به نقل
از : پيام
فدايي ، ارگان
چريکهای
فدايي خلق
ايران
شماره 71، فروردين ماه
1384
مبارزه
طبقاتي و
جنگ خلق در
نپال
پالين
(ژانويه 2005)
قسمت آخر
سياست
پايه ای حزب
کمونيست
مائوئيست
نپال آن است
که در هر دسته
پارتيزاني که
از 9 تا 11 نفر
تشکيل مي شود
حداقل دو زن
حضور داشته
باشند.
نيروهای
مائوئيست در
نپال در ماه
ژانويه 2004 ،
ايستگاه
راديويي
"خبرگزاری
جمهوری خلق" را
که روی موج اف
ام برنامه پخش
مي کند،
برقرار ساختند
و از يک سايت
اينترنتي نيز
برخوردارند که
آدرس آن www.cpnm.org
مي باشد.
علاوه بر
اينها، يک
سلسله مصادره
های بانکي، و
حمايت های
مالي نپالي
هايي که در خارج
کشور بسر مي
برند- به ويژه
چندين ميليون
نپالي ئي که
در هند کار مي
کنند- حزب
کمونيست مائوئيست
نپال را از
نقطه نظر
امکانات مالي
(رقم آن چيزی
بين 64 تا 128
ميليون دلار
تخمين زده مي
شود) به يکي از
قدرتمندترين
جنبش های
شورشي در آسيا
مبدل ساخته است.(Green Left Weekly)
حزب
کمونيست
مائوئيست
نپال، چندی
قبل هشدار داد
که مداخله
مستقيم هند با
پشتيباني همه
جانبه آمريکا
در آينده
نزديک قويا
احتمال دارد. به
ويژه آن که
مداخلات غيره
مستقيم هند در
نپال طي يکسال
گذشته، به طور
آشکار انجام
گرفته است. البته
دولت سرکوبگر
هند برای
پنهان کردن
حرکت های
مداخله گرانه
اش در نپال،
حليه گرانه
نيروهای
نظامي خود را
به يونيفورم
هايي ملبس
ساخته است که
از يونيفورم
های ارتش نپال
قابل تمايز
نيستند.(باب
آواکيان، سال 2004) دولت
هند مدتهاست
که رژيم نپال
را به هلي
کوپترهای
مسلسل دار و
وسائط نقليه
ضدمين مجهز و
نيز به تفنگ
های "اينساس"
مسلح ساخته است
(لازم به ذکر
است که اين
تفنگ ها جزو
ادوات نظامي
ناتو به شمار
مي روند و
هندوستان
مقادير زيادی
از مهمات مورد
نياز اين سلاح
را از کمپاني آی.
ام. آی
اسرائيل
خريداری
نموده و بيش
از 300
هزار قبضه از
اين تفنگ ها
را در اختيار
دارد). علاوه
بر اينها، بحث
مداخله
مستقيم نظامي
هند در نپال،
به طور باز و
بي پرده در
مطبوعات هند مطرح
مي گردد. از
سوی ديگر، در
سال 2002 ،
دولت آمريکا
حزب کمونيست
مائوئيست
نپال را به
ليست سازمان
های تروريستي
اضافه کرد و
با دولت نپال
نيز معاهده 5
ساله ای تحت
عنوان
"همکاری در
جهت مبارزه با
تروريسم"
امضاء نمود که
بر اساس آن،
مستشاران نظامي
آمريکا به
ارتش نپال در
خصوص عمليات
ضدشورش، تعليم
مي دهند. ارتش
نپال همچنين
به 20
هزار قبضه
تفنگ ام 16 ، و
دستگاه های
ارتباطي و
دوربين های
مادون قرمز،
تجهيز گرديده
است. دولت
آمريکا با
پشتيباني همه
جانبه از ارتش
نپال چه از
نقطه نظر سياسي
و چه از حيث
نظامي، تا
کنون حکومت
سلطنت مطلقه
در نپال را
سرپا نگه داشته
است و يکي از
دلايل آن نيز،
موقعيت
استراتژيک
نپال؛ يعني
قرار گرفتن
اين کشور در
مجاورت با چين
و آسيای
مرکزی، مي
باشد. در اين
ميان، دولت
انگلستان نيز
با تأمين هلي
کوپترهای باربری
و ادوات مجهز
به دوربين
مادون قرمز،
حمايت های
پنهاني خود از
ارتش نپال را
گسترش داده
است. طبق
گزارش USAID
و BBC، هم
دولت آمريکا و
هم دولت
انگلستان
ارسال کمک های
مالي ده ها
ميليون دلاری
يي را به دولت
نپال، تعهد
نموده اند.
دولت بلژيک
نيز اخيرا 5
هزار و 500
قبضه سلاح
خودکار به
رژيم حاکم بر
نپال فروخت.
از سوی ديگر،
دولت مرتجع
چين هم به دولت
نپال وعده
حمايت داده و
مائوئيست های
نپال را راديکال
های افراطي
خواند و با
بيشرمي تمام
ادعا کرد که
آنها، "مائوئيست
های حقيقي"
نيستند.
در همان
حال، رژيم
سرکوبگر نپال
و رسانه های ارتجاعي
داخلي و
خارجي، با
انگيزه و اميد
به افروختن
آتش تفرقه در
ميان اعضاء و
هواداران
مبارزه
مسلحانه در
نپال، ادعا مي
کنند که بين
جناح "معتدل"
حزب کمونيست
مائوئيست اين
کشور (به
رهبری
بابورام
بهاتارای) و نيروهای
تندرو طرفدار
صدر اين حزب
(به رهبری پوشپا
کمال داهال) و
نيروهای
"مافوق
تندرو" اين
حزب تحت رهبری
رام بهادور
تاپا، احتمال
انشعاب وجود
دارد. البته
گذشته از اين
دعاوی مغرضانه
مرتجعين، با
رجوع به مواضع
هر يک از اين
جناح ها،
گرايشات
مختلفي را در
درون حزب مي
توان مشاهده
کرد. به اين
معنا که مثلا،
جناح بهاتارای
ظاهرا موافق
انعقاد
مذاکره با
دولت نپال مي
باشد. در حالي
که جناح تاپا
خواهان ادامه
مبارزه
مسلحانه
برعليه دولت
حاکم بر اين
کشور بوده و
جناح داهال
گرايشي بينابيني
را نمايندگي
مي کند. با اين
وصف، رهبران اين
حزب هيچ تضادی
بين مبارزه
مسلحانه و
توسل مقطعي به
"گفتمان" با
دولت، نمي
بينند. به
طوری که در
همين رابطه،
در مصاحبه ای
که در ماه مي
سال 2001
انجام گرفت و
در نشريه
"جهاني برای
فتح" منتشر
گرديد، داهال
مطرح نمود که:
"اصول
راهنمای ما در
ارتباط با پای
ميز مذاکره
نشستن، بر
تجارب حاصله
از معاهده
برست ليتوسک (Brest-Litovsk
Treaty) در
دوران رهبری
لنين در حزب
بلشويک و
مذاکرات چانگکينگ
(Chongqing)
در دوران
رهبری مائو در
چين، مبتني مي
باشد" که در
آنجا لنين و
مائو در عين
حال که با
نيروی مقابل
وارد مذاکره
شدند، در همان
حال نيز به
تجديد آرايش و
تدارک
نيروهای
انقلاب جهت
تعرض، اقدام
نمودند. به عبارت
ديگر،
درخواست مائو
مبني بر برقراری
گفتگوهای صلح
به هيچ وجه به
معنای دست
کشيدن از
مبارزه مسلحانه
و شرکت در
انتخابات
پارلماني،
نيست.(Janes Intelligence Review, October 2002)
در همينجا
بايد يادآور
شد که در
گذشته، نيروهای
ارتجاعي و
فرصت طلب در
نپال- چه در
درون صفوف
جنبش
کمونيستي اين
کشور و چه در
بيرون آن-
عملا چندين
بار موفق شدند
تا در صفوف
مبارزاتي
توده ها تفرقه
انداخته و
مبارزات خلق
نپال را از
مسير دستيابي
به آزادی
منحرف ساخته و
درعوض آنان را
در چنگال
دشمنان شان
گرفتار سازند.
در همين رابطه
بد نيست برای
مثال، به
عملکرد حزب
کمونيست نپال
(Nepalese
Communist Party)
اشاره کنيم.
اين حزب از
بدو تأسيس اش
در سال 1949 ، از
وارد شدن به
عرصه مبارزه
مسلحانه ئي که
در آن ايام از
سوی "حزب ملي"
نپال (National Party)
برعليه
حاکميت 104
ساله
آليگارشي
خاندان
"رانا" جريان
داشت، سر باز
زد و آن را يک
انقلاب
"بورژوايي"
خواند. و بدين
ترتيب،
مبارزه
مسلحانه ای را
که در مناطق
روستايي اين
کشور عملا
جريان پيدا
کرده بود،
مسکوت گذاشت و
به اين صورت
آزادی عمل و
رهبری اين
مبارزه را به
بورژوازی
سپرد. با همه
اين وصف، اين
حزب از طريق
اتحاد با
جناحي از
بورژوازی
نپال، توانست
نيروهای خود
را گسترش دهد.
در سال 1951 ، پس
از آن که هند
موفق شد تا با
مداخله
مستقيم در
اوضاع نپال
پادشاه
دلخواه خود را
در اين کشور
به مسند قدرت
بنشاند، نپال
تحت حاکميت
سلطنتي شاه
درآمد و تمامي
احزاب سياسي
وقت، ممنوع
الفعاليت
گرديدند.(bbc.co.uk) هنگامي که
در سال 1960 در
کاخ سلطنتي
نپال کودتا
شد، دبيرکل
حزب کمونيست
نپال- که در آن
زمان در
کنفرانسي در
مسکو حضور
داشت- در حالي
که هزاران تن
از فعالين
سياسي در اين کشور
دستگير
گرديده و مورد
يورش قرار
گرفته بودند، با
صدور بيانيه
ای در حمايت از
شاه، از او
پشتيباني
نمود. از آن
دوران به بعد،
حزب کمونيست
نپال به گروه
ها و هسته های
متعددی منشعب
گرديد که برخي
از اين
انشعابات، گرايشات
زير را شامل
مي شوند: 1-
گرايشي که از
شاه طرفداری
مي کند. 2-
گرايشي که
خواهان
دمکراسي ملي و
فعاليت سياسي
پارلماني است.
3-
گرايشي که
خواهان
انقلاب مبتني
بر مائوئيسم،
مي باشد.
اما آنچه
که جنبش
کمونيستي
نپال را واقعا
تکان داد در
سال 1974 رخ
داد- هنگامي
که دو کميته
محلي (کميته
محلي جاپا و
کميته محلي کوشي
شرقي) رو در
روی هم قرار
گرفتند. اين
رويارويي، به
دنبال اتخاذ
مشي مبارزه
مسلحانه از
سوی کميته کوشي
شرقي ، اتفاق
افتاد. تفرقه
شديد ميان
گروه های
کمونيستي
مختلف، منجر
به پديد آمدن
شرايط
اسفناکي
گرديد که در آن،
اعضاء کميته
های محلي به
کشتار يکديگر
دست زدند. به
علاوه آن که
در همان سال،
هزاران تن از
انقلابيون
نپال از سوی
رژيم دستگير و
اعدام شدند. و
همه اينها
لطمات
دردناکي بر پيکر
جنبش
کمونيستي
نپال وارد
آورد.
وحدت ميان
احزاب
کمونيست نپال
نهايتا با تشکيل
حزب کمونيست
نپال
(مارکسيست
لنينيست) در
سال 1978
آغاز گرديد. حزب
کمونيست نپال (م-
ل) در نتيجه از به
هم پيوستن
گروه های کوچک
مارکسيست
لنينيست، به
وجود آمد.
در سال 1990 ، 7 حزب
و گروه
کمونيستي
مختلف، جبهه
متحد چپ (United Left Front) را برعليه
ديکتاتوری
حاکم بر نپال،
تشکيل دادند.
به دنبال اين
اقدام، عناصر
بسياری جان خود
را فدا کردند
و هزاران تن
ديگر نيز حبس
و بند و شکنجه
های فراواني
را به جان
خريدند تا
بتوانند شاه
را مجبور سازند
تا ممنوعيت
فعاليت احزاب
سياسي را، لغو
نمايند. در
نتيجه اين
جانفشاني ها
بود که شاه نپال
نهايتا با
اعلام سلطنت
مشروطه و
برقراری سيستم
انتخابات
پارلماني در
اين کشور، به
اين امر تن در
داد. به دنبال
اين
رويدادها،
حزب کمونيست
نپال (مارکسيست
لنينيست) و
حزب کمونيست
نپال (مارکسيست)
به يکديگر
ملحق شده و يک
حزب واحد را
تشکيل دادند:
حزب کمونيست
نپال (اتحاد
مارکسيست
لنينيست ها).
اين دو جريان
هر دو در عمل،
برقراری
دمکراسي پارلماني
را به عنوان
هدفي غايي و
قائم به ذات،
در نظر گرفته
و دستيابي به
اين امر را
ملاک عمل خود
قرار دادند.
در سال 1991 ،
برای نخستين
بار انتخابات
پارلماني در
نپال برگزار
گرديد. اما
شکست اين شکل
از نظام سياسي
پس از پشت سر
گذاشتن قيام
توده ای 1990
بسياری از
فعالين سياسي
جوان را
سرخورده ساخت،
و فساد اداری
و بي ثباتي
اجتماعي
گسترده نيز
موجب نارضايتي
و نااميدی در
ميان بخش
وسيعي از مردم
گرديد.
در سال 1994 ،
حزب کمونيست
نپال (اتحاد
مارکسيست
لنينيست ها) پس
از به دست
آوردن
بيشترين
تعداد کرسي
های پارلماني
در مقايسه با
ساير جريان
های سياسي، جناح
اقليت دولت را
تشکيل داد. به
دنبال اين موفقيت
سياسي حزب مزبور
در انتخابات
پارلماني
نپال، شاه و
بورژوازی اين
کشور 9 ماه
بعد ائتلافي
را برعليه اين
حزب سازمان داده
و سريعا اين
موقعيت سياسي
را از حزب
مزبور گرفتند.
طي اين دوره
کوتاه مدت،
جناح مارکسيست
لنينيست
حزب، رهبری اتحاد
مارکسيست
لنينيست ها را
به خاطر حمايت
از
معاهده
ماهاکالي
(معاهده ای که
امکان غارت و
چپاول منابع
آب نپال را به
طور قانوني در
اختيار دولت
هند قرار داد)
به تسليم طلبي
در مقابل "توسعه
طلبي هند" و
امپرياليسم
آمريکا، متهم ساخت.
چپ راديکال
نپال تحت
رهبری حزب
کمونيست مائوئيست
نپال نيز در
اين مقطع (سال 1994) با
عنوان کردن
اين مطلب که
قانون اساسي
موجود ناتوان
از پاسخگويي
به مسايل و
معضلات توده های
تنگدست و فقير
نپال است، از
عرصه مبارزه پارلماني
خارج شد. حزب
کمونيست
مائوئيست
نپال همچنين
حزب کمونيست
نپال (اتحاد
مارکسيست
لنينيست ها)
را به رويزيونيسم
و پارلمانتاريسم
و به آلت دست
مرتجعين شدن
در بازی های
دغلکارانه
انتخاباتي
شان، متهم
ساخت. حزب
کمونيست
مائوئيست
نپال در موضع
گيری خود نسبت
به شرايط
موجود
خواستار لغو و
طرد کامل
سياست های
اقتصادی
مبتني بر
بازار، ملي
سازی دارايي
های "سرمايه
داران
کمپرادور و
بوروکرات"، و
اصلاحات ارضي
کامل، گرديد.
در سال 1996 ،
مائوئيست های
نپال منشور
مطالباتي 40
ماده ئي را
صادر نمودند
که در آن،
خواستار الغاء
نظام سلطنتي،
برقراری يک
جمهوری
سوسياليستي،
و لغو معاهده
ناعادلانه
سال 1950 با
دولت هند،
موسوم به
معاهده
دوستي،
گرديدند. حزب
کمونيست نپال (اتحاد
مارکسيست
لنينيست ها)
جنبش
مائوئيستي
نپال را تحت
عنوان
رمانتيسيزم و
ماجراجوئي
خرده
بورژوايي،
محکوم کرد. در سال
1998 ،
تعداد 40 تن
از نمايندگان
دسته چپي در
پارلمان نپال
حزب کمونيست
نپال (اتحاد
مارکسيست
لنينيست ها) را
ترک کردند تا
يک حزب
کمونيست نپال
(مارکسيست
لنينيست)
جديدی را
تشکيل دهند.
ولي
اپورتونيسم
ذاتي اين گروه
نيز هنگامي که
گروه مزبور
تصميم گرفت به
جناح راست
کنگره نپال
بپيوندد،
برملا شد. دولت
سرسپرده هند و
به طور عمده
دولت
امپرياليستي
آمريکا
امروزه به طور
باز و بي پرده
در درون جريان
های سياسي يي
از اين دست،
نفوذ خود را مستحکم
مي سازند.(Red Globe)
همان
طور که در
ابتدای اين
نوشته عنوان
گرديد،
مبارزه
طبقاتي در هر
عصر به طور
کلي، و مبارزه
طبقاتي در عصر
ما به طور
مشخص، از
تضادها و تناقضات
دروني خود
نظام های
طبقاتي نشأت
گرفته و زاييده
مناسبات
استثمارگرانه
و ظالمانه ای
است که اين
نظام ها بر آن
بنا گرديده
اند. مبارزه
طبقاتي دوران
حاضر نيز
دقيقا از
مجموعه
مناسبات
ناعادلانه و
ظالمانه ای
ناشي مي شود
که نظام
سرمايه داری
امپرياليستي
بر آن مبتني
گرديده و حيات
و هستي
ميلياردها
انسان را در
سرتاسر جهان
تباه ساخته
است. به همين
اعتبار، مبارزه
طبقاتي ميان
طبقات
استثمارشده و
استثمارگر؛
ميان
ستمديدگان و
ستمگران،
آتشي است
خاموشي
ناپذير. تحت
تأثير همين
واقعيت، و با
نگاهي به روند
رويدادهای
مبارزاتي
جاری در سطح
جهان نيز عملا
مي بينيم که
چگونه طي سال
های اخير يخ
قطور افسانه
"پايان
تاريخ"- يعني
همان افسانه
موهومي که
ايدئولوگ های
بورژوازی جهاني
پس از فروپاشي
"شوروی" برای
ترسيم آن در ذهن
توده ها
سراسيمه
آستين بالا
زدند و گلو جر
دادند- در
برابر
مبارزات
کارگران و
زحمتکشان و
خلق های
ستمديده
جهان، آرام
آرام آب مي
شود، به سيلان
درمي آيد و در
اين سو و آن
سوی جهان
طغيان مي کند.
جنبش انقلابي
خلق های محروم
و مبارز نپال
در سال های
اخير، نمونه
ای از طغيان
خشم توده ها
برعليه
بيدادگری ها و
مظالم سيستم
سرمايه داری
امپرياليستي
است. اما آن چه که
مبارزات جاری
در نپال را،
در ميان
انبوهي از
اعتراضات و
خيزش های
اجتماعي متنوع
و برخا گسترده
در سراسر
جهان، برجسته
مي کند آن است
که نارضايتي
ها و عدالت
خواهي توده های
ستمديده
نپال، تحت
رهبری يک
جريان سياسي چپ
به عرصه عالي
ترين شکل
مبارزه؛ يعني
مبارزه
مسلحانه
انقلابي،
ارتقاء يافته
و در سطحي
گسترده و توده
ای متشکل
گرديده است.
تشکلي گسترده،
توده ای و
مسلح که در
برابر سلطه
اهريمني
مناسبات
امپرياليستي
و نيروهای
وابسته و
مرتجع داخلي،
قد علم کرده و
بنيان های
نظام حاکم در
اين کشور را
عملا آماج
قرار داده
است. اين که
شعله های سرکش
دادخواهي و
عصيان توده
های به پا
خاسته نپال،
در دنباله راه
سخت و دشواری
که در پيش
گرفته اند، در
کدام مسير و با
کدامين
دورنما به
حرکت
پيشرونده خود
ادامه دهد، بي
گمان موضوعي
است که به
توازن قوای طبقاتی
و رهبری جنبش
انقلابي خلق
نپال و سياست های
آتي اين رهبری
بستگي دارد.
اما پيشروی ها
و موفقيت های
مبارزاتي خلق
نپال تا اين
مقطع قابل
تحسين و نويد
بخش به نظر مي
رسد. توطئه
سکوت از سوی
رسانه های بين
المللي
برعليه اين
جنبش نيز درست
از همين
واقعيت ناشي
مي شود- امری
که دير يا زود
از ديوارهای
سکوت دستگاه های
تبليغاتي
بورژوازی
جهاني خواهد
گذشت و با
شکست خونين يا
پيروزی
درخشان انقلاب
در نپال، در
معرض ديد عموم
قرار خواهد
گرفت.