نادر ثانی

 

بوی گند عجز و لابه خائنانه چاپلوسان سرمایه

 

"نامه سرگشاده گروهی از ایرانیان مخالف حکومت به دونالد ترامپ"۱و۲ را خوانده و لازم دیدم به چند نکته در باره آن اشاره کنم. گرچه نویسندگان نامه "لیبرال" معرفی شده اند و کوشیده اند که از مفهوم ظاهری این عنوان (یعنی طرفدار آزادی) در ذهن خواننده ناآگاه سوء استفاده کنند ، اما سیاست مذمومی که در نامه آن ها خودنمایی می کند به علاوه نادانی و ساده اندیشی آن ها هر لیبرالیسمی را پشت سر گذاشته است. در این نامه ۳۰ نفر به اصطلاح "لیبرال" و محافظهکار ایرانی "مخالف جمهوری اسلامی" دونالد ترامپ، رئیسجمهور آتی ایالات متحده آمریکا را مورد خطاب قرار داده و خواستههای خود را با او در میان گذاشتهاند. بد نیست که برای روشن شدن اذهان نگاهی به محتویات این نامه کرده تا بهتر متوجه شویم که "مخالف حکومت" بودن این گروه از ایرانیان از چه قماش است.

 

میدانیم که مدت مدیدی است که نامهنویسی به این و آن (هم سرگشاده و هم سربسته آن) در میان ایرانیان مرسوم شده است. به این یا آن رئیس حکومت، به این یا آن نماینده مجلس، به این یا آن رهبر، این یا آن سازمان نامه مینویسند، نظرات خود را مطرح کرده و خواستههای خود را با وی مطرح میکنند. : شرح آن چه را که در سیاهچالهای جمهوری اسلامی میگذرد برای خامنهای مطرح کرده و از او میخواهند به این فجایع پایان بخشد! به رئیس سازمان ملل متحد نامه نوشته، برای او از آن چه که در جمهوری اسلامی میگذرد گفته و از او میخواهند کاری کند که جمهوری اسلامی به جنایات خود پایان بخشد. به روحانی نامه نوشته و از او میخواهند که آستین بالا زده و کاری کند که هموطنان تحتستم ما ناچار نباشند که از فرط فقر و نداری شبها در قبرستان ها و داخل قبرهای خالی بخوابند. خطابهای به نتان یاهو نوشته، برای او از زندگی اسفبار فلسطینیها در نوار غزه گفته و از او میخواهند کاری کند که رژیم صهیونیستی اسرائیل دست از استثمار مضاعف محرومان و دردمندان فلسطینی بردارد. به اوباما نامه نوشته، وعدههای انتخاباتیاش را به یاد او آورده و از او میخواهند به وعدههایش عمل کند. از این گونه نامهها بسیارند و این گونه "خواستهها" که نویسندگان نامهها خود نیز میدانند هیچ گاه به عمل درنخواهد آمد فراوان. اما شاید تنها اثر این گونه نامهها (به ویژه سرگشاده های شان) آن است که به بخشی از افکار عمومی چنین القاء میشود که گویا مخاطبان نامهها نمیدانستهاند وضع چگونه بوده و در مورد مشخص چه میگذرد. چنین نامه نگاری هائی چنین القاء می کند که از قرار، دریافتکننده نامه پس از دریافت و خواندن آن نامه از شرایط آگاه شده، و شاید هم از کرده خویش پشیمان گشته، سر عقل آمده و در راه اجرای خواستههای نامهنگاران (هر چند درست و عملی) گام بردارد! و البته میدانیم که واقعیت چنین نیست!

 

اما مخاطب نامه این بار کیست، عریضهنویسان با او چه برخوردی دارند و آن چه از او طلب میکنند کدام است؟

 

مخاطب نامه این سی نفر دونالد ترامپ فردی است که نام او از پروسه انتخاباتی ایالات متحده آمریکا بیرون کشیده شده و چند روز دیگر دوره چهارساله ریاست جمهوری خود را آغاز میکند. ترامپ فردی است که میلیاردها دلار ثروت دارد و همین ثروت بیکران او ـ که از "برکت" استثمار کارگران و کارمندان به دست آمده است ـ از عواملی بود که به او در به چنگ آوردن مقامی که در روبرو دارد یاری شایان نمود. در همین چند ماه و در رهگذر مبارزات انتخاباتی، رهگذری که در طول آن کاندیداها چهرهای بزکشده از خود نشان میدهند، ترامپ نشان داد که شارلاتان نژادپرست و عنصر ضد زن و پستی بیش نیست. او فردی است که ضد پناهنده و ضد مهاجر است. اما همزمان خواهان آن است که از تودههای محروم در کشورهای خودشان برای بالا بردن سود سرمایه بهرهبرداری شود. او ضدزنی است که با آگاهی تمام زنان را بازیچههایی در راه ارضاء تمایلات مردسالارانه و جنسی خود میبیند. او ضدیتی حلنشدنی با همجنسگرایان دارد و در پی آن است که آنان را از تمامی حقوقی که در اثر دههها مبارزه به دست آوردهاند محروم سازد. او فردی است که با حرکت از جایگاهی مذهبی و عقبافتاده مخالف "مسلمانان" است. او با هر آنکس که همسان "انسان ایدهآل او"، که مردی سفیدپوست، مرفه، تندرست، مسیحی و غیرهمجنسگراست ـ نباشد ضدیت دارد، آنان را که از سلامت بدن برخوردار نیستند به تمسخر میگیرد و میخواهد تودههای تحت ستم را از بیمه نیمبند دولتی محروم سازد. او فردی است که میخواهد تا با آن چه در توان دارد راه را برای یکهتازی سرمایه آزاد گذاشته و حاکمیت بدون چون و چرای سرمایه را در هر گوشه از جهان برقرار سازد. او حتی نمیتواند ببیند که از بار دشواری های بسیاری که ایالات متحده آمریکا برای کوبا و مردم این کشور در خلال ۶۰ سال به وجود آورد ، حتی کمی کاسته شود.

 

نویسندگان نامه سرگشاده ـ افرادی که بسیاری از آنان خود را "لیبرال" میخوانند ـ گویا بدون توجه به جایگاه سیاسی و اقتصادی ترامپ از او طلب یاری در مقابل جمهوری اسلامی دارند. اینان در نامه خود از "دیدگاه‌های صریح" ترمپ در "اعتراض به توافق اتمی" اوباما با "حاکمان جمهوری اسلامی ایران" گفته و مینویسند:

"در سال ۲۰۰۹، میلیون‌ها ایرانی خواهان دمکراسی به خیابان‌های تهران آمدند و خواستار حمایت رییس‌جمهور اوباما از اعتراضات‌شان شدنددر پاسخی ناامیدکننده، دولت رییس‌جمهور اوباما در یک جهت‌گیری غیرقابلباور و با چرخشی ۱۸۰‌درجه‌ای نسبت به همه ارزش‌های بنیادین ایالات متحده آمریکا، هم‌زمان با به گلوله بسته شدن تظاهرکنندگان در خیابان‌های تهران، مشغول نامه‌نگاری پنهانی با آیت‌الله خامنه‌ای رهبر مادام‌العمر ایران بود." (تاکید از من است)

 

بدین گونه نویسندگان نامه از ترامپ میخواهند که با در نظر داشتن "ارزش‌های بنیادین ایالات متحده آمریکا" بخوان ارزش های بنیادین طبقه حاکم در آمریکا - که گویا در دوران اوباما "در یک جهت‌گیری غیرقابلباور و با چرخشی ۱۸۰‌درجه‌ای" نسبت به آن ها عدول شده بوده به یاری تودههای ستمدیده ایران شتافته و با استفاده از امکانات موجود حاکمیت جمهوری اسلامی را هدف حملات خود قرار دهد! اینان در این جا چنان سخن میگویند که گویا دیگر روسای جمهور ایالات متحده در رابطه با "ارزش‌های بنیادین" این کشور رویهای دیگرگون داشتهاند!

 

از سال های دور و آن چه که این "ارزش‌های بنیادین" و حافظان آن بر سر سرخپوستان بومی آمریکای شمالی و بر سر سیاهپوستانی که به عنوان برده به این کشور آورده شده و یا در کنار سفیدپوستان در این کشور به دنیا آمدند، آوردند بگذریم و به همین دهههای اخیر بپردازیم.

 

نویسندگان لیبرال پناه این نامه در حالی از یک عنصر تبهکار و استثمارگر خواهان وفاداری به "ارزش هابی بنیادین" آمریکایی و حمایت از مردم ایران شده اند که همپالگی های همین جناب در راه حفظ و گسترش دستاوردهای این "ارزش‌های بنیادین" در ایالات متحده آمریکا با توسل به کودتایی مرگبار دولت مصدق را سرنگون کرده و بازگشت شاه مستبدی چون محمدرضا پهلوی به قدرت را ممکن ساخت.

 

درست در این رهگذر بود که سال های زمامداری ریگان، بوش پدر، کلینتون و بوش پسر در زمره سیاهترین سال ها برای بسیاری از تودههای جهان تلقی میشود.

 

درست "احترام" به این "ارزش‌های بنیادین" بود که به آن منجر شده بود که ایالات متحده آمریکا خود را ناچار میدید در کنار رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی ایستاده و نلسون ماندلا و دیگر مبارزان این کشور را تروریست بخواند.

 

شاید بد نباشد که در راه درک بهتر دستاوردهای این "ارزش‌های بنیادین" و حافظان آن رو به توده  های هیروشیما و ناکازاکی کرده و از آنان بپرسیم که آن هائی که با توسل به بزرگترین حمله تروریستی دو بمب اتمی در سال ۱۹۴۵ - دو بمبی که استفاده از آن برای پایان بخشیدن به جنگ جهانی دوم ضرورتی نداشت - را بر سر تودههایی بیگناه این دو شهر انداختند از کدامین "ارزشهای بنیادین" دفاع میکردند.

 

باید تودههای قهرمان ویتنام را مورد پرسش قرار داده و از آنان بپرسیم که بمبارانهای گسترده، ناپالم های مرگبار و جنگ شیمیایی ایالات متحده علیه مردم ویتنام چگونه به این دولت متجاوز امکان می داد تا از "ارزش های بنیادین" این کشور در ویتنام دفاع نماید!

 

شاید بد نباشد که از مردم شیلی بپرسیم که ایالات متحده و سگ زنجیری آن پینوشه چگونه در راه برقراری این "ارزش های بنیادین" یک کودتای خونین همراه با قتل عام آزادیخواهان و سال ها دیکتاتوری دهشتناک را به تودههای این کشور تحمیل کردند.

 

یا راه دور نرویم و همین پرسش را با تودههای افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و ... در میان بگذاریم!

 

اما مسئله به این آسانیها نیست چرا که نویسندگان نامه در ادامه عریضه خود این گونه نوشتهاند:

"امروز، در نتیجه سیاست‌های غلط هشت سال گذشته، بسیاری از آزادی‌خواهان ایران، دولت آمریکا را حامی حاکمان مستبد و غیرانتخابی خود می‌دانند و به امید و اعتمادشان به حمایت ایالات متحده از آزادی و دمکراسی در ایران لطمه وارد آمده است." (تاکید از من است)

 

آری! اینان سیاستهای "دولت آمریکا" را تنها در خلال هشت سال اخیر "غلط" ارزیابی میکنند گویی که در دوران پیش از این هشت سال "دولت آمریکا" از تودههای ما و از دیگر تودههای محروم جهان در راه رسیدن به "آزادی و دمکراسی" در کشور خود حمایت کرده است!

 

در ادامه نویسندگان نامه از تروریست های "اسلامی" (وابستگان به جمهوری اسلامی، القاعده، داعش، حماس و حزبالله لبنان) سخن میگویند بدون آن که در مورد چرایی و چگونگی به وجود آمدن این جریانات سخنی بگویند، وابستگی غیر قابل انکار این جریانات به امپریالیسم را به جناب ترامپ گوشزد کنند و بدون آن که حتی اشاره ای در مورد دیگر "جریانات" تروریستی ـ جریانات تروریستی غیراسلامی و بزرگترین تروریست های جهانی یعنی دولت های تروریستی به سان حکومت های ایالات متحده و اسرائیل ـ کرده باشند!

 

"شاه"کار نویسندگان در جمله بعدی است. آن جا که مینویسند:

"تقسیم تروریست‌ها به خوب و بد و مذاکره و امضای قرارداد با حکومتی که از گروه‌های تروریستی نظیر حماس و حزب‌الله - که هزاران سرباز شجاع آمریکایی را در عراق و لبنان به قتل رسانیده‌اند - پشتیبانی می‌کند و هنوز بر جایزه قتل نویسندگان و روزنامه‌نگاران در کشورهای دیگر اصرار دارد، فقط و فقط به تقویت رژیم اسلامی تهران منجر خواهد شد و زمینه‌ساز فجایعی به مراتب دردناک‌تر خواهد بود." (تاکید از من است)

 

آری، در این جا از متجاوزان ایالات متحده به عنوان "سربازان شجاع آمریکایی" در عراق و لبنان (!!) یاد میشود! این است مفهوم واقعی "لیبرالیسم" عریضه نویسان وطنی! آیا اینان به همین گونه در فردایی که به فرضی ناگوار ایالات متحده به ایران حملهور شود از "سربازان شجاع آمریکایی" یاد و پشتیبانی نخواهند کرد؟

 

و اما خواستههای نویسندگان نامه از ترامپ چیست؟ در این نامه از جمله آمده است:

 

"ما از رییس‌جمهور منتخب می‌خواهیم که این پیام آشکار را بفرستد که ایالات متحده افزایش تهدیدات جمهوری اسلامی ایران علیه شهروندان خود و همسایگانش را تحمل نخواهد کرد." (تاکید از من است)

 

آیا این جمله به این معنا نیست که "تهدیدات جمهوری اسلامی ایران علیه شهروندان خود و همسایگانش" در حد کنونی قابل قبول است و ترامپ تنها نمیبایستی "افزایش" این تهدیدات را تاب آورد!!!؟ و اصولا با استناد به کدام شواهد می توان از "مخالفت" امپریالیسم آمریکا با این "تهدیدات" بویژه علیه توده های تحت ستم ایران دم زد و به آن باور داشت؟

 

پس از این نویسدگان نامه "شاه"کار دیگری زده و مینویسند:

"ما از دولت آینده می‌خواهیم که یک رژیم جامع تحریم را علیه آن گروه از مقامات ایرانی که ناقض حقوق ایرانیان در ۴ دهه‌ی گذشته بوده‌اند تدوین کند." (تاکید از من است)

باید رو به نویسندگان این نامه کرده و از آنان پرسید که این کدام گروه از مقامات جمهوری اسلامی هستند که بنا به نوشته آنان در چهار دهه گذشته ناقض حقوق ایرانیان نبودهاند!! آیا این جمهوری اسلامی در تمامیت آن نیست که در تمامی دوران حکمروایی خود "ناقض حقوق ایرانیان" بوده است؟!

 

در ادامه نویسندگان نامه خواسته بزرگ خود را چنین بیان کردهاند:

"ما از دولت جدید می‌خواهیم که از ایرانیان طرفدار دمکراسی که هدف‌شان جایگزین کردن رژیم خمینیست تهران با یک حکومت مبتنی بر دمکراسی لیبرال است، پشتیبانی کند." (تاکید از من است)

 

و این بدون شک به این مفهوم است که نویسندگان نامه ـ یک جمع سی نفره ـ خود را نه تنها نماینده "ایرانیان طرفدار دمکراسی" قلمداد و عرضه کردهاند بلکه حتی از جانب آنان خواهان برقراری "حکومت مبتنی بر دمکراسی لیبرال" در تهران با پشتیبانی ایالات متحده آمریکا و رئیسجمهور میلیاردر، نژادپرست، زن  ستیز، مهاجرستیز، پناهندهستیز، همجنسگراستیز، ضدضعیف و ...... میباشند!

 

در پایان نویسندگان نامه در برابر ایالات متحده آمریکا و رئیس جمهور آن، دونالد ترامپ اینچنین خواستهای مطرح کردهاند:

"زمان آن فرا رسیده که ایالات متحده به جای مذاکرات محرمانه با حاکمان فاسد و بنیادگرای اسلامی، در کنار مردم ایران بایستد." (تاکیدها از من هستند)

 

این دیگر دست مریزاد دارد!!! تاکنون در چه دورهای و در چه زمانی حکومت و قدرتمندان "ایالات متحده" آمریکا در کنار کدامین توده این گیتی ایستادهاند که اینبار "در کنار مردم ایران" بایستند؟!! و منافع استراتژیک خود در حمایت از رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را به کنار نهند؟

 

شاید در نگاه نخست چنین به نظر آید که نویسندگان نامه سوراخ دعا را گم کرده و از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه بردهاند؛ اما واقعیت چیز دیگری است. اینان نه با بهرهکشی و ستم، نه با تهی کردن مغزها، نه با کاربرد ریا و تزویر و نه با فشار و اختناق هیچ گونه تضادی ندارند، تضاد اینان با این و یا آن مهره ستمگر است. اینان خواهان بودن در قدرتند و درست از این روست که رو به مجری کنونی امیال ارباب بزرگ کرده و از آمریکای تحت رهبری ترامپ درخواست میکنند که دست به جابهجایی مهرهها زده و آنان را در بازی قدرت شرکت دهد. در این راه آنان کوچکترین ابایی از آن ندارند که تلاش کنند بر چهره منفور ترامپ ماسکی انسانی زده و او را به نادرست "دوست" و "غمخوار" تودههای محروم جا بزنند. زهی بیشرمی! انقلابی که در راه خواهد بود اینان را با اربابان شان به گورستان تاریخ خواهد برد.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی با تمامی جناحهای آن!

پاینده باد مبارزه در برابر سرمایه جهانی و سگ های زنجیریش!

پیروزباد انقلاب!

پایندهباد کمونیسم!

 

سهشنبه ۱۴ دیماه ۱۳۹۵

 

 

(1) http://taghato.net/article/30849

(2) http://taghato.net/article/30837