به نقل از : پيام فدايي ، ارگان چريکهای فدايي خلق ايران

شماره 71، فروردين ماه 1384 

 

 

 

 

ضد انقلابيون دست و پا چُلفتي کوبائي

نويسنده: مایکل مور

برگردان به فارسی:  پویان انصاری

 

 

آيا تابحال فکر کرده اید که فيدل کاسترو برای اينکه سال ها در قدرت بماند چگونه رفتار کرده است؟ دوران حکومت او بيشتر از دوران 8 رئيس جمهور آمريکا ، 11 المپيک و بازگشت شهاب هيلي بوده است. هرچه دولت آمريکا به انجام رسانده تا او را از قدرت ساقط کند تعداد عمرهای او بيشتر از تعداد دفعاتي است که شر (خواننده آمريکائي- توضيح مترجم) به صحنه باز گشته است.

 

سياستمداران ما تمامي کلک های خود را برای از صحنه خارج کردن او به کار برده اند.  از وقتيکه کاسترو کشورش را از دست رشوه گيرها و رژيم باتيستا که از جانب مافيا پشتيباني مي شد آزاد کرد، واشنگتن آزمون های بسياری برای به پائین کشيدن او از جایگاه قدرت، از تمامي امکانات از تلاش برای به قتل رساندن او تا  سعي در تسخير کوبا با استفاده از پول ماليات دهنده گان، تحريم ، تهديد به نابود کردن کشور به وسيله اسلحه اتمي، فعاليت های تخريبي و استفاده از سلاح های زيستي (در 1971 سازمان سيا باکتری طاعون خوک آفريقايي را در سراسر کوبا پخش کرد و بدين گونه کوبائي ها را مجبور کرد 500.000 خوک را بکُشند) به کار برده است.

 

چيزی که من را هميشه سردر گُم مي کند اين است که آمريکا واقعا يک پايگاه نظامی در اين جزيره دارد! تصور کنيد که ما اول در انقلاب مان عليه بريتانيا پيروز مي شديم و سپس به آنها اجازه مي داديم که چند هزار سرباز و چند تا کشتي جنگي در بندر نيویورک داشته باشند. آیا این ديوانگي محض نیست!

 

پرزيدنت کندی، که راه پرزيدنت آيزنهاور را برای تسخير کوبا از طريق خليج خوک ها دنبال مي کرد، به سازمان سيا دستور داد که کاسترو را به قتل رسانند. و در اين راه از تمامي امکانات از جمله خودنويسي که  با زهر پُر شده بود تا سيگاری که مي توانست منفجر شود استفاده شد. نه، منبع من ماکسول سمارت (کاراکتر یکی از سريال های کمدی دهه 1960- توضيح مترجم) نيست، تمام اينها را مي توانيد در گزارش کميسيون  کليسای کنگره امريکا در سال 1957 بخوانيد.

 

 

 

کاسترو موقعيت خودش را مستحکم کرد

 

البته هيچکدام اينها اثر مطلوب را نگذاشت. کاسترو موقعيت خود را تقويت کرد و شکست های آمريکا ادامه پيدا کرد. کوبا به مثابه "کشوری که از مجازات در رفت" شناخته شد. اين امر برای ما دردناک بود. برای ما که هر ملتي را در نيم کره غربي، به استثنای کوبائي های لعنتي، در اختيار خود داشتيم. این امر جالب به نظر نمي آمد. مثل اين بود که وقتي همه فاميل بيرون مي روند تا غذا بخورند و تنها فرد خاطی خانواده، بيلي کوچولو است که سرپيچي مي کند که آرام بنشيند و اطاعت کند. تمامي افرادی که در آن محل هستند به پدر و مادر بيلي خيره مي شوند و مُتعجب اند که آنها چه مي کنند. دردناک ترين امر اين است که به نظر مي رسد در اينجا نه انضباط موجود است و نه کنترل. بدين گونه است که آنها تلاش مي کنند به کمک سيلي بيلي کوچولو را سر عقل بياورند اما سيلي هم کمکي نمي کند، بيلي کوچولو قصد ندارد که نخود فرنگي اش را بخورد.

 

در چشمان مردم جهان، ما به همين اندازه ابله ارزيابي مي شويم. انگار که آن جزيره کوچک که تنها 90 ميل دريائي از ساحل ما فاصله دارد کاری کرده که ما شعور و فهم مان را از دست بدهيم. ما واکنشي به اين گونه در مقابل تهديدی واقعي در مقابل بشريت، برای مثال تهديدی از طرف دولت چين، به انجام نمي رسانيم.آنان تبهکاراني واقعي هستند! با اين وجود تمامي تلاشمان را به کار مي ببريم تا با آنان تباني کنيم. واشنگتن ما را 23 سال عليه چيني ها تحريک کرد و ناگهان يکدفعه آنان در زمره  دوستان ما به شمار مي آيند. معلوم مي شود که که جمهوری خواهان و دوستان سرمايه دار آنان در واقع عليه ديکتاتورهای کمونيست نبوده ند، آنها تنها مخالف جرياناتي هستند که اجازه نمي دهند افرادی که مي خواهند درآمد کلانی کسب کنند به کشور آنان وارد شوند.

 

 

 

خشم و غضب عمو سام کم نمي شود

 

بديهي است که تمامي اينها نتيجه اشتباهات اسفناک کاسترو بوده است. او مي توانست بلافاصله پس از اينکه قدرت را به دست آورد و همه شرکت های آمريکائي را ملي کرد و مافيا را از هاوانا بيرون انداخت، روی يک قُله آتشفشاني  بنشيند، چرا که خشم و غضب عمو سام با تمامي قدرت گريبانگير او شد و قدرت این خشم و غضب در 37 سال اخير کم نشده است. با اين حال کاسترو هنوز در مصدر قدرت است. تنها به اين دليل، با وجود تمامي اشتباهات و نُقصان هايش (خفقان سياسي، سخنراني های 4 ساعته و میزان باسوادی  صد در صد در کشور) او شايسته تحسين ماست.

 

حالا چرا ما مبارزه خود را در مقابل ران بوقلموني که از جنگ سرد باقي مانده است ادامه مي دهيم؟ برای يافتن پاسخ احتياجي نيست که دورتر از محلي که ميامي نام دارد برويم. از آنجا است که گروهي از کوبائي های تبعيدی کله پوک، سياست خارجي ايالات متحده آمريکا را در مقابل ملتي که در جزيره کوچکي سکونت دارند کنترل مي کنند. به نظر مي آيد که آن کوبائي ها، از جمله تعداد بسياری از هواداران قديمي باتيستا که زماني که آن شارلاتان بر کشور حکومت مي کرد نانشان در روغن بود، از زمانيکه اسباب شان را جمع کرده اند و به فلوريدا کوچ کرده اند خواب به چشمشان نرفته باشد.

 

 

 

عمليات ديوانه وار کوبائي های تبعيدی

 

از سال 1960 آنها با يکدندگي خواسته اند ما را به عمليات ديوانه وار خود بکشند. اين چگونه است که در سه ده اخير هر گاه که فاجعه ای کشورمان را در بر گرفته است، قتل کندي، جريان واترگيت و ايران کنتراس، اپيدمي مواد مخدر و موارد بسياری مانند اينها، کوبائي های تبعيدی هميشه در جريان رويداد ها بوده اند؟ نخست لي هاوارد اوسوالد بود که به کوبائي های نيو اورلنس متصل بود (یا اين کوبائي های تبعيدی بودند که می خواستند به تنهائي برای کشتن کندی عمل کنند و يا اين کاسترو بود که پس از آنکه کندی تلاش کرد که اورا بکشد خسته شده و دستور قتل او را صادر کرد. هر کدام از اين تئوری ها را که  انتخاب کنيد مي بينيد که کوبائي ها در پس پرده هستند).

 

در شب 17 ژوئن 1972 ، سه کوبائي- برنارد بارکر، یوژنیو مارتینز و ویرجیلیو گونزالس (به علاوه دو آمريکائي به نام های فرانک استورگیس و جیمز مک کوردجونییور) زمانیکه داشتند وارد مقر حزب دمکرات در واترگيت می شدند، دستگیر شدند. اين عمليات مخفي سرانجام ريچارد  نيکسون را مجبور به  استعفاء کرد، از این رو می توان گفت که این عمليات کوبائي های تبعيدی زياد هم اشتباه نبود.

 

امروزه در ميان کوبائي های ميامي بارکر و گونزالز به چشم قهرمان ديده مي شوند. مارتينز بعد از آن توسط رونالد ريگان بخشيده شد و تنها کسي است که از شرکت در این عملیات اظهار پشيماني کرده است. او می گوید "من مايل نبودم در سقوط رئيس جمهور آمريکا سهيم باشم." چه آدم نازی!

 

وقتي اوليور نوُرث احتياج به نمایی خارجي داشت که برای سقوط دولت نيکاراگوئه به این کشور اسلحه وارد کند، به چه کسی جز کوبایی های میامی مراجعه کرد؟ اشخاص کارآزموده خليج خوکها، افرادی مانند رامون مدينا و رافائل کینترو کليد های اساسي در شرکت هواپيمائي باری ای بودند که اسلحه را به کنتراس تحويل می داد. 30000 نيگاراگوئه ای در جنگ کنتراس که مورد پشتيباني ایلات متحده آمريکا بود کشته شدند.

 

 

 

وارد کردن مواد مُخدر در آمريکا توسط کوبائي های تبعيدی

 

يکي از "پاداش های" بزرگی که در مقابل پولي که به کوبائي های تبعيدی داديم به ما رسید کمک آنها در مورد وارد کردن مواد مخدر به آمريکا بود، که منجر به در هم شکستن خانواده ها و تعداد بسیاری از ناحيه های شهرها شد. در اوائل  دهه 60 تعدادی کوبائي (که در عملیات اشغال خليج خوکها هم شرکت داشتند) رهبری بزرگترين جریانات قاچاق مواد مُخدر در ایلات متحده آمریکا را در دست گرفتند.

 

تشکيلات اداری مبارزه با مواد مُخدر (DEF) که تلاش می کرد کوبائي های تبعيدی را گير بياندازد از پشتيباني چندانی از طرف دولت مرکزی برخوردار نشد، چرا که آنها زير پرچم قلابي "گروه های آزادی طلب" سازماندهي شده بودند. البته بيشتر این گروه ها تنها پوششي برای حفظ جریانات بزرگ قاچاق مواد مُخدر و عملیات آنها بود. این همان کاسبکاران مواد مُخدر بودند که چندی بعد در قاچاق اسلحه به کنتراس شرکت کردند.

 

سازمان های تروريستي کوبائي مستقر در ایالات متحده مسئوليت بيش از 200 انفجار بمب و حداقل 100 قتل بعد از انقلاب کوبا را بر عهده دارند. همه از در گير شدن با آنها آنقدر مي ترسند که من هم احتمالا نبايد اين مقاله را مي نوشتم. لازم به یادآوری است که من يکي از آمريکائي هائي معدودی هستم که نمي خواهم اسلحه حمل کنم.

 

 

 

يک تعداد بچه ننه

 

حالا، چرا من نمي ترسم؟ البته، برای اينکه همه کوبائي های تبعيدی با حالت های گوريل وار خود و اقدامات تروريستي خود واقعا تعدادی بچه ننه هستند. واقعا همينطور است. بچه ننه. مدرک مي خواهيد؟ از اين جا شروع کنيم: اگر از رهبری کشورتان ناراضی هستید، در آنجا مانده و تلاش کنيد کسي را که باعث اختناق در کشور شده است سرنگون کنيد. اين عمليات مي تواند به کار بردن قهر (مانند انقلاب آمريکا و انقلاب فرانسه) و يا با روش های صلح آميز (مانند گاندی در هندوستان يا ماندلا در آفريقا جنوبي) به انجام رسد. اما آدم دُمش را روی کولش نمي گذارد که در برود، مانند کوبائي های تبعيدی.

 

فکر کنيد که همه مهاجرین اولیه به ایالات متحده به کانادا فرار مي کردند و سپس نق نق مي کردند که کانادائي ها مسئولیت ساقط کردن انگليسي ها در ایالات متحده را بر دوش داشتند. ساندنيست ها هرگز اگر همگی به ساحل کُستاریکا فرار کرده و مشروب نوشیده و جیب هایشان را پُر از پول مي کردند نمي توانستند کشورشان را از دست سوموزا آزاد کنند. ماندلا به زندان رفت، نه به ليبي يا لندن.

 

اما ثروتمندان کوبائي به ميامي در رفتند و ثروتمندتر شدند. 90 درصد از کوبائي های تبعيدی سفيد پوست هستند، در حالی که 62 درصد از کوبائي ها سياه پوست يا دورگه هستند. سفيد پوست ها مي دانستند که آنها نمي توانستند در کوبا بمانند، چونکه آنها از حمايت مردم برخوردار نبودند. به اين دليل بود که آنها به اينجا آمدند و انتظار داشتند که ما مبارزه آنها را بر عهده بگيريم. البته ما هم به حد کافي ساده لوح بوده ايم و این امر را بر عهده گرفته ایم.

 

 

 

تمامی محتویات مراحل عملیات خليج خوکها

 

البته این کوبایی های آمریکایی تلاش کردند که گلیم خود را از آب بیرون بکشند اما تلاش آنها نمایی از پلنگ صورتی بر خود دارد. عملیات خليج خوکها معروف ترین شکست آنها است. در آن می توان تمامی جزئیات یک نمایش کمدی را یافت، کشتي اشتباهی، ساحل اشتباهي، عدم وجود گلوله برای اسلحه ها، عدم وجود کسی که آنها را در آنجا تحویل بگيرد و سرانجام هيچ کسی با آنها تماسی نمی گیرد و آنها در بخشی از جزیره خود که برای آنها ناشناس است ول می گردند (تصور مي کنم شوفرهای آنها هرگز آنها را در زمان های خوب قديم به آنجا نبرده بودند).

 

آدم شاید فکر کند که شکست عملیات خليج خوکها باید به آنها درس و مشق خوبی داده باشد. اما در چنین صورتی فرد تنها نقش خود را در آئینه دیده است. یک آدم معمولی در چنین وضعی اعلام تسلیم می کرد، اما اینان اینگونه نیستند. پس از سال 1962 چند گروه کوبائي تبعيدی تلاش بسیار کرده اند که کشورشان را "آزاد" کنند.

 

 

 

رهبر کوبائي های تبعيدی

 

سال 1981 يک گروه از کوبائي های تبعيدی در راه حمله به کوبا از ميامي در جزيره پرويدئنسيآلئس در دريای کارایب پياده شدند. قايق آنها تنها قایق در میان چهار قایق کوبائي های تبعدی بود که موفق شده بود خودشان را از رودخانه  ميامي خارج کنند (به سه قايق ديگر از طرف نگهبانی ساحل دستور داده شد که به علت بدی هوا، اشکالات موتور قايق و يا کم بودن تعداد جليقه های نجات برگردند). و این قايق هم در نزدیکی جزيره پرويدنئسيآلنس به صخره ای برخورد کرده و آنها را ناچار به ترک قایق کرد. در هنگاميکه آنها در جزيره بدون غذا و یا سقفي بالای سرشان گرفتار شدند، کوبائي های ميامي با يکديگر شروع به زد و خورد کردند. افرادی که در جزیره گیر کرده بودند به آشنايانشان در ميامي التماس کردند که  به ياری آنها آمده و آنها را از جزيره با خود ببرند. پس از سه هفته آنها بوسيله هواپيما به فلوريدا بازگشت داده شدند. جرالدو فوئنتئس، تنها کسي در گروه بود که خود را به منطقه آبي کوبا رسانده بود، در دریا دچار حاد شدن ورم آپانديس شده و نگهبانی ساحل ناچار شد که او را برای درمان به گوآنتانامو برساند.

 

سال 1968 يک گروه از کوبائي های ميامي باخبر شدند که يک کشتي باری لهستاني در بندر ميامي لنگر انداخته و شاید یک گروه نمايندگی کوبائي سوار آن باشد. بر طبق نوشته سان پيترزبورگ تايمز کوبائي های تبعيدی يک بازوکای خانه ساز را از ساحل مک آرتور به طرف کشتی پرتاب کرده و بدنه آن را مورد  اصابت قرار دادند. که خسارت کوچکي به کشتي وارد شد. رهبر گروه اورلند بوچ به 10 سال زندان محکوم شد، اما در سال 1972 آزاد گردید. پس از آزادی بوچ اعلام کرد که آنها اميدوار بودند که خسارت بيشتری به کشتي وارد شود، اما خاطر نشان کرد که "کشتي بزرگي بود!". پیش از اين بوچ به علت اینکه یک راکت هوایی را بر یک واگن گذاشته و پشت یک ماشین در ساعات  شلوغي در مرکز شهر ميامي رانده بوده است، دستگير شده بود. در نوبت ديگری او با 600 بمب که با ديناميت پُر شده بودند و او در صندق عقب ماشين کاديلاکش گذاشته بود گرفتار گردیده بود. در سال 1990 بوچ که به علت زیر پا گذاشتن مقررات  آزادی مشروط به زندان افتاده بود توسط دولت بوش آزاد شد.

 

بر طبق نوشته واشنگتن مانتلي "پنج عمليات ضربتي عليه کوبا در خلال تابستان و ابتدای پائیز 1963 به امید اخلال در ثبات رژيم انجام داده شد. جنبش زیرزمینی تقریبا غیرموجود کوبا دستور داشت که شيرهای آب را بازکرده و چراغ ها را برای صرف انرژی زياد روشن کند."

 

سال 1962 خوزه باسولتو، کوبائي تبعيدی، يک توپ 20 ميليمتری را از يک قايق موتوری که در کنار هتل اینکان که در جنب نزديک خليج هاوانا، ایستاده بود، به امید اینکه فيدل کاسترو را بکشد شلیک کرد. تمام اينها بر طبق نوشته روزنامه سان فرانسيسکو کرونيکل بوده است. باسولتو هدف خود را از دست داده و متوجه شد که بنزين بر همه قایق جاری شده و از اینرو با عجله به فلوریدا بر گشت. او پس از مدتی گفت: "يکي از مخزن های پلاستيکي بنزین ما شروع به چکه کردن کرد. بنزين روی همه عرشه جاری شد. چاره ای به مغزمان نمی رسید."

 

 

 

محکوم کردن ایالات متحده آمریکا توسط سازمان ملل متحد

 

چند سال بعد باسولتو گروهی به نام "برادران در راه آزادی" را تشکيل داد. این گروه کوبایی تبعیدی وقت خود را به آن می گذارند که به حريم هوائي کوبا پروازکرده، از دیده بانی های کوبایی گذشته، اعلاميه در اینجا و آنجا پخش کرده و خشم دولت  کوبا را بر انگيزد. در فوريه 1996 گویا کاسترو از اين مزاحمت ها خسته شده بود چرا که پس از 25 حادثه تجاوز به حریم فضایی کوبا از جانب "برادران در راه آزادی" در عرض 20 ماه دستور داد که دو هواپيمای آنها را سرنگون کنند.

 

با وجود اینکه "برادران در راه آزادی" هنگامیکه به در حريم هوایی کوبا  پرواز کردند عملی برعليه قانون آمريکا انجام دادند (همانطور که سازمان ارتباطات هوایی خاطر نشان کرده است)، دولت  کلينتون مجددا به نفع کوبائي های تبعيدی وارد عمل شده و بلافاصله قانونی در مورد تشدید تحریم کوبا را به تصویب رساند. این تحریم دنیا را بر علیه ما برانگیخته است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد با آرای 117 رأی در برابر 3 رأی تصميم گرفت که ایالات متحده آمریکا را در مورد اعمال قهر اقتصادی بر علیه کوبا "محکوم کند" (و این محکوم کردن در تمامی رأی گیری ها پس از اعلام تحریم تکرار شده است).

 

هفته بعد از سرنگون شدن هواپيماها، کوبائي های تبعيدی تلاش کردند که با امید آنکه نیروی نظامی عملیاتی علیه کاسترو را آغاز کند ایالات متحده آمريکا را تحت فشار بگذارند. آنها اطلاع دادند که می خواهند شنبه بعد گروهی قايق کوچک را از فلوريدا به محلی نزديک ساحل کوبا برای اعترض به سرنگون کردن دو هواپيما بفرستند. کلينتون تصميم گرفت که بزرگترين نمايش قدرت را عليه کوبا بعد از بحران موشکي (در سال 1963) به اجرا در آورد و از اين رو يک گردان جت جنگي از نوع اف-15، 11 قايق نگهبانی ساحلي، 2 ناو جنگي موشک بر، يک کشتي جنگي از نیروی دریایی، 2 هواپيمای 130 C- ، تعداد بسیاری هليکوپتر،  هواپيما آواکس و 600 جوخه نگهبانی ساحل را برای حمایت از قايق های کوبایی های تبعیدی گُسیل داشت.

 

 

 

کلينتون قرص دريازدگي را فراموش کرد

 

تنها چيزی که کلينتون فراموش کرد بفرستد قرُص دريازدگي بود، چرا که بعدا نشان داده شد که کوبائي های ميامي واقعا به آن احتياج دارند. تنها 40 مایل دريايی پس از کي وست کوبایی های سوار بر قایق دچار   دريازدگي شده، مانند خوک استفراغ کرده و به سُکان داران قایق ها التماس کردند که قايق های لعنتي را برگردانند. کوبایی ها که نگاه تمام جهان بر آنها بود بار دیگر دُم شان را روی کولشان گذاشتد و در رفتند. زمانیکه به بندر برگشتند کنفرانس مطبوعاتي گذاشته و علت عقب نشيني  خود را توضيح دادند. يک سخنگو هنوز کمي گيج و منگ بود و به اين خاطر خبرنگاران از ترس و وحشت آنکه روی آنها بالا بیاورد عقب رفتند.

 

رهبر گروه اعزامي کوبائي سریعا از جلا افتاده گفت: "در دریا طوفان وحشتناکي حکم فرما شد. بُلندی موج ها 3 متر بود، و ما مجبور بوديم که برگرديم در غير اين صورت قایق هایمان را از دست مي داديم!" هنگاميکه او صحبت مي کرد يک جوان زرنگ که تمام وقت برای CNN کار مي کرد فيلمي از ناوگان قايق های کوچک که به طرف کوبا می رفتند و از آسمان گرفته شده  بود به نمایش درآورد. فیلم نشان مي داد که  خورشید مي درخشيد، دريا مثل يک آينه صاف بود، باد در نهایت نسيمی ملايم بود. البته گزارشگرانی که در آنجا بودند گفتند که پس از آن که دوربین های CNN  محل را ترک کردند، "طوفان سختی بر پا شد". دورغی شاخدار!

 

مسلمأ کاسترو اين قدر مي خندد که اشک هايش سرازير مي شوند.