به نقل از : پيام فدايي ، ارگان چريکهای فدايي خلق ايران

شماره 68 ، دی ماه 1383 

 

 

 

 

گزارش به جنبش انقلابی مردم ایران

 

 

 

مردم مبارز، سازمان های سیاسی و نیروهای انقلابی!

 

همانطور که اطلاع دارید، یکی از تلویزیون هائی که از امریکا برای ایران برنامه پخش می کند به نام تلویزیون "آپادانا"، مدتی بود که در یکی از برنامه هایش که به وسیله آقای "مهدی ذوالفقاری" تهیه و اجرا مي شود با قراردادن نوشته ای در روی صفحه تلویزیون عنوان مي کرد که برنامه آنها از سوی هواداران چریکهای فدائی خلق ایران حمایت مي شود.

 

با مشاهده تبلیغ فوق، رفقای ما به کرّات با مسئولین این برنامه تماس گرفته و برایشان توضیح دادند که چریکهای فدائی خلق ایران چنان تبلیغ و اقدامی را تائید نکرده و خواهان توقف اقدام فوق الذکر می باشند اما در پاسخ به این اعتراضات، مسئولین برنامه مذکور در تلویزیون آپادانا، تأکید می کردند که برنامه آنها در معرض ورشکستگی قرار داشته و هواداران چریکهای فدائی خلق با مبلغی که جهت این تبلیغ پرداخته اند این برنامه را از ورشکستگی نجات داده اند؛ و جهت توجیه اقدام غیرمسئولانه خود در پاسخ به اعتراضات رفقای ما مبنی بر این که چریکهای فدائی خلق هیچگونه رابطه و اطلاعی از وجود چنین به اصطلاح هوادارانی ندارند اولاً گاه با قطع تماس تلفني رفقا، اجازه صحبت نمی دادند و ثانیاً هر بار پس از این تماس ها به شکلی برعلیه ما سخن مي گفتند. برای نمونه، یکبار مطرح کردند که خوب است به نظرات دیگران گوش بدهید و از "انسداد فکری" خارج شوید، و یکبار نیز مطرح نمودند که نام شما آش دهان سوزی هم نیست که ما بخواهیم از آن استفاده کنیم و باز در مقابل تأکید رفقای ما که ما از وجود چنان هوادارانی که به شما پول داده اند، بی اطلاع هستیم، مطرح کردند که این امر به اختلافات درونی خودتان مربوط است و به ما ربطی ندارد و مطرح کردند که شما مگر همه هواداران تان را می شناسید! در همان ابتدا که یکی از رفقای ما بعد از برنامه با آقای ذوالفقاری تلفنی صحبت نمود، ایشان (آقای ذوالفقاری) مطرح کرد که حالا نمی شود که به جای کلمه هواداران، ما اعلام کنیم که تعدادی از هواداران چریکهای فدائی خلق از این برنامه حمایت می کنند! که نادرستی این امر نیز از طرف رفیق ما به ایشان توضیح داده شد. در این مکالمه رفیق ما خواستار آن شد که هواداران خلق الساعه که به ادعای مسئولین برنامه تلویزیون آپادانا در ازای پخش اعلام فوق الذکر به آنها پول داده اند را به ما معرفی کنند، اما مسئول برنامه با تأکید بر ضرورت مخفی نگاه داشتن مشخصات حمایت کنندگان برنامه شان، از این کار طفره رفتند. در هر حال، مسئول برنامه قول داد که اعتراض ما را اعلام کنند اما متأسفانه پس از مکالمه مذکور نیز هیچگونه پای بندی به قولی که داده بودند از خود نشان نداده و با ادامه تبلیغ فوق و استفاده جعلی از نام سازمان ما تا مدتی دیگر به فریبکاری خود و اشاعه توهم در میان مردم ادامه دادند. با اینکه یکی از رفقای ما شماره تلفنی در اختیار آنان قرار داده بود تا به اصطلاح هواداران مزبور از آن طریق با ما تماس بگیرند، از تماس نیز خبری نشد. در این زمان، روابط عمومی سازمان ما اطلاعیه ای صادر و اقدام تلویزیون آپادانا را به این دلیل که از رعایت حداقل اصولی که باید راهنمای هر رسانه جمعی باشد، سر باز زده، محکوم ساخت. علیرغم اینکه این اطلاعیه به هنگام پخش برنامه توسط خانم "پوران مهدی زاده"، به آنان فکس شد اما وی گرچه دريافت اطلاعیه را اعلام کرد (مجدداً همراه با نیش زهری به ما که اینها روابط عمومی نداشتند!) حاضر به خواندن متن آن در تلویزیون نشد.

 

سرانجام، پس از تداوم اعتراضات و پس از این که ما مصراً خواهان ارتباط مستقیم با به اصطلاح هوادارانی شدیم که به ادعای تلویزیون آپادانا، آنها را از ورشکستگی نجات(!؟) داده بودند (و البته در ازای سوء استفاده از نام سازمان ما!)، فردی که خود را "دکتر رادمنش" معرفی می کرد و مدعی بود که در پراگ زندگی می کند و برادر زاده دکتر رادمنش دبیر کل سابق حزب توده می باشد، با ما تماس گرفت. از آنجا که به نظر مي رسد احتمالاً در پشت پرده به اصطلاح هواداری از چریکها و به اصطلاح خیرخواهی جهت تبلیغ نام آنها از طریق تلویزیون آپادانا، نیات پلیدی خوابیده باشد، وظیفه خود می دانیم که کلیت مکالمات رفقای تشکیلاتی با این فرد را تا آنجا که یاداشت هایمان از این مکالمات اجازه مي دهد، علنی کنیم؛ و همانطور که تلفنی به خود این فرد نیز گفته شد، به این وسیله با قراردادن محتوای آن مکالمات در اختیار مردم مبارز ایران، نیروهای انقلابی و سازمان های سیاسی مختلف، امکان سوءاستفاده بیشتر در این رابطه را محدود سازیم. ما بر این باوریم که یکی از مهمترین طرق مقابله با روش های ناسالم و اقدامات مشکوک، همانا مطلع کردن جنبش انقلابی مردم ایران از این روش هاست. حال، قبل از طرح مکالمات رفقای خود با فردی که با انگیزه های ناسالم، ادعای هواداری از تشکیلات ما را می کرد، لازم می دانیم که اقدام اخیر تلویزیون آپادانا را تا آنجا که به طور رسمی به این تلویزیون مربوط مي شود در موارد زیر مورد توجه قرار دهیم:

1-       اساساً، یک رسانه جمعی و در این مورد مشخص، برنامه تلویزیونی ای که مدعی روشنگری و آگاهی رسانی به جامعه می باشد، حق ندارد ساده ترین پرنسیب های شناخته شده یک رسانه جمعی را این چنین زیر پا گذاشته و بدون اطلاع سازمانی که دارای امکانات تماس علنی و شناخته شده می باشد (تلفن، فکس، ايمیل، سایت های اینترنتی و آدرس برای مکاتبه) در رابطه با آن سازمان آگهی تبلیغی قبول نماید (حتی با فرض قبول ادعای مسئولین تلویزیون که در ازای دریافت پول، نام سازمان ما را به عنوان به اصطلاح حامی برنامه شان در صفحه تلویزیون قرار داده اند).

2-       زیر پا گذاشتن پرنسیب های شناخته شده یک رسانه جمعی از طرف مسئولین برنامه تلویزیونی آپادانا به این دلیل با برجستگی مطرح است که آنها علیرغم اعتراضات رفقای مختلف- که خیلی از آنها به هنگام پخش برنامه صورت گرفت- نه در ابتدا ، با شماره تلفنی که ما در تماس مستقیم با "اتاق فرمان" شان در اختیار آنها قرار دادیم با ما ارتباط گرفتند و نه پس از صدور اطلاعیه اول که خانم مهدی زاده دريافت آن را توسط فکس در هنگام پخش برنامه اعلام کرد. لازم به یاد آوری است که شماره تلفن، فکس و آدرس ايمیل ما در زیر همان اطلاعیه ای که برایشان فکس شد موجود بود.

3-        مسئولین برنامه، علاوه بر شنیدن همه اعتراضات ما، حتی علیرغم صدور اطلاعیه از طرف ما نیز به کار خود ادامه دادند. در حالی که برخورد اصولی حکم می کرد که دست اندرکاران برنامه در همان ابتدا به محض اطلاع از اعتراض سازمان ما، از پخش آن به اصطلاح آگهی تبلیغاتی، تا روشن شدن موضوع جلوگیری می کردند.

4-       مسئولین برنامه فوق الذکر در تلویزیون آپادانا می بایست به دنبال صدور اطلاعیه روابط عمومی سازمان ما، در همان زمان که این اطلاعیه برای آنها فکس شد، آن را تماماً به اطلاع بینندگان تلویزیون مزبور می رساندند. لازم به تأکید است که اطلاعیه مزبور به تاریخ دوشنبه 27 دسامبر 2004 صادر شده است و همان طور که گفته شد، به هنگام پخش زنده برنامه مزبور برای آنها فکس شده است.

 

باید به اطلاع برسانیم که پس از صدور اطلاعیه دوم از طرف ما در اعتراض به اقدام تلویزیون آپادانا، آقای ذوالفقاری به تلفن روابط عمومی سازمان ما زنگ زده و پیغام گذاشتند که آگهی مزبور را برخواهند داشت و خواهان تماس ما با خود شدند که ما دوباره با تلویزیون مزبور تماس گرفته ولی موفق به صحبت با ایشان نشدیم. به دنبال این پیام، تلویزیون آپادانا در آخرین اقدام خود، اطلاعیه های سازمان ما را به اطلاع بینندگان خود رسانده و آگهی مزبور را نیز از برنامه خود برداشته است؛ همچنین آنها به خاطر اقدام نادرست خود، معذرت خواهی نیز نمودند. هرچند که مجدداٌ به نادرست و به طور غیرمسئولانه اتهاماتی را متوجه سازمان ما کردند که اساساً در اطلاعیه های ما با دلیل و مدرک روشن به خود گردانندگان این برنامه وارد است. در نتیجه ما دیگر ضرورتی نمی بینیم که بیشتر از این به موضوع فوق بپردازیم.

 

اما در مورد تماس با کسی که مسئولین تلویزیون آپادانا شماره تلفن ما را به او دادند و وی به عنوان به اصطلاح هوادار ما با ما تماس گرفت، ضروری است که با تفصیل بیشتری سخن بگوییم. بنابراین، آنچه در صفحات بعد می آید، صحبت های رفقای تشکیلات ما با فرد مذکور می باشد.

 

 

 

تماس اول، سه شنبه 4 ژانویه 2005

 

در این تماس، او خود را دکتر رادمنش از "پیر و پاتال"های حزب توده که 60 تا 70 سال سن دارد معرفی کرده و گفت من تا سال 1355 با حزب توده کار می کردم بعد کنار کشیدم و از سال 1358 هم هوادار چریکهای فدائی خلق ایران شدم؛ و تمامی مواضع این سازمان را صحیح می دانم و قبول دارم و در طول سال ها هر کاری از دستم برآمده برای تبلیغ این سازمان کرده ام و تأکید نمود که او به تلویزیون آپادانا پول داده تا آن آگهی را روی صفحه تلویزیون قرار دهند. در مقابل این سوال که اگر هوادار این جریان هستید چرا  بدون اطلاع ما مبادرت به این کار کرده اید، وی گفت: "حدود دو سال بود که نشریه "کار" ارگان کمیته مرکزی در نمی آمد بنابراین خواستم برای سازمان تبلیغ کنم." به او گفته شد که اگر هوادار این جریان هستی منطقاً باید مواضع آن را بدانی و موقعیت اش را بشناسی و این واقعیت را هم بدانی که ما نه این تلویزیون ها را قبول داریم و نه درست می دانیم که چنین امکانات مالی صرف این کار شود، چرا که ما حتی برای انتشار نشریه مان پول کافی در اختیار نداریم. فرد مذکور، به جای پرداختن به این واقعیات، گفت: "من قول مي دهم که تا یکسال نشریه شما را تأمین مالی کنم و نیم ساعت برایتان برنامه تلویزیونی بگیرم." و سپس تأکید نمود که: به نظر من چریکهای فدائی خلق از آنجا که همیشه مواضع درستی داشته اند، "تنها جریانی هستند که به هیچکس بدهکار نیستند." و سپس جهت نشان دادن نزدیکی و اطلاع اش از سازمان ما مطرح نمود که: "من خودم رفیق اشرف را بارها دیده ام و از جمله در عروسی سعید سلطانپور هم او را دیدم، که از آنجا فرار کرد، آخر دست به فرار او خیلی خوب است!" وی همچنین مطرح ساخت که آنها 9 نفر هستند و می خواهند کمیته هواداران ایجاد کنند و حدود یکسال است که با هم کار می کنند و پول این تبلیغ را هم آنها داده اند. او تأکید نمود که: "من هوادار شما هستم و این کار در ایران به نفع چریکها می باشد و ما می خواهیم به این کار ادامه بدهیم. این مکالمه با تأکید بر نادرستی قراردادن تبلیغ حمایت هواداران چریکهای فدائی خلق از برنامه تلویزیون آپادانا و اینکه چنین کاری با سیاست های سازمان ما انطباق ندارد و تأکید بر ضرورت قطع آن آگهی، تمام شد، در حالیکه او مطرح مي کرد: "شما چه بخواهید و چه نخواهید ما به این کار ادامه خواهیم داد". از او خواسته شد که امکانی جهت تماس در اختیار ما قرار دهد که مطرح کرد: "من شدیداً شناخته شده هستم و با سن و سالی که دارم توان و تحمل برخوردهای دستگاه امنیتی را ندارم و در نتیجه مجبورم شدیداً مخفی کاری کنم و شماره تلفن ام را فقط چند تا از دوستان قابل اعتماد و نزدیک ام دارند". اما گفت که از طریق شماره تلفنی که دارد، چند روز بعد دوباره با ما تماس خواهد گرفت.

 

به دنبال این تماس و با بررسی صحبت ها و ادعاهای نامبرده و تداوم پخش آگهی مزبور از سوی تلویزیون آپادانا، سازمان ما به این نتیجه رسید که در پشت به اصطلاح هواداری از چریکهای فدائی خلق ایران، اهداف پلیدی قرار دارد و کسانی سعی دارند با سوءاستفاده از نام سازمان ما، آن اهداف را پیش ببرند. لذا، تصمیم گرفته شد که فوراً با صدور اطلاعیه ای در مورد عواقب چنین برنامه ای، به نیروهای انقلابی هشدار داده و با علنی کردن مسائل، امکان سوءاستفاده را محدود سازیم. به همین دلیل اطلاعیه "هشدار به نیروهای انقلابی در مورد اقدام اخیر تلویزیون آپادانا" به تاریخ 7 ژانویه 2005 منتشر گردید.

 

 

 

تماس دوم، شنبه 8 ژانویه 2005

 

مکالمه تلفنی شخص مزبور با یک رفیق دیگر به شرح زیر است:

"من رادمنش هستم. حتماً صدای مرا در تلویزیون های مختلف شنیده اید و مرا می شناسید".  رفیق مخاطب، به او پاسخ داد که صدای شما را تاکنون نشنیده ام ولی می دانم که چند روز پیش با یکی از رفقای ما صحبت کرده اید. رادمنش شروع کرد به گفتن اینکه: سن و سالم زیاد است و شاید مثل شما جوان نباشم شما ممکن است 30 تا 40 سال بیشتر نداشته باشید اما من 30 تا 40 سال مسن تر ام و خلاصه اینکه دنیا دیده هستم.  رفیق ما با گفتن این که سن من هم کم نیست و در طول سال های طولانی که با این سازمان در ارتباط بوده ام خیلی چیزها دیده و تجربه کرده ام، به او گوشزد نمود که حالا که مشکل سن و سال حل شد بهتر است به مسائل اصلی بپردازیم که از اهمیت زیادی برخوردارند! سپس به او گفته شد شما که ادعا می کنید هوادار این سازمان هستید چرا بدون اجازه و اطلاع این تشکیلات مبادرت به این کار کرده اید؟  فرد مذکور، پاسخ داد که: "خوب من هوادار هستم می خواستم برای سازمان تبلیغ کنم و هنوز هم آماده ام که شما "راه فدائی" را در تلویزیون آپادانا بخوانید و تبلیغ کنید و حاضرم یک ساعت برنامه تلویزیونی در اختیار شما بگذارم." رفیق ما با تحکم به او گفت که شما در شرایطی نیستید که به ما پیشنهاد بدهید، بهتر است خوب گوش کنید و به آنچه که می گوئیم عمل کنید. اولاً، با استناد به همین چند دقیقه مکالمه تلفنی و صحبت های قبلی شما با رفیق دیگرمان، می شود نشان داد که شما حتی نمی دانید که سازمانی که ادعای هواداری از آن را می کنید نام نشریه اش چیست! در آن مکالمه گفته اید "کار" و حالا می گوئید بیائید "راه فدائی" را تبلیغ کنید. در ثانی چریکهای فدائی خلق ایران در جنبش انقلابی مردم ما جریان شناخته شده ای است که مطالبات، تحلیل ها و مواضع اش بر کسی پوشیده نیست با توجه به این واقعیت چطور کسی می تواند خود را هوادار این جریان بداند اما بدون اطلاع این سازمان با دادن مبلغی به تلویزیون آپادانا خواهان چنین تبلیغی شود! ثالثاً: در شرایطی که اکثر سازمان های اپوزیسیون در 15 سال اخیر در خارج از کشور متمرکز شده اند و دارای مراکز علنی تماس می باشند شما چگونه هواداری هستید که نه در 25 سال گذشته هیچ نام و نشانی از شما شنیده شده و نه در تمامی این سال ها هیچ تماسی با سازمان خود گرفته اید و حالا یکدفعه در تلویزیون آپادانا وارد صحنه مي شوید، آنهم به این شکل! به نظر ما بهتر است که شما به نام واقعی خود فعالیت کنید و استفاده از این نام را پایان دهید. فرد مزبور با شنیدن سخنان فوق به تدریج لحن صحبت اش تغییر کرد و مطرح ساخت: "سازمان که فقط مال شما نیست. مگر چریکهای فدائی خلق فقط شما هستید؟" پاسخ داده شد که چریکهای فدائی خلق، از یک برنامه و ایدئولوژی مشخص و از یکسری مطالبات روشن، سنت ها و ارزش های غیرقابل انکاری که حاصل خون و رنج و زحمت صدها رفیق فدائی است، پشتیبانی کرده و دارای تاریخ مشخصی در سطح جنبش کمونیستی ایران است. لذا، هیچکس نه مي تواند بدون پای بندی به این سنت ها، ارزش ها و تاریخ خونینی که پشت نام این سازمان است، از این نام استفاده کند و نه ما اجازه مي دهیم که هر کسی جهت اهدافی مغایر اهداف فوق، از این نام استفاده کند. به همین دلیل هم ما به شما پیشنهاد می کنیم که اگر قصد فعالیت دارید تحت نام دیگری، مثلا هواداران جنبش چپ انقلابی، فعالیت کنید. در این زمان،آقای رادمنش با برآشفتگی مطرح کرد: "جنازه چپ به چه درد می خورد!؟ من هوادار این جریان هستم. برای آدامس هم تبلیغ می کنند، چرا نباید برای این جریان تبلیغ کرد؟" به او گفته شد که اگر واقعاً هوادار این جریان هستید، خوب حتماً باید بدانید که هوادار کسی است که مواضع و تحلیل های سازمان را قبول کرده و جهت تقویت آن گام برمي دارد. هوادار کسی است که هوای سازمانش را داشته باشد نه این که زیرآب آن را بزند. بنابراین، اگر شما واقعاً هوادار هستید، خیلی خوب، این سازمان از شما می خواهد که دست از این کارها بردارید و اگر قصد کمک هم دارید خود این سازمان مشخص می کند که این کمک چگونه و در چه جهتی به کار گرفته شود. وی در پاسخ گفت: "من شما را نمی شناسم چرا باید به حرف کسی که او را نمی شناسم گوش بدهم؟" به او گفته شد که برخوردهای شما با پرنسیب های شناخته شده در جنبش چپ انطباق ندارد. او گفت: "پرنسیب یعنی چه؟ جنبش چپ اگر پرنسیب داشت که به این روز نمی افتاد"! در اینجا به او یادآوری شد که اگر شما علیرغم اعتراض و مخالفت ما به کار خود ادامه دهید، این معنايي مشخص دارد و مسائلی به وجود می آورد که ما به سادگی از آن نخواهیم گذشت. در پاسخ، وی گفت: "ما در کشورهای قانونمند زندگی می کنیم می توانید به دادگاه شکایت کنید"! به او پاسخ داده شد که احتیاجی به شکایت به دادگاه های کشورهای غربی نیست، ما به روش خودمان و با گفتن حقایق به افکار عمومی، شما را افشاء کرده و در این کار از هیچ تلاشی دریغ نخواهیم ورزید.

 

آقای رادمنش که تا دقایقی قبل، خود را هوادار چریکهای فدائی خلق معرفی می کرد با شنیدن توضیحات رفیق ما مطرح می کند که "مگر شما در خارج از کشور چه  کار می کنید؟ نام اشرف دهقانی به عنوان چتری جهت فعالیت های چریکی به درد می خورد. شما در خارج هستید و علنی هستید. در حالی که ما شدیداً مخفی کاری را رعایت می کنیم و نمی خواهیم که با بند کفشی در راهرو یک قطار زیرزمینی ما را خفه کنند! در ثانی شما در خارج در هر تظاهراتی که می گذارید حداکثر 20 تا 30 نفر شرکت می کنند در حالیکه ما کمیته مرکزی سازمان مان 9 نفر هستند که 5 نفر در خارج و 4 نفر در داخل می باشند و این ما بودیم که در تظاهرات 16 آذر عکس چه گوارا را بالا بردیم. و خیلی از برنامه هایی که از تلویزیون آپادانا در مورد ایران پخش می شود را ما از ایران خارج کرده و در اختیار تلویزیون مزبور قرار مي دهیم. البته، به دلیل رعایت مسائل مخفی کاری من نمی توانم به شما بگویم چگونه ما این کارها را انجام مي دهیم."

 

رفیق ما به او می گوید که شما چه 9 نفر باشید چه 90 نفر، ربطی به بحث ما ندارد. ما به طور روشن از شما می خواهیم که با نام واقعی خودتان کار کنید و او می گوید: "در شرایطی که شما چپ ها فقط می خواهید خودتان گل بزنید و هر کس می خواهد فقط نام خودش مطرح شود ما برایمان اصلاً مطرح نیست که گل به اسم چه کسی باشد ما به پلورالیسم اعتقاد داریم. اگر بخواهیم، آنچنان تظاهرات بزرگی در ایران برگزار می کنیم و آنچنان گلی می زنم که صدایش همه جا بپیچد"! رفیق ما ضمن پاسخ به جا به افاضات شخص مزبور، مطرح کرد که وقتی که علیرغم تأکید ما، شما بر تداوم اقدام نادرست خود و استفاده از نام هواداران چریکها اصرار می کنید، روشن است که این امر بیانگر برنامه ای است که کاملاً بر ضد چریکهای فدائی خلق سازمان یافته و از قدرتی که پشت این پروژه قرار دارد حکایت می کند و تأکید کرد که مردم ما تجربه سازمان "بابک خرم دین" را فراموش نکرده اند که حتی ادعای سازماندهی عملیات نظامی را می کرد و اطلاعیه هایش در خارج از کشور در نشریه "انقلاب اسلامی" هم درج مي شد و بعد دیدیم که به کجا وابسته بود. در آخر به رادمنش گفته شد که با توجه به همه این تجارب، تمام این مکالمات را در اختیار جنبش انقلابی مردم ایران قرار داده و از هیچ امکانی جهت افشاء پروژه شما خودداری نخواهیم کرد.

 

 

 

تماس سوم، یکشنبه 9 ژانویه 2005

 

آقای رادمنش دوباره به یکی از شماره تلفن هایی که در اختیارش قرار گرفته بود، زنگ زده و تلاش نمود با فریبکاری، بین رفقای ما اختلاف بیندازد. او در این تماس به رفیق ما گفت: "من به تو به عنوان یک شاهد زنده تاریخی و به خاطر انسانیت می خواهم بگویم که این رفیقتان که معلوم نیست که بود و از هر کس هم پرسیدم به خصوص از دوستانم در پاریس او را نمی شناختند، خیلی دگم است و ما نمی توانیم با هم کار کنیم." وقتی به او گفته شد که حرف های آن رفیق کاملاً درست و نظر سازمان است، وی دوباره مطرح کرد: "چه شما بخواهید و چه نخواهید ما آن تبلیغ را از تلویزیون بر نخواهیم داست و به کارمان ادامه خواهیم داد. ما یک تلویزیون داریم با پنج میلیون بیننده، شما هیچ کاری نمی توانید بکنید. بروید در دادگاه شکایت کنید. ضمناً ما کمیته مرکزی خودمان را تشکیل داده ایم و اصلاً ما شما را نمی شناسیم"!

 

با توجه به برخوردهای بحث انگیز این فرد، در خاتمه رفیق ما به او یادآوری کرد که اگر به واقع شما برادرزاده همان رادمنش حزب توده هستید پس حتماً می دانید که مردم ما تجربه پروژه عباس شهریاری در دوران دبیرکلی عموی شما را هنوز در خاطره دارند و حتماً می دانید که او چگونه رسوای خاص و عام گشت؟! به این ترتیب این مکالمه و به طور کلی مکالمات ما با فرد مزبور پایان یافت.

 

لازم به توضیح است که به دنبال این مکالمات، در فضای اینترنتی سايت "پرشین بلاگ" یک وبلاگ به نام "جوانان مسلح هوادار چريکهای فدائی خلق" اعلام موجودیت کرد و داستانی از چگونگی شکل گیری این جریان در وبلاگ مزبور قرار گرفت که در انطباق با حرف هائی که رادمنش به ما زده بود، قرار داشت. مطالعه مطالب درج شده در وبلاگ مزبور نشان مي داد که نویسندگان این داستان ها هیچگونه قرابتی با فرهنگ و پرنسیب های شناخته شده نیروهای چپ و انقلابی ندارند. پس از چند روز این وبلاگ که شروع به فحاشی به یکسری از سازمان های سیاسی نموده بود، بسته شد. وبلاگ فوق، اخیراً تحت نام دیگری شروع به کار کرده است.

 

البته لازم به تذکر است که بر اساس تحقیقات ما از یکماه پیش، تحت عنوان فوق، ايمیل هایی به افراد مختلف فرستاده شده و در آن ها در راستای خط آن وبلاگ مطالبی نوشته می شد.

 

آنچه در این قسمت گفته شد، شرح گفتگوهایی است که در این فاصله بین رفقای تشکیلات ما و کسی که خود را هوادار سازمان ما جا می زد، انجام شده است. نگاهی به این مکالمات تلفنی نشان مي دهد که کسی که با ادعای هواداری از سازمان ما مدعی شد که هزینه تبلیغ (ظاهراً به نفع ما) را در تلویزیون آپادانا  تأمین نموده، اولاً فردی است که ما به هیچوجه او را نمی شناسیم و حتی نمی دانیم که نامی که او خود را با آن معرفی می کند واقعی است یا نه! در 25 سال گذشته هم، این فرد هیچگونه تماسی با تشکیلات ما نداشته است. ثانیاً فرد مذکور، در جریان صحبت هایش نشان داد که نه تنها از مواضع و تحلیل های سازمان ما به درستی اطلاعی ندارد بلکه حتی نام ارگان تشکیلات ما یعنی "پیام فدائی" را هم نمی داند و صرفاً تلاش می کند با تکیه بر یکسری ادعاهای نادرست از جمله دیدن رفیق اشرف دهقانی آنهم در مراسم عروسی زنده یاد سعید سلطانپور، یعنی جائی که اساساً رفیق اشرف در آنجا حضور نداشته است، خود را فرد مطلع و نزدیک به تشکیلات ما جا زده و به این وسیله اهداف اش را پیش ببرد. او وقتی که متوجه شد که مخاطبین او کاملاً بر ادعاهای نادرست اش آگاه هستند و وقعی به پیشنهادهای به اصطلاح سخاوتمندانه او یعنی تأمین هزینه یک سال نشریه و یک ساعت برنامه تلویزیونی نمی گذارند و چنین پیشنهادهائی را به هیچ می گیرند، فوراً رنگ عوض کرده و مدعی شد که از طرف کمیته 9 نفره ای که بخشی از آنها در داخل کشور فعال بوده و مدتهاست که در آنجا فعالیت می کنند، صحبت می کند. بنابراین، فردی که با ادعای هواداری صحبت خود را با ما شروع کرده بود در جریان مکالمات، از اعلام موجودیت کمیته مرکزی نه نفره که گویا تعداد قابل توجهی از اعضای آن در ایران بسر می برند! سخن گفت و شروع به تخطئه کل جنبش چپ و در واقع تمام سازمان های انقلابی و حتی همان جریانی نمود که در ابتدا ادعای هواداریش را می کرد.

 

 با توجه به همه آنچه در اینجا توضیح داده شد، روشن است که چنین برخوردی اگر برنامه از پیش تعیین شده دشمن نباشد، جز شارلاتانیسم و سوء استفاده از نام نیروهای انقلابی جهت پیشبرد اهداف سود جویانه، معنای دیگری ندارد.

 

در هر حال نیروهای انقلابی باید با این موضوع آگاهانه و جدی برخورد نمایند.

 

در هفته های اخیر ما سعی کردیم به شکل های مختلف این واقعه را به گوش همگان رسانده و افکار عمومی را نسبت به آنچه که اتفاق افتاده بود، آگاه سازیم. با تشکر از همه رادیوها و سایت های اینترنتی که در این فاصله یار و یاور ما بودند در زیر می کوشیم به برخی از سوالاتی که در این رابطه مطرح شده اند پاسخ دهیم.

 

1. سوال مي شود که: "مگر تبلیغ در تلویزیونی که برنامه هایش در ایران دیده مي شود به ضرر شماست که شما چنین قاطع عکس العمل نشان دادید؟"

از آنجا که اکثر تلویزیون هایی که در امریکا جهت ایران برنامه پخش می کنند وابستگی های سیاسی مشخصی داشته و سیاست های خاصی را تبلیغ می کنند که در تقابل با تحلیل ها و مواضع سازمان ماست، بنابراین، وقتی که نام سازمان ما در صفحه این تلویزیون ها به عنوان حمایت کننده از آنها مطرح مي شود به طور طبیعی در ذهن یکسری از هواداران و دوستداران سازمان ما، این توهم ایجاد می شود که از قرار، تحلیل های ما تغییر کرده و گرایش سیاسی جدیدی در سازمان ما شکل گرفته است. به خصوص که این تریبون ها همواره تبلیغ می کنند که با تحولاتی که در جهان رخ داده (و به اصطلاح "جهان عوض شده") نیروهای سیاسی هم باید عوض شوند و منظور آنها از این تغییر هم البته جز به معنای عدول از مطالبات انقلابی نیست. ثانیاً وقتی که نام یک جریان انقلابی به عنوان حامی یک برنامه تلویزیونی مطرح مي شود، به طور طبیعی احتمال دارد جوانان مبارز اما کم تجربه ای که در ایران مبارزه می کنند دچار این توهم گردند که می توانند از طریق همین تلویزیون با آن سازمان تماس بگیرند. واضح است که این مساله باعث شکل گیری تماس هایی می شود که خارج از کنترل سازمان ما، اما ظاهرا در جهت ارتباط با ما برقرار شده که در این صورت، سرنوشت نامشخص و دردناک چنین تماس هایی بر کسی پوشیده نیست.

 

با تأکید بر این امر که اساساً، تبلیغ جهت اشاعه هر چه بیشتر مواضع و تحلیل های چریکهای فدائی خلق ایران یکی از وظایف تخطی ناپذیر ما می باشد، ما ترجیح می دهیم که برای این منظور به امکانات محدودی که حاصل کار و تلاش تک تک دوستداران این خط  سیاسی و تشکیلات می باشد تکیه نمائیم و نه تبلیغ به وسیله کمک هایی که ما بر چگونگی تهیه و منبع واقعی آنها آگاهی نداریم. به همین دلیل بود که ما قاطعانه به اعتراض برعلیه اقدام تلویزیون آپادانا  برخاستیم.

 

2. سوال می شود که: "چرا سازمان شما جهت این امر انتخاب شده است؟"

نگاهی به تحولات پرشتاب روندهای سیاسی در ایران تا حدودی پاسخگوی این سوال می باشد. جامعه ما در شرایطی قرار دارد که فقر و بیکاری و گرسنگی و گرانی در آن بیداد می کند و ما هر روز شاهد گسترش هر چه بیشتر اعتیاد، دزدی، فحشاء و کار کودکان خیابانی و هزاران مورد و معضل اجتماعی وحشتناکی هستیم که همگی حاصل طبیعی فقر و بیکاری حاکم بر جامعه می باشند. روشن است که رژیم حاکم قادر نبوده به هیچ یک از نیازها و خواست های مردم ما پاسخ داده و جامعه با انبوهی مطالبات پاسخ داده نشده مواجه است. از طرف دیگر، در شرایطی که ما هر روز در اعتراض به شرایط موجود، شاهد فریاد کارگران و زحمتکشان در گوشه ای از این سرزمین استبداد زده می باشیم و هر روز مبارزات کارگران، معلمان، پرستاران و بیکاران و ... اوج بیشتری می گیرد؛ در شرایطی که گرایش به مبارزه برعلیه سیستم ظالمانه سرمایه داری و ضرورت سرنگونی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی، با برجستگی خود را نشان مي دهد، و در شرایطی که ترفندهای جمهوری اسلامی جهت کنترل این مبارزات نیز با شکست مواجه شده و "پروژه کلان اصلاحات" خاتمی (که به وسیله آن جمهوری اسلامی جهت بقای خود، زمان خرید) نیز سترونی اش را به آشکاری نشان داده است، گرایش به سرنگونی و گرایش به انقلاب به مثابه تنها راه تحقق مطالبات توده ها هر روز ابعاد وسیع تری پیدا می کند. در این شرایط است که به طور طبیعی مردم ستمدیده، به سوی نیروهای سرنگونی طلب، نیروهای رادیکال و انقلابی گرایش پیدا کرده و نسبت به آن سمپاتی نشان می دهند. و در این رابطه هم است که طبیعتا چریکهای فدائی خلق که از روز اول بر ضرورت سرنگونی این رژیم تأکید کرده و در مقاطع مختلف و حساس تحلیل هائی ارائه داده و مواضعی اتخاذ کرده اند که سیر رویدادها صحت تحلیل ها و مواضع آنها را بر همگان آشکار ساخته است، مورد توجه هر چه بیشتری قرار گرفته اند. به همین دلیل می باشد که ما در سال های اخیر با حجم قابل ملاحظه ای از تبلیغات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برعلیه نیروهای انقلابی و گرایش های فکری طرفدار انقلاب و به ویژه چریکهای فدائی خلق ایران مواجه شده ایم.

 

نگاهی به افاضات حجاریان در رابطه با به اصطلاح نادرستی "تبلیغ مسلحانه" و ضرورت پای بندی جوانان و دانشجویان به "تبلیغ مصلحانه"، و تبلیغات روزنامه شرق در رد مبارزه قهرآمیر و به اصطلاح درستی "مبارزه مصلحانه" و چاپ ده ها کتاب و مقاله در راستای تخطئه مبارزات چریکهای فدائی خلق در سال های 50 و تلاش جهت خدشه دار کردن چهره ها و شخصیت های شناخته شده فدائی، همه این ها، به روشنی از گرایش جوانان و مبارزین ما به سوی جنبش انقلابی و چریکهای فدائی خلق گواهی می دهد.  متقابلاً از طرف دیگر، این اعمال، بیانگر تلاش دشمن جهت جلوگیری از دستیابی جوانان به تجربه های مثبت جنبش کمونیستی ایران برای حفظ سلطه جهنمی اش می باشد. دشمنان مردم ایران از امپریالیسم امریکا گرفته تا نوکران ریز و درشتش خوب می دانند که در هر تحول بزرگ سیاسی، گرایش بخشی از جامعه به سوی اهداف و برنامه های چریکهای فدائی خلق ایران واقعیتی انکارناپذیر خواهد بود. این امری است که به هیچ وجه از دید دشمنان رنگارنگ ما پوشیده نیست. پس چه بهتر که از هم اکنون تا حد امکان این گرایش را تخطئه کرده و یا جهت پیشبرد مطامع ضدمردمی خود، از نام آن استفاده نمایند.

 

به طور کلی، ما آنچه که در رابطه با سازمان خود از طریق تلویزیون آپادانا به وجود آمد را صرفاً موضوع مربوط به خود ندانسته و معتقدیم که هر نیت و هدف پلیدی که در پشت مجموعه اقدامات توضیح داده شده وجود دارد، متوجه همه نیروهای مبارز و انقلابی و برعلیه کارگران و زحمتکشان و توده های رنجدیده ایران می باشد.  از این رو ما از همه این نیروها خواهانیم که با حساسیت لازم به این مساله برخورد نمایند.