ع - شفق

 

یادداشتهایی در باره "جرقه های یک آتش بزرگ"

 

1)                  تظاهرات مردمی ای که این روزها در ده ها شهر بزرگ و کوچک ایران تحت سلطه، هراس جمهوری اسلامی و حساسیت و بیم حامیان داخلی و خارجی اش را برانگیخته، مارش توده های به جان آمده ای ست که برای رهایی از قریب به چهار دهه اسارت و بردگی خواهان ، دگرگونی بنیادین وضع موجود و یک انقلاب اجتماعی هستند. "یا مرگ یا آزادی"، "مرگ بر جمهوری اسلامی"، "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، "مرگ بر اصل ولایت فقیه"، "اسلامو پله کردید، مردمو ذله کردید"، "مرگ بر روحانی"، "مرگ بر خامنه ای"، "جمهوری اسلامی نمی خوایم! نمی خوایم!"، "این همه بانگ ملت؛ مرگ برحکومت!"، "نان، کار، آزادی!" و ... برخی از شعارهایی ست که به طور صریح مخالفت با نظم استثمارگرانه موجود و خواست تغییر بنیادین یعنی یک انقلاب را بیان می کنند.

 

گر چه به دلایل کاملا قابل فهم و از جمله فقدان یک رهبری سازمانیافته و انقلابی در راس این جنبش خودبخودی، جنبه اثباتی آنچه که کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان و توده های شرکت کننده در این خیزش وسیع توده ها می خواهند ، کمتر در شعارهای داده شده به چشم می خورد ولی یک چیز روشن است؛ آنچه آماج این جنبش انقلابی استثمار شدگان قرار گرفته ، هیولای نظام سرمایه داری وابسته حاکم بر جامعه تحت سلطه ما و رژیم حافظ آن با تمام جناح های ضد خلقی اش می باشد که توده ها با نشان دادن درجه تحسین برانگیزی از جسارت مبارزاتی، اکنون به دنبال شکار سر آن هستند!

 

در وجه اثباتی جنبش توده ای جاری، اندکی تعمق در ماهیت شعارهای اساسی داده شده در این جنبش بیانگر آن است که توده ها نظامی را می خواهند که در آن از گرانی و بیکاری و فقر و و غارت و استثمار و سرکوب و دیکتاتوری خبری نبوده و نان و کار و آزادی برای همگان تضمین شده باشد. نه هیچ یک از دار و دسته های غالب و مغلوب سرمایه داران حاکم بر ایران ظرفیت تأمین چنین خواستهائی را دارند و نه توده های به جان آمده ای که اکنون در ابعادی وسیع به خیابانها ریخته اند ، چنین توهمی به این رژیم و یا هیچ کدام از جناح های آن دارند. هیچ تحلیلی بدون در نظر گرفتن این واقعیت نمی تواند بررسی درستی از اوضاع ملتهب کنونی ارائه دهد.

 

-------------------------------------------------------

 

2)                  رویدادهای تاریخی ای که این روزها مملکت ما بر بستر انفجار خشم مردم علیه فقر و گرانی و بیکاری، استثمار و دیکتاتوری و سرکوب وحشیانه، شاهد آن است هر سرنوشتی هم که پیدا کند - را دیگر با هیچ درجه ای از رذالت و دروغگویی نمی توان به نیروهای خارجی و یا به این جناح یا آن جناح حاکمیت ارتجاعی نسبت داد، یا آن را "هدایت شده" توسط نیروهای ضد انقلابی خواند. به جز مقامات رژیم که طبق معمول "آمریکا" و "اسراییل" و "عربستان سعودی" و یا به طور مسخره ای "داعش" را مسبب به راه افتادن سیل خشم توده ها جا می زنند، گروهی از روشنفکران مرتجع مدافع نظام مردم ستیز حاکم با نشر این دروغ می کوشند تا جنبش ضد دیکتاتوری و مردمی را به نحوی به بخشی از خود جلادان حاکم منتسب کنند و منکر تضاد آشتی ناپذیر توده های به جان آمده با کل سیستم ضد خلقی حاکم شوند. به طور مثال عباس عبدی یکی از مدافعان پیگیر نظام استثمارگرانه حاکم به دنبال تظاهرات مردمی مشهد ، در مطلبی ضمن دفاع از دولت روحانی جلاد و متهم کردن مخالفان وی به "بازیچه" قرار دادن توده ها و راه انداختن شورش آنها ، ادعا کرده "همین که مردم هم ‌اکنون تجمع می‌کنند و در دوره احمدی‌نژاد نمی‌کردند، یعنی این ماجرا پشت پرده دارد" و نسبت به "عواقب" به همکاران خود هشدار می دهد و با رواج این دروغ ، کوشیده می شود تا هنوز حداقل بخشی از رژیم ضد خلقی و در حال احتضار حاکم ، دارای "مشروعیت" و "پایگاه توده ای" جا زده شود. جالب اینجاست که اکثر روشنفکران نان آلوده خور مدافع اصلاح طلبان حکومتی که امروز با مشاهده امواج زلزله خیزش توده ها اعصابشان به لرزه افتاده و در مورد عواقب وخیم آن هشدار پشت هشدار صادر می کنند، (نظیر مسعود بهنود و شرکاء) همان هایی هستند که با پیگیری تمام برای حفظ نظام استثمارگرانه حاکم برای روحانی جنایتکار "رای" جمع می کردند و در مزایای قدرت گرفتن اصلاح طلبان حکومتی و امثال روحانی جنایتکار صفحه سیاه کرده و هنگام برگزاری انتصابات حکومتی نیز با انگشتان رنگی از سفارتخانه های رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی بیرون آمده و به مبارزین معترض به این نمایشات ، دهن کجی می کردند؛ و یا امثال صادق زیبا کلام ، از دیگر شارلاتان های اصلاح طلب و فریبکار، خواهان دفاع از "نظام" استثمارگرانه حاکم شده ، از جناح های هیات حاکمه می خواهد که به یکدیگر "آتش بس" داده و در مقابل مردم متحد شوند چرا که در غیر این صورت هر دو با هم در امواج سیل توده ها "غرق" خواهند شد. تظاهرات توده ها ورشکستگی این گروه از روشنفکران وابسته در رکاب روحانی را نیز به نمایش گذاشته است.

 

از سوی دیگر در صفوف اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز بار دیگر در میان برخی عناصر و روشنفکران پاسیفیست و فاقد اعتقاد به نیروی تاریخ ساز توده ها ، شاهد رواج ایده های نادرست و زیانباری بویژه در فضای مجازی هستیم که با خودبخودی خواندن خیزش کنونی و تمسک به فقدان وجود یک سازمان انقلابی در راس آن که یک واقعیت است - می کوشند جنبش کنونی و فداکاری های تحسین برانگیز تظاهر کنندگان را که با خون آنها رنگین شده، بی نتیجه و بی آینده بخوانند و تاثیرات دوران ساز آن به نفع جامعه را انکار کنند. با چنین ایده هائی حمایت از مردم و مطالبات عادلانه آنها که سرنگونی جمهوری اسلامی در راس آنهاست ، امری بی مورد و اتلاف انرژی قلمداد می شود؛ امری که جر تبلیغ یک پاسیفیسم نفرت انگیز معنایی ندارد. این رویۀ زهرآگینی بود که در جنبش توده ای سال 88 نیز که در ذات خود برای تحقق همین خواستها توسط میلیونها تن از توده های به جان آماده بر پا شد، توسط طیف هایی از اپوزیسیون پاسیفیست و بی عمل ، اتخاذ شد و تجربۀ همان پراتیک نشان داد که چنین ایده هایی فقط به نفع دشمنان کارگران و زحمتکشان ما تمام می شوند.

 

در رابطه با دیدگاه های مضر موجود نسبت به جنبش جاری شاهد هستیم که طیف های دیگری از روشنفکران "اپوزیسیون" با "چپ نمایی" و ادعای طرفداری از "سوسیالیزم" و "انقلاب کارگری" نقدهای رقت انگیز دیگری را در نفی اعتراضات عمیق توده ای اخیر مطرح کرده اند. و بیشتر در فضاهای مجازی از حامیان ستمدیدگانی که هم اکنون زمین را در زیر پای رژیم جمهوری اسلامی لرزانده اند می پرسند چرا چنین جمعیت و توده ای در زمان دستگیری این یا آن فعال کارگری و برای دفاع از او متحد نشدند؟ در نتیجه با چنین استدلال کودکانه و بی ربطی، گروه نامبرده جنبش کنونی را فاقد پتانسیل مبارزه برای سوسیالیزم و اهداف طبقه کارگر جلوه می دهند. البته پیشرفت سریع و تعمیق جنبش اعتراضی توده ها که با رادیکالترین شعارهای چند ساله اخیر مزین شده است، در همان روزهای اول صدای این گونه "منتقدین" چپ نما و "کارگری" را حداقل موقتا خفه کرد. اما تا آنجا که به این گروه باز می گردد باید متذکر شد که اینها کسانی هستند که در خوش بینانه ترین حالت در توهمات خود به دنبال یک انقلاب سوسیالیستی می باشند که نه از سازماندهی و رشد مبارزات واقعی و جاری کارگران و ستمدیدگان (استخوانبندی اصلی معترضین کنونی) حاصل شده ، بلکه سوسیالیزم آنها قرار است در یک صبح موعود و آفتابی از آسمان نازل گردد. در نتیجه با اتکا به چنین توهماتی ست که می کوشند تا لا ابالی گرانه ، خیزش رادیکال توده ای اخیر را امری بی ارتباط با انقلاب و سوسیالیزم در ایران جا بزنند. اینها اما هرگز قادر نیستند حتی کودکی را قانع کنند که آن انقلاب اجتماعی خالص کارگری قرار است از کجا و در چه پروسه ای بوجود آید.

 

شعارهای صریح ساختار شکنانه و ضد رژیم و نظام در تظاهرات 7 و بویژه 8 دی ماه علاوه بر افشای چهره ضد خلقی دیکتاتوری حاکم و همه جناح هایش، رسوایی تئوری ها و تحلیلهایی را به نمایش گذارده که می کوشند این جنبش را مستقیم و غیر مستقیم به "عوامل خارجی" و یا جناحی از دژخیمان جمهوری اسلامی ربط دهند. چرا که نمایندگان تمامی دار و دسته های حاکم از روحانی و سید احمد علم الهدی گرفته تا لاریجانی و بالاخره "عمود" خیمه نظام یعنی خامنه ای آماج خشم مردم به پا خاسته قرار گرفته اند. تظاهر کنندگان علاوه بر تمام شعارهای ساختار شکنانه علیه حکومت و نظام فریاد میزنند "اصلاح طلب، اصول گرا ، دیگه تمومه ماجرا". یا مشخصاً شعار مرگ بر جمهوری اسلامی می دهند.

 

در مارش توده ای کنونی ، پایینی ها نه تنها هیچ گونه توهمی به بالایی ها ندارند بلکه برای روفتن بساط کل آنها از زندگی مشقت بار خویش به صحنه آمده اند.

----------------------------------------------------

 

3)                  تظاهرات دلاورانه مردم در مشهد، غرش رعد در آسمان بدون ابر نبود. پیش از آن موج اعتصابات مداوم و گسترده کارگری ده ها هزار کارگر در کارخانه های سراسر ایران در حداقل یکسال اخیر که تجلی برجسته آن را در راهپیمایی هزاران کارگر هپکو و آذر آب در اراک بروز یافت و کارگران فریاد زدند برای احقاق حق شان از هیچ چیز نمی ترسند - و همچنین تظاهرات حق طلبانه مال باختگان و بازنشستگان همگی نشان می دادند که جامعه تحت سلطه ما آبستن یک انفجار وسیع اجتماعی ست. انفجاری که نوید مسرت بخش آن در روز 16 آذر امسال و از میان انبوه اعتراضات دانشجویان آگاه و مبارز هم بگوش رسید؛ زمانی که دانشجویان فریاد زدند هدفشان تداوم راه ماهی سیاه کوچولو و تحقق تمام خواسته های سرکوب شده مردم پس از انقلاب سالهای 56-57 علیه حاکمین می باشد. پژواک این پیام قاطع سرکوب شدگان جامعه حتی از درون تاریک خانه های سیاستمداران مزدور رژیم در مجلس نیز به گوش رسید تا جایی که برخی از نمایندگان در خطبه های خویش با گریه و التماس خواهان آن می شدند که رییس مجلس و مقامات ، "کاری" برای نجات نظام بکنند چرا که "مردم، ما را نمی خواهند". بر متن چنین حوادثی بود که سرانجام امواج شورش بزرگ گرسنگان علیه تمامیت این رژیم در مشهد و شهر های دیگر یکی پس از دیگری سرازیر شد. این یک "انقلاب رنگی" و یا سازماندهی شده نیست. جنبش خودبخودی توده هاست که برای تغییر وضع موجود به میدان آمده است و استخوانبندی اصلی آن را کارگران گرسنه که ماه ها ست حقوقی نگرفته اند، جوانان بیکار و تهیدست، غارت شدگان توسط بزرگترین نهادهای غارتگر مالی حکومت، زنان زحمتکش و سایر اقشار محروم جامعه تحت سلطه ما تشکیل می دهند.

 

--------------------------------------------------------

 

4)                  تظاهرات گسترده توده ای در روزهای اخیر چه به لحاظ خواستگاه خود و چه به لحاظ آرمان ها و مطالباتش نشان داده که ادامه گریز ناپذیر جنبش های اعتراضی 38 سال اخیر علیه رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی ست. در یک نگاه تاریخی می توان دید که این جنبش به حیث جهت خود از خاکستر جنبش اعتراضی سال 88 برخاسته که بر بستر وحشی گری حکومت و سرکوب ددمنشانه آن سرانجام به خون غلطید ، اما تجارب و تاثیرات تاریخی اش هر گز از خاطر مردم رخت بر نبست. بر بستر همین تجربه است که اکنون شعارهای علیه کل حکومت به عنوان حداقل خواستهای مردم در همه جا فریاد زده می شود. با اتکاء به همان تجارب است که باز هم به رغم سانسور وحشتناک حاکم بر وسایل تبلیغاتی و ویدئو های پخش شده در فضای مجازی ، تقریبا در هیچ موردی صدای "الله اکبر" و شعارهای مشابهی که با تلاش فراوان دشمنان مردم کوشیده می شد در تظاهرات سال 88 جاری گردد، امروز وجود ندارد. با درس گیری از همان تجارب است که در صفوف مردم به جان آمده امروز شعارهایی مانند "فریاد سکوت"، یک افسانه است و هیچ کس با رنگ سبزی که نشانگر حمایت از یکی از استثمارگران و جلادان حاکم باشد در تظاهرات کنونی ظاهر نمی شود. جوانان مبارز با درس گیری از رویدادهای گذشته، امروز در وسعتی بسیار بیشتر از سال 88 ، در همه جا به فرمانداری ها ، دفاتر امام جمعه ها ، کیوسک های پلیس و پایگاه های بسیج و خلاصه هر آن چه که نماد دیکتاتوری حاکم است حمله می کنند و آنها را به آتش می کشند و کسی برای نجات نیروهای سرکوب و به آتش کشیدن مراکز سرکوب در صفوف تظاهر کنندگان نوای "صلح" و "پرهیز از خشونت" علیه دشمن و نجات مزدوران آن را سر نمی دهد. جنبش توده ای جاری در عین حال که در تداوم منطقی خواستها و مطالبات جنبش 88 به میدان آمده آگاهی بسیار والاتر طبقاتی را چه در شعارها و چه در رادیکالیزم خویش به نمایش گذارده است. جنبش سال 88 برغم خودبخودی بودن و تمامی ضعفهایش ، چهره جمهوری اسلامی را افشاء کرد و همانطور که نیروهای انقلابی گفتند تجربه بزرگی در اختیار نسل های بعدی و مبارزین خود آن جنبش قرار داد که امروز در پراتیک و شعارهای آنان متجلی شده است. نتایج آن تجارب که با خون جانباختگان آن جنبش رنگین شد امروز در فریاد های انقلابی توده های به پا خاسته منعکس شده است. اگر جنبش سال 88 صدای ترک برداشتن استخوانهای پوسیده یک رژیم فاسد که تا خرخره در فساد و جنایت غوطه ور بود را به گوش همه رساند ستمدیدگان در خیزش های جاری برای خرد کردن آن موجودیت فاسد به میدان آمده اند.

برای تمام کسانی که با دید تاریخی و علمی وقایع و رویدادها را بررسی می کنند تجلی این اصل که مبارزه طبقاتی لوکوموتیو تاریخ است و جنبش ها بزرگ توده ای حتی بدون "سر" و رهبری نیز قادر به خلق تجارب گرانبهای مبارزاتی برای آیندگان هستند هم اکنون در صفوف متراکم توده های تحت ستم در جنبش جاری به عینه مشاهده می شود.

 

جنبش دلاورانه فعلی هم به هر سرنوشتی که دچار شود به عنوان یکی از نقاط عطف تاریخی در مبارزات خلقهای تحت ستم ما علیه رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی ثبت خواهد شد و همچون اسلاف خویش به منبع الهام برای اخلاف خود بدل خواهد شد. سیل انقلاب ظفرمند آتی هیچ گاه نمی تواند بدون به هم پیوستن جویبارهای کوچک و بزرگ مبارزاتی ای نظیر جنبش 88 و خیزش کنونی شکل گیرد. در نتیجه وظیفه تمام نیروهای انقلابی و مبارز، تقویت این جنبش و تلاش برای شکوفا کردن حداکثر ظرفیت انقلابی آن از طرق مختلف و از آن مهمتر کمک برای ایجاد زمینه های پر کردن خلا یک رهبری انقلابی در راس آن است.

 

-------------------------------------------------------

 

5)                  واقعیت این است که جنبش انقلابی کنونی که در سراسر جامعه تحت سلطه ما و در زیر سلطه اختناق و دیکتاتوری مطلق به دلیل حضور و اعمال قدرت توده ها ، یک فضای تنفسی هر چند محدود بوجود آورده تا استثمارشوندگان خواست هایشان را فریاد بکشند. این فضا موقعیت مطلوبی برای عناصر روشنفکر و پیشروی انقلابی و آگاه می باشد تا با درس گیری از تجربیات گذشته در جهت سازماندهی عناصر مبارز در جامعه حرکت کرده و بکوشند تا گام هایی در جهت ایجاد تشکلات سیاسی که در شرایط ایران ناگزیر حرفه ای و مخفیانه می باشد - بردارند و برای نیل به پیروزی یعنی آزادی، خود را برای یک مبارزه طولانی با دشمنان مردم آماده کنند.

 

یکی از درس هایی که قیام بهمن و سرنگونی رژیم شاه و بدنبال آن جنبش توده ای 88 به مبارزین می دهد آن است که در شرایط سلطه یک دیکتاتوری وحشیانه در قالب جمهوری اسلامی که توسط امپریالیستها هم حمایت شده و می شود، تصور سرنگونی این رژیم و جایگزینی آن با یک رژیم مردمی و دموکراتیک آنطور که مردم به جان آمده ایران خواهان آنند، از راه مسالمت آمیز و یا از طریق اعتصاب عمومی و سرانجام یک قیام برق آسای چند روزه در سراسر کشور ، یک تصور عبث و بیهوده است. دست یابی به یک رژیم مردمی و جمهوری دموکراتیک ، مستلزم نابودی ستون فقرات و عامل بقای رژیم های دیکتاتور (نظیر حکومت های رضا شاه و شاه و جمهوری اسلامی) یعنی ارگانهای سرکوب ، نظیر ارتش و سپاه و سایر زوائد آن می باشد.

 

در شرایط ایران ، نیل به چنین هدفی جز از مسیر یک مبارزه طولانی با اتکاء به توده های مسلح امکان پذیر نیست. رژیم جمهوری اسلامی با دست خالی از میدان به در نمی رود. همانطور که جوانان آزادیخواه و مبارز ما در جریان تجارب عینی خود در جریان جنبش 88 دیدند، قهر ضد انقلابی را باید با قهر انقلابی جواب داد و برای نیل به چنین قدرتی باید پیش از هر چیز به تئوری انقلابی مسلح شد و سپس با سازماندهی خود یک سازمان انقلابی حرفه ای که متناسب با شرایط اختناق و مسلح به فن مبارزه با پلیس سیاسی باشد را بوجود آورد. بدون شک این یک وظیفه سخت و دراز مدت است ولی کوشش در جهت متحقق کردن آن پاسخ به ضرورتی می باشد که عدم پاسخ به آن یکی از سد های پیشرفت مبارزه توده هاست. در مورد وظایف فوری نیز جوانان آگاه باید بکوشند تا شعارهای هر چه رادیکالتر و مبتنی بر واقعیت را در تظاهرات کنونی جاری سازند و شعارهای انحرافی ای نظیر شعارهای سلطنت طلبانه - که اکثرا با بدعت دشمن و برای انحراف جهت مبارزات کنونی رواج داده می شوند را طرد کنند. بطور مثال هنگامی که توده ها فریاد مرگ بر دیکتاتور را سر می دهند باید تاکید کرد که این شعار را نباید صرفا به معنای محدود مرگ بر این یا آن مهره دولت و یا طبقه حاکم در نظر گرفت ، بلکه شعار مرگ بر دیکتاتور اصولا خواهان نابودی هر گونه سیستم و نظام ضد خلقی ای است که چه زیر نام ولی فقیه و یا پادشاه در صدد تعویض یک دیکتاتور با دیکتاتور سابق و سلب حق حیات و زندگی برای اکثریت عظیم جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان و توده های محروم می باشد.

 

جامعه دائما صحنه خیزش و بحران و تلاطمات وسیع اجتماعی نظیر آن چه که امروز در ایران شاهدش هستیم نمی باشد. جنبش انقلابی کنونی فرصتی نادر و بستری ست که جوانان مبارز ما می توانند با آموزش و تمرین فن مبارزه انقلابی در آن، خود را برای کارها و نبردهای بزرگتر آینده آماده کنند. چرا که آینده در دست آنان است.

 

12 دی ماه 1396