهیا کرده است. جای تردید نیست که اسلام در دست این حکومت پوششی برای حفظ نظام سرمایه داری وابسته در ایران و در نتیجه تأمین منافع امپریالیست ها و سرمایه دارن داخلی می باشد. امروز کارگران و توده های آگاه ایران شاهدند که آن ها نه فقط با سرکوب و دیکتاتوری و اختناق بلکه با تحمیق و فریب کارگران سعی در تأمین منافع سرمایه داران دارند و می کوشند شرایط ظالمانه موجود را برای کارگران مشیت الهی جلوه داده و کارگران را به صبر و تحمل وضع موجود ترغیب کنند. بیهوده نیست که امروز در نشریات رژیم وقتی مثلاً شرایط جهنمی کارگران عسلویه مورد توصیف قرار می گیرد برای تحمیق کارگران و قابل تحمل کردن شرایط استثمار برای آنان، کارگران را به خدا و پیغمبر رجوع می دهند. مثلاً پس از توصیف شرایط بسیار وخیم و اسفبار کارگران عسلویه می نویسند: "زندگی کارگری در منطقه پارس جنوبی حکایت ها دارد و تا زمانی که چند صباحی از عمر شریف را در آن جا سپری نکنید هرگز پی به صبوری جامعه کارگری نخواهید برد...و اگر تاریخ، بوسه پیغمبر اعظم (ص) بر دست آن کارگر را روایت نمی کرد شاید اکنون اینان وضعیتی بس اسفبار تر از امروز داشتند!" (نقل از سایت استان نیوز) این گونه تبلیغات نیز به نوبه خود بیانگر آن است که مبلغین رژیم چگونه از اسلام برای تسهیل شرایط استثمار به نفع سرمایه داران و تداوم وضعیت بس اسفبار کارگران استفاده می کنند.

بنابراین امروز در شرایطی که شدت جنایات سرمایه دارن در حق کارگران ما و حمایت و پشتیبانی رژیم جمهوری اسلامی از سرمایه داران امری غیر قابل کتمان است، دست به اصطلاح روشنفکرانی که هنوز هم به هر ترتیب سعی می کنند پیوند بین اسلام جمهوری اسلامی با سرمایه داران داخلی و خارجی در ایران را در ذهن مردم مخدوش سازند، هر چه بیشتر رو شده است. با این حال هنوز افشاء و طرد ایده ها و تبلیغات آن ها لازم است تا مبارزه با سرمایه داران و سیستم سرمایه داری وابسته در ایران و تلاش برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی با شفافیت هر چه بیشتری به نفع طبقه کارگر ایران پیش برود.