اکبر نوروزی

 

رفرمیسم در پوشش مارکسیسم

در تداوم خیزش و مبارزات انقلابی توده های میلیونی خلق های سراسر ایران  علیه رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی که هرروز در هر گوشه و کناری از ایران شاهد آن می باشیم، به خصوص مبارزات انقلابی و قهر آمیز دیماه 1396 که توده ها با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی برای خواسته های بر حق شان مانند کار نان - آزادی به خیابان ها آمدند، و در شرایطی که هر روز در هر گوشه و کناری از ایران شاهد مبارزات پراکنده مردم می باشیم که خواهان از بین بردن سیستم فاسد سرمایه داری وابسته حاکم بر ایران و بر چیدن فقر و فلاکت و به وجود آوردن دمکراسی و آزادی در جامعه ایران هستند، شاهد تلاش نیروهای رفرمیست نیز می باشیم. این ها طیفی از نیروهائی هستند که سد راه کارگران و زحمتکشان برای نابودی مناسبات سرمایه داری وابسته در ایران و اوضاع حاکم تحت سلطه سرمایه داران غارتگر می باشند. طیفی از رفرمیست ها و اصلاح طلبانی که با روشهای فریبکارانه و موذیانه شان مبارزات انقلابی مردم زحمتکش را به انحراف می کشانند.

ما با رفرمیسم یا اصلاح طلب در جامعه خودمان در دو شکل مواجه می باشیم. یکی اصلاح طلبانی هستند که علناً به اصلاح طلبی خود اعتراف دارند و به عنوان اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی شناخته می شوند. اما از طرف دیگر نیروهائی هم هستند که گرچه خود را اصلاح طلب نمی خوانند ولی مبلغ اندیشه های اصلاح طلبی می باشند. در جهت شناخت هر چه عینی تر از اصلاح طلبی یا رفرمیسم، در این نوشته سعی خواهد شد نیروهای رفرمیست یا اصلاح طلبی که حتی در پوشش مارکسیسم تفکرات و اعمال غیر مارکسیستی خود را بنام مارکسیسم در انقلاب ایران نفوذ داده و ضربات مهلکی به جنبش توده ها وارد نمودند ، مورد برخورد قرار گیرد.

ابتدا روی اطلاعیه ای که در رابطه با سیل اخیر با عنوان "اطلاعیه نیروهای چپ و کمونیست" منتشر شده، اندکی تأمل می کنم تا یک نمونه از برخورد رفرمیستی نیروهائی که نام مارکسیست - لنینیست روی خود گذاشته اند، به طور زنده شناخته شود. این اطلاعیه را به طور مشترک اتحاد فدائیان کمونیست - حزب کمونیست ایران - حزب کمونیست کارگری حکمتیست - سازمان راه کارگر - فدائیان اقلیت و هسته اقلیت انتشار داده اند. در ابتدای اطلاعیه مورد بحث واقعیت های جامعه در رابطه با سیل و وعده وعیدهای دروغین حاکمین مطرح و به درستی برروی آن ها انگشت گذاشته شده است و یا به دزدی ها وچپاولگری رژیم اشاره شده است. همچنین، صرف نظر از این که جمهوری اسلامی رژیمی مستقل قلمداد شده که گویا نه به خاطر اجرای سیاست های امپریالیسم آمریکا و شرکاء در منطقه ، بلکه گویا به خاطر جلب رضای خدا حاصل دسترنج توده ها را "به جیب اسلام گرایان منطقه سرازیر می کند"، از خشمگین بودن توده های مردم هم در این شرایط یاد شده است. اما این نیروها که خود را کمونیست و چپ می نامند و خود را به عنوان نیروهای انقلابی در جامعه مطرح می کنند، به هنگام دادن رهنمود به مردم دچار تناقض شده و راه و روش رفرمیستی را در پیش گرفته اند. به باور من کمونیست های راستین در شرایطی که توده ها آشکارا خواستار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستند نباید صرفا نسخه درخواست از رژیم خونخوار جمهوری اسلامی را برای توده ها بپیچند ، بلکه باید تأکید خود را بر خواست قلبی مردم قرار داده و آن ها را برای مبارزه جهت سرنگونی این رژیم فرا بخوانند و مهمتر ، چگونگی این امر را روشن نمایند. در حالی که رهنمود اصلی این نیروها که خود را کمونیست و چپ می نامند، به مردم این است که باید اعتراض کنند تا جمهوری اسلامی آنان را از "خدمات رایگان بهداشتی و درمانی" و "مستمری کافی برای امرار معاش" و غیره برخوردار کند. در صورتی که امروز تمام زحمتکشان وکارگران با پوست و گوشت خود لمس می کنند که رژیم جمهوری اسلامی مانع تحقق همه خواسته های آنان است. این جریانات در انتهای اطلاعیه شعار سرنگونی را نوشته اند. ولی اگر به چنین شعاری اعتقاد دارند چرا در شرایطی که در هر گوشه و کنار کشور مردم با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی به مبارزه و حتی مبارزه قهر آمیز بر می خیزند و خواستار سرنگونی این رژیم هستند، رهنمود اصلی شان به توده ها مبارزه برای سرنگونی نیست بلکه صرفا توصیه می کنند که مردم این یا آن خواست را از جمهوری اسلامی طلب بکنند؟  این برخورد در اطلاعیه مشترک نیروهای نامبرده نمونه ای از برخورد رفرمیستی بوده و رفرمیسم این نیروها را برای مردم جان به لب رسیده و مبارز ایران نمایان می سازد .

در بحث مربوط به شناخت رفرمیسم در تاریخ معاصر ایران، اگر گذشته را چراغ راه آینده می دانیم ، پس باید از تجارب آن درس بگیریم و بیاموزیم که باز مرتکب اشتباهات جدی و ضربات جبران ناپذیر آن نگردیم. بر این اساس، اگر به تاریخ نه چندان دور از مبارزات مردم ایران یک نگاه کلی داشته باشیم ، خواهیم دید که رفرمیسم در به انحراف کشاندن مبارزات مردم ضربات مرگبار و مهلکی به جنبش وارد نموده و نقش بسیار خطرناک و زیانباری داشته است. رفرمیست ها هیچ اعتقادی به دگرگونی بنیادی جوامع از لحاظ اقتصادی - اجتماعی - سیاسی و فرهنگی ندارند و تنها خواهان رفرم ها یا به عبارت دیگر اصلاحاتی در چهارچوب نظام های حاکم هستند. به همین دلیل هم رفرمیسم تفکر غیر مارکسیستی بوده و دشمن کارگران می باشد. در واقع طبقات استثمارگر در زیر فشار مبارزات کارگران و زحمتکشان فقط به رفرم هایی تن می دهند که به حاکمیت ، موجودیت و تسلط آن ها صدمه ای وارد نیاورد.

بی مناسبت نیست که در اینجا با رجوع به مقاله مارکسیسم و رفرمیسم اثر لنین برخورد مارکسیستی با رفرم و ضدیت کمونیست ها با رفرمیسم را بیشتر نشان دهیم. رفیق لنین در این مقاله می نویسد: "برخلاف آنارشیست ها، مارکسیست ها مبارزه برای اصلاحات، یعنی اقداماتی را که بدون انهدام قدرت طبقه حاکم وضیعت زحمتکشان را بهبود بخشد، به رسمیت می شناسد. اما در همان حال با رفرمیست ها که اهداف و فعالیت های طبقه کارگر را بطور مستقیم و یا غیر مستقیم به کسب اصلاحات محدود می کنند، به قاطعانه ترین مبارزه دست می زنند. رفرمیسم فریب بورژوایی کارگران است، که به رغم بهبودهایی در این جا یا آن جا ، تا زمانی که سلطه سرمایه وجود دارد همچنان برده مزدی باقی خواهند ماند. بورژوازی لیبرال با یک دست اصلاحات می دهد و با دست دیگر همیشه ، آن ها را پس می گیرد، به هیچ تنزل می دهد و از آن ها برای بردگی کشیدن کارگران، ایجاد چند دستگی در میان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره می جوید. به این دلیل رفرمیسم حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل می شود که بورژوازی با آن کارگران را فاسد و تضعیف می کند. تجربیات همه کشورها نشان می دهد کارگرانی که به رفرمیست ها اعتماد کنند همواره فریب می خورند، برعکس، کارگرانی که تئوری مارکس را جذب کرده اند، یعنی اجتناب ناپذیری بردگی مزدی را تا هنگامی که سرمایه داری مسلط است، دریافته اند، با هیچ گونه اصلاحات بورژوایی تحمیق نمی شوند. کارگران با درک این که هر جا سرمایه داری وجود دارد، اصلاحات نمی تواند دیر پا باشد و نه عمیق، برای شرایط بهتری می رزمند و از اصلاحات برای تشدید مبارزه با بردگی مزدی استفاده می کنند. رفرمیست ها می کوشند کارگران را به تفرقه بکشند و فریب بدهند، توسط امتیازات کوچک، آن ها را از مبارزه طبقاتی منحرف کنند. اما کارگرانی که آن سوی ظاهر دروغین رفرمیسم را می بینند، از اصلاحات، برای تکامل و توسعه مبارزه طبقاتی استفاده می کنند. هر چه نفوذ رفرمیستی در بین کارگران قوی تر باشد، طبقه کارگر ضعیف تر، وابستگیش به بورژوازی بیشتر، و بی خاصیت کردن اصلاحات با نیرنگ های مختلف، برای بورژوازی سهل تر خواهد بود. هر اندازه که جنبش طبقه کارگر مستقل تر، اهدافش عمیق تر و وسیعتر، و از کوته بینی رفرمیستی آزادتر باشد، ابقا و بهره برداری از بهبودها برای کارگران آسان تر خواهد بود".

بر اساس گفته های بالا از لنین، اگر جریاناتی در جنبش کارگری، رفرم یا اصلاحات را جایگزین مبارزه برای تغییر بنیادی جامعه کنند از آنان باید بعنوان رفرمیست نام برده شود. از نظر لنین مفهوم رفرم بدون شک، با مفهوم انقلاب متناقض است. فراموش کردن این تناقض و عدم توجه به مرز میان این دو مفهوم موجب بروز اشتباهات جدی می گردد.

در چند دهه گذشته که جنبش کمونیستی ایران دورانی سخت و دشواری را پشت سر گذاشته، از گزند رفرمیست ها در امان نبوده است. طیف رفرمیست ها همیشه بر مبنای پایگاه طبقاتی شان از نظام های حاکم که خواستار جلوگیری از مبارزات تا به آخر انقلابی طبقه کارگر بوده حمایت و پشتیبانی کرده اند. برخی از این رفرمیست ها در تحول خود به جائی رسیدند که در کشتار بهترین فرزندان این مرز و بوم دست شان تا مرفق به خون آنان آغشته گشت و در نتیجه در جرگه ضد انقلاب قرار گرفتند، نظیر سازمان اکثریت و حزب توده.

اگر بخواهیم از رفرمیسم حزب توده که ضربات سنگین اش را به جنبش کارگری ایران وارد آورده بطور خلاصه آغاز کنیم باید به عملکرد و کارنامه گذشته آن دقت کنیم. حزب توده از بدو به وجود آمدنش تا امروز همیشه مستعد سازش و خیانت با دولت های حاکم علیه توده های ستمدیده بوده است.

دوره اول حضور حزب توده در ایران به سال 1320 تا 28 مرداد 1332 باز می گردد، یعنی بعد از ساقط شدن حکومت رضا شاه که بعد پسر او محمد رضا شاه توسط انگلیس بجای پدرش به تخت سلطنت نشست. حزب توده قبل از کودتای 28 مرداد ، به نادرست حزب کارگران نامیده شد. در صورتی که این حزب هیچگاه یک حزب کمونیست و حزب طبقه کارگر نبود. رفیق کبیر مسعود احمدزاده در اثر خود (مبارزه مسلحانه هم استراتژی وهم تاکتیک) چنین می نویسد: "حزب توده که در حیات خود حتی لحظه ای هم نتوانسته بود نمونه یک حزب کمونیست باشد و فقط کاریکاتوری بود از یک حزب مارکسیست - لنینیست، در شرایطی که کودتای امپریالیستی 28 مرداد موجب از هم پاشیدن تمام سازمان های سیاسی ، ملی ، ضد امپریالیستی گردید، رهبری آن تنها توانست عناصر فداکار و مبارز حزب را به زیر تیغ جلادان بیاندازد و خود راه فرار را در پیش گیرد".

حزب توده در آغاز تشکیل خود در مهر ماه 1320 خود را به عنوان یک سازمان ملی، دمکراتیک و ضد فاشیسم اعلام کرده بود. این حزب در دولت قوام السلطنه و سازش با حکومت مرکزی آن دوره ، مرتکب فجایعی مانند ایفای نقش اعتصاب شکن در مبارزات پر شور و گسترده کارگران نفت جنوب در سال 1325 گردید. قوام السلطنه با اعمال ضد خلقی اش در خدمت امپریالیسم انگلیس بود و به عنوان مهره انگلیسی ها شناخته می شد. ولی حزب توده بدون توجه به این واقعیت و بی اعتناء به اوج گیری مبارزات دمکراتیک و ضد امپریالیستی مردم ایران، از آن جا که خواهان دگرگونی سیستم اقتصادی - اجتماعی حاکم نبود ، به سازش با دولت قوام پرداخت.

حزب توده نه تنها نقشی مثبت در جنبش خلق آذربایجان در دوران فرقه دموکرات آذربایجان ایفاء نکرد ، بلکه عدم مقاومت و مبارزه از طرف فرقه دموکرات آذربایجان را تأئید کرد، و در حالی که با یورش نیروهای مرتجع خود آذربایجان و حمله ارتش شاهنشاهی به این دیار 20 تا 25 هزار انسان یک جا کشته شدند، در نشریه مردم شماره 2 سال اول دی ماه 1325، این وضع را "بخاطر صلح در داخل ایران که برای حفظ صلح جهان مفید است" قلمداد نمود.

در کودتای امپریالیستی 28 مرداد که توده های مردم در زیر حملات خونین نیروهای مسلح شاه و لمپن هایی مانند شعبان بی مخ ها، پروین اعتضادی ها و غیره قرار داشتند، حزب توده با وجود برخورداری از یک نیروی متشکل نظامی (تشکل افسران حزب توده در ارتش) به مبارزه مسلحانه با رژیم شاه دست نزد و مردم را زیر سرکوب وحشیانه این رژیم تنها گذاشت. قریب به اتفاق رهبران این حزب برای نجات جان خود به خارج فرار کردند و این در شرایطی بود که توده های مبارز در ارتباط با حزب توده آماده فداکاری و از جان گذشتگی برای مقابله با کودتای امپریالیستی بودند و انتظار سازماندهی مسلح و رهبری مبارزه شان از طرف رهبری حزب با کودتاگران را داشتند. از این تاریخ به بعد بود که لفظ خیانت با نام حزب توده ادغام شده و صفت خائن با نام حزب توده در کنار هم قرار گرفت.

با توجه به این که حزب توده هیچ وقت حزب طبقه کارگر نبود، طی فعالیت 12 ساله خود هیچ گاه خواهان تغیر بنیادی در مناسبات اقتصادی و اجتماعی جامعه نشد. این حزب هرگز مبارزه برای کسب قدرت سیاسی که لازمه تأمین منافع طبقه کارگر و خواسته های وسیع اقشار مردم می باشد را در دستور کار خود قرار نداد و صرفا برای کسب رفرم هائی از رژیم حاکم ، خط سیاسی خود را تعیین کرده بود. کما این که در آغاز فعالیت خود هم اعلام کرده بود که فعالیت هایش در جهت حفظ حکومت مشروطه و اصول دموکراسی است (روزنامه سیاست شماره 1 به تاریخ سوم اسفند 1320). در قسمتی از نشریه مردم ، شماره اول ، دوره پنجم بتاریخ 15-10- 1325 از حزب توده نیز چنین نوشته شده است: "ما برای دولت های بزرگ در ایران منافع مشروعی قائل هستیم و هرگز در صدد آن نیستیم که این منافع را انکار کرده ، آن ها را به خطر بیاندازیم."

در دهه سی و چهل نیز که حزب توده در خارج از کشور بود و در یک دوره از طریق رادیوئی به نام "پیک ایران" ایده های رفرمیستی خود را تبلیغ می کرد ، عملا در خلاف جهت تحقق خواسته های طبقه کارگر و دیگر اقشار زحمتکش به عنوان سدی در حرکت جنبش کمونیستی ایران عمل می کرد.

رفیق اشرف دهقانی در کتاب چریکهای فدایی خلق و بختک حزب توده خائن در صفحه 76 ، این مقطع را چنین ترسیم کرده است: "در این مقطع، بدون برداشتن سد حزب توده از مقابل جنبش کمونیستی نه می شد به خطاها و سر در گمی ها در میان روشنفکران چپ پایان داده و از به هرز رفتن انرژی مبارزاتی آن ها جلوگیری نمود و - با اهمیت کاملا حیاتی - نه امکان داشت با وجود این سد نکبت ، اعتماد از بین رفته توده ها نسبت به نیروهای روشنفکر را به آن ها برگرداند و جدائی غم انگیز بین توده و پیشاهنگان انقلابیش را به پیوند مبارزاتی تبدیل نمود تا از این طریق بتوان به پیشرفت مبارزات توده های در بند ایران و به حرکت تاریخ به جلو یاری رساند. در دهه چهل پاسخگوئی به جنین معضلی تنها از عهده جوانان واقعا کمونیستی ساخته بود که از هر نظر برای انجام چنان وظیفه سنگین و خطیری آمادگی داشتند."

در سال 1357 که توده های انقلابی با خیزش شجاعانه خود، رژیم سلطنتی شاه را سرنگون کرده و به گورستان تاریخ سپردند و در نتیجه شرایطی نسبتا دموکراتیک در جامعه به وجود آمد، حزب توده بعد از 25 سال غیبت و انفعال باز در صحنه حضور پیدا کرد. این حزب که دیگر ماهیت ارتجاعی پیدا کرده بود در تحکیم پایه های رژیم منفور جمهوری اسلامی کوشید و به خیانت های سابق خود ادامه داد تا آن جا که دستان خونین این حزب خائن از آستین ارتجاع جمهوری اسلامی با حمایت ها و پشتیبانی های همه جانبه اش از بورژوازی وابسته ایران، بیرون آمد .چند نمونه از نوشته های این حزب در آن مقطع چنین است:

"حزب ما اکنون برای خود وظیفه ای مقدس تر از دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران نمی شناسد" (کمیته مرکزی حزب توده ایران 1359)، "سپاسگزاری از پاسداران و مامورین زندان دیزل آباد کرمانشاه" (مردم ارگان مرکزی حزب توده ایران چهارشنبه 27 فروردین 1359). "فرخنده باد سومین سالگرد انقلاب بزرگ ضد استبدادی ضد امپریالیستی و مردمی میهن عزیز ما ایران و در مبارزه برای تثبیت ، تحکیم و گسترش انقلاب متحد شویم" (کمیته مرکزی حزب توده ایران 1360).

در جنبش کمونیستی ایران ما در یک دوره سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را داریم که حرکت خود را بر مبنای مبارزه با بورژوازی وابسته و بر انداختن سلطه امپریالیسم در ایران قرار داده بود. این سازمان سمت گیری پرولتری داشت و مشی جداگانه - دیدگاه جداگانه - فرهنگ جداگانه - اخلاق جداگانه و سیاست های کارگری جداگانه ای را از حزب توده دنبال کرد. مبارزه چریکهای فدایی خلق ایران دریچه ای تازه به جنبش انقلابی ایران گشود و فرزندان راستین خلق، کمونیسم انقلابی را سر لوحه مبارزاتی خود قرار داده و تأثیرات انقلابی عمیقی در جامعه برجای گذاشتند. از این رو شریف ترین و پاک ترین انسان ها دسته دسته به سوی این سازمان روی آوردند. اما در شرایط دوران ساز بعد از قیام بهمن 57 شاهد بودیم که رهبری این سازمان را کسانی اشغال کردند که درست مثل حزب توده در دهه بیست مروج رفرمیسم بودند. این افراد خود را پیرو نظرات رفیق بیژن جزنی معرفی می کردند و با تکیه بر نام انقلابی رفیق جزنی، نظرات بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق را مردود می شمردند. آن ها که اساسا نظرات رفیق جزنی در تائید مبارزه مسلحانه را قبول نداشتند فقط به نظرات نادرست و انحرافی این رفیق که برایشان مفید واقع می شد ، استناد می کردند تا بتوانند تمایلات رفرمیستی و اپورتونیستی خود را جایگزین نظرات انقلابی و پرولتری سازمان بکنند.

رفیق بیژن مبارزه با دیکتاتوری شاه را یک مرحله استراتژیک در مبارزه خلق ایران می دانست. در صورتی که رفقای بنیانگذار چریکهای فدایی خلق ایران، دیکتاتوری شاه را روبنای ذاتی نظام سرمایه داری حاکم بر کشور ارزیابی کرده و اعتقاد داشتند که  وحدت استراتژیک جنبش انقلابی مردم ایران در جریان مبارزه مسلحانه توده ای تأمین شده و این مبارزه باعث سرنگونی سلطه امپریالیسم و بورژوازی وابسته به امپریالیسم می شود و فقط با این شکل از مبارزه ، دیکتاتوری در ایران از بین خواهد رفت. تجربه نشان داد که شاه سرنگون شد ولی دیکتاتوری در جامعه از بین نرفت. چون نظام سرمایه داری وابسته هم چنان پا برجا ماند و رژیم جمهوری اسلامی به منظور حفظ این نظام ، با کشتار و وحشیگری هرچه بیشتری اعمال دیکتاتوری می کند. رفیق بیژن نظرات رفیق مسعود احمد زاده و تئوری مبارزه مسلحانه مورد قبول رفقای اولیه سازمان را به طور غیر مستقیم  اپورتونیسم چپ قلمداد کرده و آن را خطر عمده برای جنبش نامید. افسوس رفیق جزنی زنده نماند تا نتایج نظرات خود را ببیند. رفیق جزنی و یارانش انسانهای انقلابی بودند و به همین خاطر هم ساواک رژیم شاه آن ها را که در زندان دوران محکومیت خود را طی می کردند به قتل رساند. متأسفانه سکان سازمان انقلابی چریکها بعد از قیام بهمن به دست افرادی افتاد که خود را رهرو جزنی جلوه می دادند ، اما درست برخلاف آرمان های او و یاران انقلابی اش حرکت می کردند. رهبری رفرمیست در رأس سازمان چریکهای فدائی خلق در دوره بعد از قیام بهمن در شرایطی که توده ها در صحنه مبارزه بودند ، از رفیق جزنی تجلیل می کرد و در این پوشش رفرمیسم خود را پیش می برد. به طور عمده با وجود آن که سازمان چریکهای فدائی خلق با مرزبندی قاطع با حزب توده شکل گرفته بود، آن ها تفکرات حزب توده را در سازمان رواج دادند. اگر حزب توده در دهه بیست هرگز در جهت سرنگونی رژیم شاه و تسخیر قدرت سیاسی حرکت نکرد، رهبری رفرمیست سازمان چریکهای فدائی خلق هم در دوران جمهوری اسلامی چنین کرد، یعنی درست مثل حزب توده عمل نمود.

بعد از غالب شدن فرخ نگهدار و همپالگی هایش در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، خطی بر این تشکیلات حاکم شد که متمایز از تئوری ها و سنت های مبارزاتی چریکهای فدایی بود. اما اینان با استفاده از نام چریکهای فدایی خلق به فعالیت های فریبکارانه خود به اعتبار این سازمان ادامه دادند. بعنوان مثال، آنان کارگران شرکت نفت را که دست به اعتصاب زده بودند به بهانه این که خمینی جنایتکار عنصری ملی است تشویق به رفتن به سر کارشان کردند. یا در حمله وحشیانه جمهوری اسلامی به تُرکمن صحرا در خلع سلاح کردن شوراهای دهقانی به مزدوران سرمایه کمک کردند و بدین وسیله جمهوری اسلامی امکان یافت که مبارزات خلق تُرکمن را سرکوب کند.

توده های ترکمن صحرا مانند همه مردم ایران انقلاب کرده بودند تا به خواست های خود برسند. در نتیجه آنها شوراهای دهقانی تشکیل داده و زمین هائی که قبلا در دست خانواده و وابستگان به شاه قرار داشت را از این طریق به مالکیت خود در آوردند. اما جمهوری اسلامی درست به همین خاطر زحمتکشان این منطقه را مورد حملات خونین خود قرار داد. در سال 1358 ، چهار تن از سران خلق تُرکمن به طرز فجیعی به دست جلادان رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی کشته شدند. این قتل ها با واکنش توده های مردم مواجه گردیدند و موجب خشم شدید آنها نسبت به رژیم شد و در نتیجه، جمهوری اسلامی که خود را فریبکارانه به قول خودشان رژیم "مستضعفان" می نامید و هنوز نقاب از چهره خونخوار خود بر نداشته بود، در مخمصه قرار گرفت. در این هنگام بود که باز رهبران سازمان غصب شده چریکهای فدائی خلق ایران به کمک رژیم شتافتند و سعی کردند جمهوری اسلامی را در نزد مردم یک رژیم مردمی معرفی بکنند. تمام عوامل رژیم از جمله رئیس جمهور وقت (بنی صدر) در صدد دروغ پردازی و فریبکاری بر آمدند تا بتوانند از خشم توده ها بکاهند. ولی آنها قادر به از بین بردن خشم و مبارزات مردم نبودند و به همین خاطر دست به دامان رهبران سازشکار سازمان غصب شده چریکهای فدایی خلق ایران شدند. عوامل رژیم آنها را به مناظره تلویزیونی دعوت کردند تا بتوانند در مقابل جنایات انجام گرفته از آنان کمک بگیرند و بار این جنایات را از روی دوش حاکمیت جمهوری اسلامی بردارند. سه تن از آن سازشکاران و اپورتونیست ها عبارت بودند از فرخ نگهدار، علی کشتگر و جمشید طاهری پورکه با دست اندرکاران جنایت تُرکمن صحرا و جلادان این خلق از جمله محسن رضائی (اولین "سردار" سپاه پاسداران) در مناظره ترتیب داده شده ، شرکت کردند. مأموریت اپورتونیست های نامبرده این بود که با تکیه بر قدرت سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، جنایت انجام شده علیه خلق تُرکمن را از روی دوش حکومت برداشته و به گردن به اصطلاح فرد یا افراد نابابی درحکومت بیاندازند که حکومت گویا خود میبایست آنها را گرفته و به سزای اعمالشان برساند !! در این مورد در مقاله پر بار و افشاگرانه "توطئه خلع سلاح" از چریکهای فدائی خلق ایران که در همان مقطع (اسفند 1358) نوشته شده، آمده است: "اپورتونيستها در مناظره تلويزيونی که رئيس جمهور جهت آزاديخواه جلوه دادن خود و حکومتش ترتيب داده بود، شرکت جستند و پس از آن زمينه ای چيده شد که مرتجعين با شدت هرچه تمامتر به تبليغ لزوم خلع سلاح گروه ها! بپردازند. مناظره تلويزيونی پرده ای روی خشم توده ها کشيد و اپورتونيستها نشان دادند که حکومت با وجود ارتکاب به اَعمال فجيعی که "يادآور جنايت سينما رکس آبادان و کشتار شهداء بيژن جزنی و ٨ رزمنده ديگر است"، آزاديخواه!! مي باشد (چرا که به مدت ۵⁄۴ ساعت با بزرگترين سازمان "چپ" مناظره ترتيب داده است)."!!

جنایات رژیم در آن زمان فقط در کشتار فجیع سران خلق تُرکمن (جرجانی - واحدی - مختوم - توماج) خلاصه نشد و بعد از آن 18 تن دیگر را به همان وضع دردناک شهید کرده و در ادامه، خلق دلیر تُرکمن مورد یورش وحشیانه توپ و تانک ارتش شاهنشاهی که نام ارتش اسلامی روی آن نهادند ، قرار گرفت. سرکوبگران، مردم زحمتکش را قتل عام کردند و خانه های مسکونی آنان را با توپ های 130 میلمتری به ویرانه تبدیل نمودند. درست در چنین شرایطی که یک سازمان واقعاً چپ و کمونیست می بایست در مقابل قهر ضد انقلابی حکومت مقاومت مسلحانه توده ها را سازمان دهد تا توده ها با توسل به قهر انقلابی، گلوله را با گلوله پاسخ دهند، رفرمیستها پشت به مردم کرده، به سازش با حکومت دست زده و به توجیه اعمال ضد انقلابی حکومت پرداختند. چنین برخوردهای رفرمیستی تا آن جا پیش رفت که ارتجاع حاکم با شدت هر چه تمامتر به تبلیغ لزوم خلع سلاح گروه ها پرداخت.

بنا به عقاید سازشکارانه و رفرمیستی رهبران و دست اندرکاران قریب به اتفاق سازمان های سیاسی در آن زمان، گویا با روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران فضای آزادی بوجود آمده بود و آن ها سعی داشتند هر مبارزه جدی توده ها را خاموش سازند و می گفتند که چنان مبارزاتی باعث تقویت جناح های تندرو . بازگشت دیکتاتوری و خفقان خواهد گشت. یا توجیهات دیگری را مطرح می کردند که کوچکترین ارتباطی به شرایط و مبارزات انقلابی مردم با هدف کسب قدرت دولتی در آن مقطع تاریخی نداشت. رفرمیستها چه در سازمان چریکهای فدائی خلق ایران و چه در سازمان های مشابه، به این واقعیت که بدون دگرگونی مناسبات تولیدی و سرنگونی قهر آمیز قدرت سیاسی طبقه حاکم امکان رسیدن به آزادی وجود ندارد ، توجهی نداشتند. آن ها تصور می کردند که شرایط شبه دموکراسی بعد از قیام بهمن ادامه خواهد داشت و ظاهرا برای حفظ آن شرایط، کاهش شدت مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان را پیشه خود ساخته و مثلا تبلیغ می کردند که جناحی از بورژوازی در حاکمیت در تضاد با جناح دیگری قرار دارد که ضد امپریالیست می باشد. آن ها به این ترتیب بر چهره دشمن اصلی نقاب کشیده و خواهان برکناری این یا آن جناح می شدند بدون آن که به قدرت حاکمه آسیبی برسد . از چنین نمونه هائی در تمام دوران فعالیت این رفرمیستها در اوایل روی کار آمدن جمهوری اسلامی زیاد وجود دارد.

واقعیت این است که سازمانی که بعد از قیام بهمن ماه به نام سازمان چریکهای فدائی خلق ایران فعالیت می کرد با سازمانی که در سال 50 اعلام موجودیت کرده و با اعمال انقلابی خود نقش تاریخی و تأثیر گذاری در جامعه به جا گذاشته بود ماهیتاً متفاوت بود. تأثیر فعالیت های انقلابی چریکهای فدائی خلق در نیمه اول دهه پنجاه را می توان در سخنان گرانقدر فدائی فراموش نشدنی کرامت دانشیان مشاهده کرد. او در دادگاه شجاعانه از مبارزه مسلحانه جاری در جامعه دفاع نمود و در مورد ارتش و دیگر نیروهای مسلح گفت که "این قدرت ، جز سرکوب هر گونه آوای رهایی و مردمی، وظیفه دیگری ندارد. به گلوله بستن کشاورزان ، دهقانان و مبارزان راه مردم جزء وظایف اصلی محسوب می شود .اما انقلابات مردم نشان داده است که بزرگ ترین قدرتها نیز سرنوشتی جز شکست ندارند. تمام مبارزان و مردم جهان به طور مداوم با اختلافات طبقاتی سر ستیز داشته اند و موفقیت هایی که در این راه نصیب خلق های محروم شده است، پیروزی مردم را تائید می نماید".

رفیق کرامت دانشیان در سراسر زندگی مبارزاتی خود با از خود گذشتگی و با شهادت قهرمانانه اش خون خود را با خون کارگران - دهقانان و زحمتکشان درهم آمیخت و الگوی انقلابی برای نسلهای آینده میهن مان گردید. در حالی که بعد از قیام بهمن قریب به اتفاق سازمان های سیاسی با رهبران و دست اندرکاران رفرمیست اش خود را سیاسی کار و مخالف مبارزه مسلحانه می نامیدند. آن ها از مضرات "مشی مسلحانه" صحبت می کردند و کار آرام سیاسی را جایگزین سازماندهی مسلح توده ها کرده بودند. البته آن ها همانند همه اپورتونیستها مدعی بودند که مخالف مبارزه مسلحانه توده ای نیستند ولی در عمل معلوم شد که اینهم ادعای دروغ و پوچی بیش نبوده است، چون وقتی توده ها دست به مبارزه مسلحانه زدند، در خاموش کردن آن مبارزات تردیدی به خود راه ندادند.

همان طور که می دانیم کار یک بخش از رفرمیست های سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، به همکاری علنی با جمهوری اسلامی کشید و آن سازمان رفُرمیست در خرداد سال 1359 به دو بخش اکثریت و اقلیت تقسیم شد. اقلیت همان خط رفرمیستی پیشین را ادامه داد و سازمان اکثریت به رهبری فرخ نگهدار بی شرمانه در سرکوب خونین توده ها به همکاری با جمهوری اسلامی پرداخت. فرخ نگهدار خائن در مقاله ای به نام "دلم می خواست بیژن باشم" به تعریف و تمجید رفیق جزنی می پردازد و باز با عوامفریبی میخواهد به اعتبار نام و شخصیت بیژن جزنی در این آشفته بازار، دکانی برای خود باز کند. اما اگر او می خواست مثل رفیق بیژن باشد در سال 1349 به درگاه شاه اظهار ندامت نمی کرد و همانند رفیق جزنی در مقابل آن رژیم می ایستاد و سر تعظیم فرود نمی آورد. همان طور که می دانیم فرخ نگهدار در سال 1347 به جرم همکاری با گروه بیژن جزنی دستگیر شده و به 5 سال زندان محکوم گردیده بود. اما او بعد از دو سال یعنی در سال 1349 با نوشتن نامه به شاه خواستار عفو گردید و از زندان آزاد شد. در حالیکه رفیق جزنی در زندان ماند و از مبارزه مسلحانه دفاع کرد. نگهدار خائن که امروز می نویسد که دلم می خواست بیژن باشم ، جایگاه واقعی خود را در حزب توده یافت و در کنار آن به پابوسی ارتجاع حاکم رفت .

فرخ نگهدار و هم کیشانش در شرایطی که خمینی و جمهوری اسلامی اش چهره واقعی خود را به همگان نشان داده و مزدورانش به خصوص در سپاه پاسداران به کشتار مردم مشغول بودند به جمهوری اسلامی توصیه می کردند که "پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید". به دو نمونه دیگر از حمایت های همه جانبه آن ها از رژیم جمهوری اسلامی و تأکیدشان بر قرار گرفتن "تحت رهبری امام خمینی" اشاره می کنم. در شماره 116 نشریه کار، ارگان سراسری سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت، آمده است: "فدائیان خلق (اکثریت) استوارتر از همیشه تحت رهبری امام خمینی علیه آمریکای جنایتکار قاطعانه می رزمند ،این مشت محکم ما است بر دهان مزدوران امپریالیسم" و در کار شماره 120 چهارشنبه 7 مرداد 1360، ارگان سراسری فدائیان خلق ایران اکثریت به مردم می گویند که : "در انتخابات ریاست جمهوری فعالانه شرکت کنیم".

در رژیم جمهوری اسلامی بخصوص بعد از روی کار آمدن خاتمی ، موضوع اصلاح طلبی شکل گسترده تری بخود گرفت و در شکلی ظاهرا مدرن تبلیغ گردید. بعد از سرکوب های دهه 60 و گسترش اختناق به صورت وسیع بر جامعه که شرایط غیر قابل تحملی برای مردم بوجود آورده بود و جامعه حالت انفجاری داشت، رژیم حاکم از ترس خیزش و انقلاب مردم ، با رهنمودهای اطاق های فکری منحوس اش شروع به تبلیغ اصلاحات کرد و مدعی اصلاح حکومت ننگین جمهوری اسلامی گردید. در همین زمان به تبلیغ صلح طلبی و عدم خشونت پرداختند. محتوای تبلیغاتی آن ها در واقع همان موعظه ها و تعالیم مذهبی بود که از قرن ها پیش  روحانیون مسیحی و اسلامی برای قابل تحمل کردن ستم ها و کشتارهای جوامع طبقاتی، برای انسان های رنج دیده تبلیغ و ترویج می کنند. مثلا کشیشان که منافع آنان از طرف دولت های سرمایه داری تامین گردیده است، در مقابل حکومت های دیکتاتوری و استثمارگر چنین پند می دهند که اگر فرد ظالمی یک سیلی به شما می زند ، به جای مقابله با آن فرد، طرف دیگر صورتت را به سوی آن شخص ظالم بگیر تا یک سیلی دیگر به تو بزند .البته امروز اصلاح طلبان زیرک تر از گذشته شده و خود را با شرایط جدید تطبیق داده و لفظ سیلی را بکار نمی برند ، بلکه از مضرات خشونت داد سخن می دهند و به واقع تسلیم طلبی را در میان مردم تبلیغ می کنند.

اصلاح طلبان در رژیم جمهوری اسلامی که کشتارها و جنایت های آن بر هیچکس پوشیده نیست، برای مردم جان به لب رسیده نسخه ضد خشونت می پیچند. آن ها به واقع از مردم می خواهند که شرایط نکبت بار و ظالمانه موجود را تحمل کنند تا سرمایه داران به غارت و چپاول خود ادامه دهند. پس از قیام های توده ای دی ماه 1396 که شرایط مبارزاتی جدیدی در جامعه به وجود آمد ، بخشی از اصلاح طلبان که اغلب آنان غیرحکومتی هستند برای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی ، پیشنهاد رفراندوم یا انتخابات را می دهند، رفراندومی زیر نظر سازمان ملل متحد. بدون این که به مردم حقیقت را بگویند که در چهل سال حکومت نکبت بار جمهوری اسلامی، مردم به عینه شاهد ده ها انتخابات بوده اند و مردم ایران امروز کاملا این را می دانند که تحت سیطره جمهوری اسلامی ، انتخابات بدون تقلب امکان پذیر نمی تواند باشد، حتی اگر سازمان ملل آن را کنترل کند. چون جمهوری اسلامی با امکانات مالی خود ترفندهائی برای کنترل انتخابات توسط برگزیدگان سازمان ملل را هم خواهد داشت ، همچنان که مثلاً امروز برای فیلم های درجه چندمش از مجامع بین المللی جایزه اسکار تهیه می کند.

امروز بخشی از اصلاح طلبان در شرایط غیر قابل تحمل و مبارزاتی مردم از نافرمانی مدنی سخن به میان می آورند. اما نافرمانی مدنی هیچگونه ارتباطی با راه اصلی مبارزه و رسیدن به خواسته های انسان های گرسنه و زحمتکش ندارد و به هیچ وجه راه حلی برای از بین بردن سیستم استثمارگرانه کنونی نمی باشد .چون نه با نافرمانی بلکه با از ریشه کندن سیستم ظالمانه حاکم است که مردم به خواست های شان می رسند. هم چنین پند و اندرز دفاع از حقوق بشر را می دهند. اما این پند و اندرزها از طرف وابستگان به جهان سرمایه داری بوده و تبلیغ و ترویج می گردند. محدود کردن مبارزه به دفاع از حقوق بشر هم تنها در خدمت در بند نگاه داشتن مردم رنجدیده و حفظ ساختارهای اقتصادی - اجتماعی و نظامی حکومت های حاکم می باشد. به طور کلی شعارهای رنگارنگ دیگری نظیر "جدایی دین از دولت" که به جای مبارزه برای از بین بردن سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران داده می شود، حلقه های به هم بافته زنجیری است که هیجگونه چشم اندازی برای آزادی و دمکراسی واقعی برای انسان های در بند ندارند. تمام این تلاشها و عوامفریبی ها امروز در بحبوحه مبارزه طبقاتی مردم جان به لب رسیده صورت می گیرد، چون طیف (اصلاح طلبان) ترس شان از انقلاب مردم می باشد.

تاج زاده ، یکی از اصلاح طلبان حکومتی به طور واضح ترس خود از انقلاب توده ها را بیان کرده و می گوید باید کاری کرد که انقلاب به سرانجام نرسد. او مطرح کرده است : "باید اصلاحات را زنده نگهداشت و امید مردم به اصلاحات را حفظ کرد، حتی اگر به قیمت عبور از اصلاح‌طلبان کنونی باشد. بگذاریم مردم بگویند فلان چهره یا بهمان حزب را قبول نداریم و اصلاح‌طلبان کارآمدتری می‌خواهیم؛ عیبی ندارد از ما گذر کنند ، اما از اصلاحات یعنی از روش غیرخشونت‌آمیز و انتخاباتی ناامید نشوند و آن طریق تحقق مطالبات خود را دنبال کنند." (در گفتگو با ایسنا، خبر گزاری دانشجویان ایران، به تاریخ 19 آذر 1397)

همان طور که اشاره شد تمام این تلاش های اصلاح طلبانه و شیوه ها و روش های مسالمت آمیزی که توصیه می شود ، در شرایطی است که در جامعه ملتهب امروز ایران هر روز مردم به صحنه مبارزه می آیند. مبارزات مردم در خیابان ها ، با سرکوب قهر آمیز رژیم مواجه می شوند و از این رو در خیلی مواقع اعتراضات خیلی زود شکل قهر آمیز بخود می گیرد .در دی ماه گذشته (1396) شاهد درگیری های قهر آمیز مردم مبارز با مزدوران رژیم بوده ایم ، آن ها با شعارهایی مانند بجنگ تا بجنگیم - وای به روزی که مسلح شویم - آتش جواب آتش و... عزم خود برای مبارزه جهت سرنگونی جمهوری اسلامی را بیان کردند. این شعارها به عینه نشان از خشم و نفرت این مردم شریف و زحمتکش از رژیم حاکم دارد.

واقعیت این است که اگر بخواهیم به ترفندها و دروغگویی های اصلاح طلبان که مردم امروز با پوست و گوشت و استخوان شان ، آن را لمس می کنند بپردازیم ، در این نوشته کوتاه نمی تواند بگنجد. تنها با تأکید بر روشهای فریبکارانه اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی و رفرمیستهائی که در پوشش مارکسیسم مروج اندیشه ها و راه و روش های رفرمیستی هستند ، باید یادآوری کرد که سرنگونی نظام سرمایه داری وابسته حاکم در ایران و به وجود آمدن نظام مطلوب توده ها، تنها زمانی امکان پذیر خواهد بود که طبقه کارگر متشکل و آگاه به منافع طبقاتی خود (مسلح به ایدئولوژی مارکسیسم - لنینیسم) تمام توده های تحت ستم را در زیر رهبری خود گرد آورده و با نیروی عظیم توده های مسلح قادر به نابودی ارتش ضد خلقی و ضمائم آن گردد. بنابراین کارگران انقلابی و روشنفکران انقلابی ایران امروز باید خطر کنند و با به وجود آوردن گروه های سیاسی - نظامی و فعالیت های سیاسی و نظامی خود، هم تشکیلات خود را حفظ و تقویت کنند و هم قدم در راه طولانی ای بگذارند که امکان قدرت گیری طبقه کارگر به وجود آید.

به امید این که این مختصر نوشته بتواند در راه پیشبرد مبارزات و شناخت صحیح از ماهیت نیروهای رفرمیست و اصلاح طلب ، قدمی برداشته باشد .

 

اردیبهشت 1398

 

زنده باد مبارزات ضد امپریالیستی خلقهای ایران و جهان!

جمهوری اسلامی ، با هر جناح ودسته ، نابود باید گردد!

زنده باد انقلاب!

زنده باد کمونیسم!