به نقل
از : پيام
فدايي ، ارگان
چريکهای
فدايي خلق
ايران
شماره 71، فروردين ماه
1384
توضيح:
آنچه که در
زير مي خوانيد
متن سخنراني ای
است که توسط
رفيق پولاد از
سوی چريکهای
فدايي خلق
ايران، به
مناسبت
بزرگداشت
رستاخيز
سياهکل و قيام
پرشکوه بهمن،
در تاريخ 27
فوريه سال
جاری در اتاق
"چريکهای
فدايي خلق" در
"پَلتاک" ارائه
گرديد. پيام
فدايي، متن
اين سخنراني
را از گفتار
به نوشتار
درآورده و
بدين وسيله در
اختيار
خوانندگان
قرار مي دهد.
نکاتی
درباره تاریخ
سازمان
چریکهای
فدائی خلق
ایران (2)
با سلام به
همه عزیزان
حاضر در جلسه
امروز، سالگرد
دو واقعه بزرگ
تاریخی در
انقلاب خلق های
ما جهت رسیدن
به آزادی و
سوسیالیسم، یعنی
رستاخیز
سیاهکل در 19
بهمن 1349 و
قیام بهمن در 21 و 22 بهمن
1357 را
گرامی می
داریم، دو
رویدادی که
تأثیراتی انکارناپذیر
در جنبش
انقلابی مردم
ما بر جای گذاشته
و منبع الهام
انقلابیون و
سرچشمه تجربه
انقلابی برای
جوانان و نسل
های آینده
شدند.
همانطور
که اطلاع
دارید جلسه
امشب به
مناسبت گرامی
داشت این
وقایع تاریخی
است و قرار
است به این
مناسبت
زوايائی از
تاریخ چریکهای
فدائی خلق به
مثابه گردانی
از ارتش جهانی
رزم طبقه
کارگر و
سازمان سیاسی -
نظامی طبقه
کارگر ایران
در دهه 50 طرح
و مورد بحث
قرار گیرد.
قبل از
شروع بحث امشب
تذکر نکته ای
را لازم و ضروری
مي دانم. از
آنجا که توضیح
کامل تاریخ
سازمان
چریکهای
فدائی خلق ایران
که نقشی بزرگ
و
انکارناپذیر
در جنبش انقلابی
کارگران و
زحمتکشان ما
در دهه 50
ایفاء نمود
امری نیست که
با توجه به
محدودیت های
چنین جلساتی
در طی یک جلسه
امکان پذیر
باشد، بنابراین،
بهتر و درست
تر این دیدم
که بحث امشب
را به حوادث و
رویدادهای
سال های 50 تا 53
محدود سازم،
با تأکید بر
این امر که
چندی پیش تحت
عنوان "نکاتی
درباره تاریخ
سازمان
چریکهای
فدائی خلق
ايران" تا
حدودی به
چگونگی شکل
گيری اين
تشکيلات پرداخته
و شمائی از
اين امر را
توضيح داده
ام. بنابراين،
بحث امشب ادامه
منطقی بحث
قبلی است که
آن بحث به
صورت مکتوب موجود
است. به اميد
اينکه رفقای
حاضر در جلسه آن
بحث را شنيده
و يا خوانده
باشند، بحث
امشب را شروع
می کنم با فرض
اين نکته که
در صورتيکه رفقائی
آن بحث را
نشنيده و يا
نخوانده اند
می توانند با
رجوع به سايت
چريکهای فدائی
خلق در جريان
آن قرار
بگيرند.
از سوی
ديگر لازم است
تذکر دهم که
جهت شناخت تاريخ
هر نيروی
سياسی لازم
است که اين
جريان را در
حوزه های ايدئولوژيک،
سياسی و
تشکيلاتی
مورد بررسی
قرار داد و
نشان داد که
آن جريان در
زمينه شرايط
اقتصادی اجتماعی
ای که در آن
قرار داشته
فعاليتهايش
چه تأثيری در
سطح جامعه
گذاشته و تا
چه حد اين
فعاليت ها اين
جريان را به
اهداف اعلام
شده اش نزديک
ساخته. از
آنجا که احساس
می کنم که به ويژه
به دليل گذشت
زمان، کمتر به
مجموعه فعاليت
های عملی
چريکهای
فدائی خلق
توجه شده و از
آنجا که تاريخ
هر سازمان به
يک مفهوم
تاريخ فعاليت
های نظری و
عملی آن می
باشد درست
ديدم که در
جريان اين
بحث، شما
عزيزان را تا
حد امکان سال
به سال در
جريان فعاليت های
سازمان
چريکها و تأثيرات
پراتيک آن بر
جامعه قرار
دهم. بنابراين،
روشی که در
اين بحث پيش
گرفته ام
گفتگو در باره
رويدادهائی
است که در
مجموع،
پراتيک
چريکهای فدائی
خلق را شکل
دادند.
همانطور
که قبلا گفتم،
چريکهای
فدائی خلق از
ادغام دو گروه
کمونيستی شکل
گرفت. گروه
جنگل به رهبری
رفقا اسکندر
صادقی نژاد، غفور
حسن پور و
حميد اشرف و گروه
احمدزاده به
رهبری رفقا
عباس مفتاحی، اميرپرويز
پويان و مسعود
احمدزاده.
هر دو گروه
قبل از ادغام،
مبادرت به يک
سری عمليات
مسلحانه کرده
بودند. مثلا
گروه احمدزاده
مصادره بانک
ونک و حمله به
کلانتری 5
تبريز را
سازمان داده
بودند و گروه
جنگل، قبل از
سياهکل، بانک
وزرا را
مصادره نموده
بودند.
ادغام اين
دو گروه در
فروردين سال 50
کامل شد. در
واقع به دنبال
حمله به
کلانتری قلهک
در 14
فروردين سال 50 ،
عملياتی که به
وسيله تيم
عملياتی رفيق
مسعود
احمدزاده
انجام شد و
مجازات
انقلابی
فرسيو در 16
فروردين به
وسيله تيم
عملياتی رفيق
اسکندر صادقی
نژاد، رفقای
گروه جنگل که
در جريان يورش
دشمن در سال 49 و
حرکت سياهکل
ضربات بزرگی
خورده بودند و
تنها يک تيم 5
نفره و دو
رفيق علنی از
آنها باقی
مانده بود با
گروه رفيق
احمد زاده
کاملا ادغام
شدند.
در چنين
شرايطی بود که
چريکهای
فدائی خلق،
سال 50 را
آغاز نمودند.
فردای حمله به
کلانتری
قلهک، پرويز ثابتی،
مقام امنيتی
رژيم شاه،
مصاحبه ای
ترتيب داده و
ضمن يکسری
رجزخوانی ها
از موفقيت های
ساواک در
سرکوب چريکها
سخن گفت و در 17
فروردين ماه
عکس 5
رفيق در
مطبوعات رژيم
به عنوان
مسببين و فراريان
حادثه سياهکل
منتشر شد و
چند روز بعد
در 20
فروردين ماه
تعداد اين عکس
ها به 9 نفر
افزايش يافت.
رژيم شاه برای
رستگيری هر يک
از اين رفقا
صد هزار تومان
جايزه تعيين
کرد. اين 9
رفيق، رفقا:
اميرپرويز
پويان، عباس
مفتاحی، اسکندر
صادقی نژاد،
جواد سلاحی،
منوچهر بهائی
پور، رحمت اله
پيرو نذيری، محمد
صفاری
آشتيانی،
احمد زيبرم و
حميد اشرف
بودند.
از 20
فروردين رژيم
شروع کرد به
قول خودش "عکس
فراريان" را
در معابر و
اماکن عمومی
چسباندن و به
اين وسيله
انقلابيون
کمونيستی که
با تحليل علمی
جامعه خود راه
درست مبارزه
را کشف و به آن
عمل کرده
بودند را در
معرض ديد
همگان قرار
داد. در واقع
به اعتبار صحت
راه اين
انقلابيون،
دشمن وحشت زده
قبل از هر کس
ناخواسته به
تبليغ برای
آنها برخاست و
در آن جوّ
سکوت و خفقان
و يأس و
نااميدی،
پيام اميدبخش
رهائی اين
رزمندگان را
به هر شهر و
روستا رساند.
و موجوديت و
قدرت جریانی
را از طریق
دستگاه
تبلیغاتی خود
در سراسر
جامعه پخش کرد که
مبارزه مرگ و زندگی
را بر رژیم
شاه تحمیل
کردند. نام
چريکهای
فدائی خلق
برای اولين
بار به وسيله 13
اعلاميه ای که
در فروردين
سال 50
منتشر شد در
سطح جنبش
انقلابی مردم
ما مطرح گشت.
در اين
اعلاميه ها
مواضع گروه در
مورد مسائل
مختلف طرح و تبليغات
دروغين رژيم
در رابطه با
گروه و جنبش نوينی
که پا گرفته
بود افشاء شده
بود.
بدنبال
انتشار عکس 9
رفیق فدائی که
بیانگر وحشت
رژیم از
مبارزه نوینی
بود که
چریکهای
فدائی خلق
آغاز کرده
بودند، دشمن
همه
نيروهای
سرکوب اش را
جهت نابودی
این جنبش تازه
پا که تازه "در
مرحله پایه
گذاری و سنت
گذاری" بود به
حرکت درآورد.
در چنین جوّی،
رفقا جواد
سلاحی و
علیرضا نابدل
حین پخش اعلامیه
در 25
فروردین سال 50 در
خیابان
پامنار با
نیروهای دشمن
درگیر شدند که
در جریان آن
رفیق جواد
سلاحی شهید و
رفیق علی رضا
نابدل دستگیر
شد. دشمن این
درگیری را به
عنوان یکی از
موفقیت های
خود در
روزنامه هایش
منعکس نمود تا
نشان دهد که
چقدر زود
توانسته
اولین چریک از
9 چریکی
که عکس هایشان
را منتشر کرده
است را از صحنه
مبارزه با
رژیم خارج
سازد. این در
واقع اولین
درگیری
خیابانی با
نیروهای رژیم
شاه در سال 50 بود.
از این درگیری
تا حمله
نیروهای
سرکوب رژیم
شاه در 9
مهرماه همان
سال به خانه
تیمی رفیق
مهرنوش ابراهیمی
در خیابان
ابطحی تهران،
يعنی در فاصله
حدود 6
ماه،
بيشترين
ضربات به
چريکهای فدائی
وارد آمد. در 9 مهر
ماه در جريان
حمله ساواک به
خانه تيمی رفيق
مهرنوش در
خيابان ابطحی،
رفیق منوچهر
بهائی پور-
یکی دیگر از 9
رفیقی که عکس
شان منتشر شده
بود- به شهادت
رسید و مهرنوش
به عنوان
اولین چریک زن
فدائی پس از
يک نبرد
قهرمانانه با
خون پاکش
سنگفرش های
خیابان های
تهران را
رنگین ساخت.
روشن بود
که چریکهای
فدائی درگیر
مبارزه ای سخت
خونین و پر
تلفات با دشمن
شده بودند.
اما علیرغم
همه بی تجربگی
ها و سختی
شرایط مبارزه با
دیکتاتوری
حاکم
توانستند طی
یکسری عملیات،
ضرباتی به
رژیم وارد
کرده و پیام
رهائی بخش خود
را در سطح
هرچه وسیع تری
به میان مردم
ببرند. در این
فاصله
تقریباً هفته
ای نبود که
روزنامه های
رژیم، خود
مجبور نشوند
حضور و فعالیت
چریکها را به
نوعی منعکس
سازند. از حمله
به بانک ملی
شعبه
آیزنهاور در 25
اردیبهشت سال 50 و
مصادره 598
هزار تومان
موجودی آن تا
درگیری خانه
تیمی رفیق
پویان و شهادت
قهرمانانه
پویان و
پیرونذیری و
سپس اسکندر صادقی
نژاد. از تلاش
در جهت انفجار
مجسمه های شاه
در تبريز و برخی از
شهرهای شمال
مثل گنبد،
گرگان، ساری و
لاهیجان که
برخی از آنها
موفق و برخی
با عدم موفقیت
روبرو شد تا
انفجار وزارت
دارائی و
منفجر کردن
پاسگاه پلیس
در مخبرالدوله
و منیریه (چند
روز قبل از
این عمل راننده
یک وانت بار
بدلیل
زورگویی این
پاسگاه
خودسوزی کرده
بود) تا قطع
دکل های برق
در چندین جا
به مناسبت جشن
های 2500
ساله
شاهنشاهی،
بخشی از
فعالیت این
تشکیلات در
این دوره را
شامل می شود.
در کشوری
که سلطه
طولانی
ديکتاتوری و
خيانت های
رهبران قبلی
مبارزه روحيه
یأس و نااميدی
را بر
روشنفکران آن
مسلط کرده بود،
در جامعه ای
که رکود و
خمود،
مبارزات مردم
را فرا گرفته
بود و انبوه
کهنسال ترس و
خفت حکم فرمائی
می کرد و در
شرايط يکه
تازی ساواک و
در اوضاعی که
دشمن با تکبر
باورنکردنی
از "جزيره
ثبات و آرامش"
سخن می گفت،
حرکت نوينی
شکل گرفته بود
که جوّ سياسی
جامعه را
کاملا تغيير
داده بود. انعکاس
اخبار درگیری ها
و و عملیات
متهورانه
چريکها در سطح
جامعه اين
سوال را برای
مردم مطرح می
کرد که چريکها
کيستند که
رژيم آنها را
"خرابکار" می
نامد؟ برای چه
می جنگند و
چرا چنین
فداکارانه
جان خود را
ضامن تحقق
آرمانهایشان
کرده اند؟ در
اين ميان، پخش
اخبار مقاومت
ها و فداکاری های
چریکها در زیر
شکنجه های
وحشیانه
ساواک بطور
طبیعی مردم را
به فکر وامی
داشت و می
ديدند که
عليرغم همه
ادعاهای رژيم
شاه می توان
در مقابل اين
قدرت سرکوبگر
به مقابله
برخاست، می
ديدند که
علیرغم همه
رجزخوانی های
دشمن و علیرغم
همه
سرکوبگریهایش،
حرکت جديد
تداوم یافته و
چريکها جهت
رسیدن به
آرمانهایشان
از هیچ
فداکاری دریغ
نمی ورزند.
در بستر
تداوم
تبليغات
مسلحانه
چريکها و در کنارش
تبليغات
مجزای سياسی،
با پخش
اعلاميه ها و
کتاب ها بخش
آگاه جامعه
متوجه وجود يک
نيروی
اپوزيسيون انقلابی
در مقابل رژيم
شاه شد و در
اين ميان دانشجويان
با تشديد
مبارزات خود و
سر دادن راديکال
ترين شعارها
برعليه رژيم،
اين امر را به نمايش
گذاشتند. به
اعتبار
مجموعه اين
واقعيات به
تدريج مهر
چريکها در دل
مردم نطفه بست
و حمايت معنوی
آنها از جنبش
انقلابی نوين
شروع به بروز
نمود، که ما
اين امر را در
مبارزات و
اعتراضات
مردمی و در
گرايش شديد
جوانان به چريکهای
فدائی و
نيروئی که
جامعه جهت
تداوم اين
مبارزه در
اختيار آنها
قرار می داد
به عينه می
ديديم.
تداوم
مبارزه ای که
به اعتبار خون
و مقاومت
بهترین
فرزندان این
مملکت پیش می
رفت، دشمن
زبون را از
همه طرف تحت
فشار قرار
داده بود و به
همین دلیل هم
هر روز ما
شاهد نیرنگ
جدیدی از سوی
این رژیم
جنایتکار
بودیم. برای
نمونه، در دی
ماه سال 50 در
جریان تلاش
رفقا جهت
مصادره
موجودی بانک انصاریه،
دو تن از
سرسپردگان
رژیم به
مقابله با
چریکها
برخاسته و
کشته شدند.
ساواک جهت
بدنام کردن چریکها
این خبر را با
طول و تفصیل
در مطبوعات خود
منعکس ساخت و
سپس با چاپ
عکس رفیق
شاهرخ هدایتی
در روزنامه
های خود، او
را به عنوان
یکی از
"مهاجمان" به
این بانک
معرفی کرد. و
جهت دستگیریش
جایزه ای
تعیین نمود.
در حالیکه
شاهرخ هدایتی
مدتی قبل از
این حادثه
دستگیر و زیر
شدیدترین
شکنجه ها جان
باخته بود. در
ادامه این
بازی کثیف،
چند روز بعد
ساواک خبر
ساختگی ای
منتشر نموده و
ادعا کرد که
در حمله به
یکی از پایگاه
های چریکها در
کوی کن،
مهاجمین به
بانک ملی
ایران در
خیابان
انصاریه کشته
و مجروح و
دستگیر شدند.
و با وقاحت
نام رفیق
شاهرخ هدایتی
را که به اصطلاح
برای
دستگیریش
جایزه هم
تعیین کرده بود
را اعلام نمود
که در جریان
این درگیری
ساختگی
شدیداً مجروح
شده است و سپس
رفیق سیروس
سپهری را به
عنوان رفیقی
که در جریان
این درگیری
جان باخته معرفی
نمودند. جالب
است که بدانیم
که سیروس سپهری
در 18
شهریور ماه
همان سال در
جریان حمله
ساواک به خانه
تیمی شان در
شهرشاهپور
تهران مجروح و
دستگیر شده
بود و زیر
شکنجه به
شهادت رسیده
بود. ساواک با
این نیرنگ
کثیف، هم ریاکارانه
یک پیروزی به
حساب خود نوشت
و جشن پیروزی
گرفت و هم
مسئولیت
شهادت دو رفیق
فدائی در زیر
شکنجه را از
دوش خود
برداشت.
(اجازه دهید
که همین جا
خاطره رفیق
شاهرخ هدایتی
را گرامی
بدارم- من خود
در زندان در
جریان مقاومت
قهرمانانه این
رفیق قرار
گرفتم. یکی از بازجویان
به یکی از
رفقا برگ
بازجوئی نشان
داده بود و با
فحش های رکیکی
که به شاهرخ
می داد گفته
بود: "این هم
شد بازجوئی،
تنها نوشته من
چریک فدائی
خلق شاهرخ
هدایتی هستم.
همین!")
همانطور
که گفتم سال 50 و
بخصوص 6 ماه
اول آن، زمانی
بود که ضربات
گسترده و بزرگی
به چریکهای
فدائی وارد شد
و رفقای
ارزنده ای همچون
رهبران
سازمان، رفقا:
پویان،
مفتاحی و احمدزاده
دستگیر و شهید
شدند. اما علت
این ضربات چه
بود؟
علت این
ضربات قبل هر چیز
از این واقعیت
ناشی می شد که
رفقا در حال گذار
از اشکال
صرفاً سیاسی و
علنی کار
تشکیلاتی به
شکل جدید
سازماندهی،
یعنی
سازماندهی
سیاسی - نظامی
بودند که بر
اساس تئوری
مبارزه
مسلحانه با
شرایط
دیکتاتوری
شدیداً و
وسیعاً قهرآمیز
حاکم بر جامعه
در انطباق
بود. و از سوی
دیگر بی
تجربگی در
برخورد با
پلیس سیاسی.
رفقای زیادی
هنوز مخفی
نشده بودند،
سیستم
قرارهای تشکیلاتی
هنوز بدرستی
جا نیفتاده
بود و هنوز قرارهای
طولانی مدت
گذاشته می شد.
(مطالعه "خاطرات
یک چریک در
زندان"،
نوشته رفیق
یوسف زرکاری،
به رفقایی که
مایل باشند
بیشتر در
جریان مسائل
قرار بگیرند
کمک خواهد
کرد) خانه های
تیمی زود
تخلیه نمی گشت
و احتیاط های
لازم در رفتن
بر سر قرارهای
مشکوک رعایت
نمی شد و از
شکنجه و مقاومت
درک روشن و
جاافتاده ای
وجود نداشت و
خوب یکی از
دلایل این امر
این واقعیت
بود که جنبش
ما در شرایطی
وارد کارزار
مرگ و زندگی
با دشمن تا
دندان مسلح
شده بود که
هیچ تجربه ای
از گذشته باقی
نمانده بود.
سازمان های
سیاسی از جمله
حزب توده
علیرغم همه
ادعاهایشان
هیچ جمع بندی
قابل استفاده
ای از اشتباهات
خود باقی
نگذاشته
بودند. بواقع
همانطور که
رفیق
احمدزاده می
گوید: "این حزب
حتی نتوانست
برای مراحل
بعدی مبارزه
یک سابقه
تئوریک و تجربی
فراهم کند".
روشن است
که در چنین
شرایطی همه
چیز می بایست
از صفر شروع
شود. رفیق
احمدزاده در
خرداد سال 50 در
مقدمه ای بر
چاپ کتاب خود
نوشت: "جنبش
انقلابی اینک
تازه دارد سنت
مبارزه
مسلحانه را ایجاد
می کند در
مرحله
راهیابی و
راهگشائی و در
مرحله افت و
خیزهای اولیه
بسر می برد.
این همه با
تشکل گروهی
صورت می گیرد."
و تأکید نمود
که: "در مرحله
پایه گذاری و
سنت گذاری
مبارزه
مسلحانه دادن
قربانی هائی
بس گزاف
اجتناب
ناپذیر است."
ضربات به
چریکهای
فدائی، بطور
طبیعی با موجی
از دستگیری ها
توأم بود و
اسرای
چریکهای
فدائی زیر
شدیدترین شکنجه
ها قرار می
گرفتند و برخی
از آنها حماسه
هایی از
مقاومت
آفریدند که در
تاریخ جنبش
انقلابی مردم
ما نظیر
نداشت. در این
میان مقاومت
قهرمانانه
رفقا: بهروز
دهقانی، مسعود
احمدزاده،
عباس مفتاحی،
اشرف دهقانی و
رفیق شاهرخ
هدایتی
زبانزد خاص و
عام می باشد که
در اين ميان
شهادت بهروز
زير شکنجه
انعکاس وسيعی
يافت و تأثير
مبارزاتی
بزرگی روی کل
نيروهای
انقلابی بر جا
گذاشت و عزم
مبارزاتی
آنها را
مستحکم تر
ساخت. اين مقاومت
ها نهال جنبش
انقلابی نوپا
را شکوفان
ساخت و اعتماد
مردم به
به کمونیست ها
که بر اثر
خیانت های
کمیته مرکزی
حزب توده
ایجاد شده بود
را دوباره به
آنها
بازگرداند. و
امید به
پیروزی را در
میان مردم ما
بارور ساخت.
این
دستگیری ها
بطور طبیعی
فضای زندان ها
را تغییر داد
و بازداشتگاه ها
و زندان های
رژیم شاه
یکسره دگرگون
شد و خون تازه
ای از شور و
زندگی در آنها
جاری شد. روشن
بود که رژیم
باید بالاخره
دادگاه هائی
برای نیروهای
دستگیر شده
برپا سازد.
به
همین دلیل هم
از 4
بهمن سال 50 ،
دادگاه
چریکهای
فدائی آغاز شد
و در مرحله
اول 23 نفر
از آنها، از
جمله رفقا
مسعود
احمدزاده و عباس
مفتاحی در
دادگاهی که
رژیم به دروغ
ادعا می کرد
علنی است،
محاکمه شدند.
رژیم شاه که
قصد داشت با
انتشار چند
عکس و کلماتی
بریده بریده
از دفاعیات
این انقلابیون،
خود را موجه،
دمکرات و پای
بند قانون
جلوه دهد با
چنان عکس
العملی از طرف
رفقا مواجه شد
که در عمل
دادگاه
نمایشی شاه به
صحنه محکومیت
رژیم او تبدیل
شد و جلوه
دیگری از مقاومت
و پایداری به
نمایش گذاشته
شد. رژيم
اخبار اين
دادگاه را به
صورت سر و دم
بريده در
مطبوعات خود
منعکس نمود و 15
رفیق در
دادگاه تجديد
نظر به اعدام
و بقیه به حبس
های طویل
المدت محکوم
شدند.
در 10
اسفند ماه سال
50 ، رژیم
شاه جهت زمینه
سازی اعدام
رفقا، از جمله
بنیانگذاران
سازمان،
مسعود
احمدزاده و عباس
مفتاحی یک
تظاهرات
ضدمردمی
سازمان داد تا
به خیال خام
خود اعدام
رفقا را خواست
مردمی که به
زور به
تظاهرات
آورده شده
بودند جلوه دهد.
اما انفجار 15 بمب
صوتی که یکی
از آنها
تریبون این
نمایش مسخره
را واژگون
نمود همه کاسه
و کوزه های
رژیم را به هم
زد و به مردم
فرصت داد تا
تظاهرات
مسخره را ترک
نمایند. و
رژیم را مجبور
ساخت
تظاهراتی را
که قرار بود
سه ساعت طول
بکشد را در
عرض 20
دقیقه به
پایان برساند.
این انفجارها
بیشتر به وسیله
تیم عملیاتی
رفیق مهدی
فضیلت کلام
انجام شده بود
که تازه به
سازمان
پیوسته بودند.
بدنبال
این شکست
مفتضحانه، در 11
اسفند سال 50
رژیم
جنایتکار شاه 6
رفیق فدائی،
رفقا: مسعود
احمدزاده،
عباس مفتاحی،
مجید احمدزاده،
اسدالله
مفتاحی، حمید
توکلی و غلامرضا
گلوی را اعدام
نمود و خبر
اين جنايت را
همان روز در
مطبوعات خود
منعکس ساخت. و
روز بعد 4
رفیق دیگر به نام
های سعید
آریان،
عبدالکریم
حاجیان سه
پله، مهدی
سوالونی و
بهمن آژنگ به
رگبار بسته
شدند بدون
آنکه رژیم
جرئت کند
اعدام اين 4
رفيق را رسما
در روزنامه
های خود اعلام
نمايد.
به این
ترتیب سال 50 -
سالی که زنگ
بزرگ خون به صدا
درآمد- به
پایان خود
رسید در
حالیکه حرکتی
در جامعه بنیان
گذاشته شده
بود که با به
صدا درآوردن
ناقوس مرگ
ديکتاتوری
شاه، جوّ
سیاسی جامعه
را کاملاً
دگرگون ساخته
و شرایط را
جهت جلب توده
ها به میدان
مبارزه و
حمایت از
پیشرو
انقلابی
آماده می
ساخت.
ادامه دارد...