به نقل از: پیام فدایی ، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 249 ، فروردین ماه 1399‏

 

اکبر نوروزی

قیام خونین آبان 98 ، تقابل قهر انقلابی با قهر ضد انقلابی جمهوری اسلامی

قیام یک پارچه توده های مبارز ایران در آبان ماه 1398 و سرکوب بسیار وحشیانه این قیام توسط رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی ، نقطه عطفی در تاریخ مبارزاتی مردم ایران به وجود آورد. پرداختن به این قیام از دو جنبه دارای اهمیت است. یکی برای مقابله با نیروهای ارتجاعی که همواره تاریخ را تحریف می کنند و دیگر این که با نشان دادن دو سوی مبارزه طبقاتی در این قیام می توان آموزش مارکس و انگلس را بهتر درک کرد که گفته اند تاریخ را مبارزه طبقاتی به پیش می راند.

بر اساس واقعیت های موجود در چهاردهه گذشته از حیات ددمنشانه رژیم جمهوری اسلامی، این رژیم جهت حفظ مناسبات ظالمانه موجود، یعنی نظام سرمایه دری وابسته به امپریالیسم در ایران، از هیچ گونه جنایت و وحشی گری در حق کارگران، زحمتکشان و توده های ستمدیده دریغ نکرده  است .از طرف دیگر توده های تحت ستم ما همواره علیه این رژیم مبارزه کرده اند و در مقاطعی با اعتراضات و مبارزات انقلابی و قهر آمیز خود هراس و وحشت زیادی را در دل آنان بوجود آورده اند، چون آن ها می دانند که مبارزات قهرآمیز توده ها امکان به آتش کشیدن و بر چیدن بساط و بنیان حاکمیت ظالمانه آن ها را می تواند در پی خود داشته باشد. در این نوشته کوتاه سعی می شود با نگاهی هم به قهر ضد انقلابی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی و هم به قهر انقلابی توده هایی که در آبان ماه به خیابان ها آمدند ، گوشه ای از جریان مبارزه طبقاتی نشان داده شود و همچنین یادآوری شود که توده های انقلابی با خیزش قهرمانانه خود در مقابل حافظین مزدور سیسم ظالمانه موجود، برای تحقق کار - نان - مسکن - آزادی و استقلال به چه فداکاری هائی دست زدند.

قیام آبان سال 1398 در اعتراض به افزایش 300 درصدی بنزین که در چارچوب سیاست های صندوق بین الملی پول و بانک جهانی و جهت پر کردن خزانه دولت صورت گرفته بود، آغاز شد. مبارزه توده ها اگر چه در آغاز مسالمت آمیز بود ولی خیلی زود با هجوم وحشیانه سرکوبگران رژیم به توده های معترض شکل کاملا قهر آمیز به خود گرفت. مبارزات توده ها در مدتی کوتاه بیش از 29 استان و 165 شهر و شهرک را درنورید و با توجه به این که رأس دیکتاتوری حاکم یعنی خامنه ای جلاد دستور تیر به نیروهای سرکوبگر رژیم داد، بسیاری از شهرها به صحنه نبردهای خونین بین نیروهای ضد انقلابی رژیم با نیروهای انقلابی مردم تبدیل شد. مقاومت قهرمانانه مردم که حتی با دست خالی قادر شده بودند نیروهای وحشی جمهوری اسلامی را در برخی از شهرها به عقب برانند و حتی شهر را به تصرف خود در آورند، با خشونتی بی سابقه از طرف رژیم روبرو شد. در برخی مناطق سرکوب گران تنها با استفاده از تانک - هلی کوپتر و سلاح های نیمه سنگین و با بر پا نمودن حمام خون توانستند بر توده های مبارز و قهرمان فائق بیایند. آن ها در طی یک هفته بیش از 1500 نفر را قتل عام، هزاران معترض را مجروح و بیش از ده هزار نفر را دستگیر و به بند کشاندند.

سرکوب و کشتار قیام کنندگان در آبان ماه به قدری خونین و گسترده بود که بسیاری آن را با مبارزات خونین دهه 60  که به مثابه اوجی از مبارزات طبقاتی بین صف انقلاب و ضد انقلاب در ایران شناخته شده است مقایسه می کنند. این قیام توسط توده های ستمدیده ما، زنان، جوانان، بیکاران، گرسنگان، حاشیه نشینان، کولبران و ... برپا شد و این توده ها در مقابل قهر ضد انقلابی رژیم سرکوبگر حاکم دست به حرکت های انقلابی گسترده ای زدند. در طول کمتر از یک هفته بنا به گزارش خبر گزاری های گوناگون 50 پایگاه سرکوب و پایگاه نظامی (مراکز سرکوب و ستم رژیم)، 34 آمبولانس (که فقط برای حمل و نجات نیروهای سرکوب بوده است)، 731 بانک ، 9 مرکز مذهبی ، 70 پمپ بنزین ، 183 خودرو نظامی و بیش از 1000 موتور سیکلت نیروهای انتظامی از طرف توده های مبارز و پر خشم و کین به آتش کشیده شده و به آن ها خسارت وارد شد.

در ابتدای اعتراضات آبان ماه ، دستور زدن تیر مستقیم مزدوران رژیم به توده های بی سلاح، بسیاری از مردم را در بهت و ناباوری فرو برد، بطور مثال در یکی از ویدئو های دیده شده از این مبارزات ، کسی می گوید: ببین نیروی انتظامی شلیک کرد! گلوله مشقی نبود! کشتند! در واقع از همان آغاز اعتراضات توده ها در آبان ماه، معلوم گردید که نیروهای مسلح رژیم به قصد کشتن و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم پا به میدان گذاشته بودند. جمهوری اسلامی با توجه به خیزش ها و اعتراضات گذشته توده ها بخوبی به این امر واقف بود که شدت خشم و نفرت توده ها از رژیم حاکم و وضع شدیداً ظالمانه موجود ، به حدی است که اعتراضات و مبارزات مردم را دیگر نمی تواند با صرف پرتاب گاز اشک آور، و یا افتادن به جان مردم با باتوم خاتمه دهد. به همین دلیل از قبل مزدورانش را برای سرکوب خونین و قتل عام مردم آماده کرده بود. با توجه به قطع اینترنت از طرف رژیم و همکاری رسانه های امپریالیستی با جمهوری اسلامی و عدم پخش اخبار درگیری های خونین و کشتارهای این رژیم هنوز ابعاد جنایتی که نیروهای مسلح علیه مردم مرتکب شدند آشکار نیست هر چند خونی که در خیابان ها جاری شد برای مردم امر پوشیده ای نیست. به همین خاطر ، گاه وابستگان به رژیم به آن اعتراف می کنند، مثلاً غلام رضا حیدری نماینده رژیم از تهران خظاب به محمد باقر نوبخت معاون جمهوری اسلامی در یک جلسه غیر علنی مجلس چنین میگوید: "حالا آقای نوبخت حضرت عباسی شما خوابتون می بره، اینو خواهش می کنم به آقای بانیان منتقل کنید، این خون های ریخته شده گردن کیه ؟" 

حقیقت چهل سال حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی امروز بر کسی پوشیده نیست. همه می دانند که عامل اصلی بقای این رژیم در اعمال قهر مطلق و سرکوب سیستماتیک مردم و نیروهای انقلابی بوده است. به همین دلیل این رژیم که هیچ گونه پایگاهی در میان مردم ندارد ، از مبارزات توده ها دچار خوف و هراس می گردد. همان طور که هراس و وحشت مزدوران رژیم حاکم را در خیزش آبان و در مبارزات قهرمانانه آن ها می توان دید. برای نمونه در پخش برنامه ای در یکی از شبکه های اجتماعی که شاهد آن بوده ایم، مزدوری بنام فضل الله بهرام پور که قرآن را تفسیر می کرد با رجوع به آیات قرآن خواستار زجر کش کردن زندانیان گردید؛ و در ادامه به شکنجه کردن و دار زدن آنان در ملاء عام اشاره نمود. شنیدن اراجیف این مزدوران رژیم ، جهت توجیه ضرورت کشتار و شکنجه مردم، به دنبال گسترش فضای رعب و وحشت بیشتری در جامعه دقیقا از وحشت آنان از مبارزات قهر آمیز توده ها سرچشمه می گیرد.

در خیزش آبان ماه توده ها یکبار دیگر با دشمن تا بن دندان مسلح یعنی رژیم جمهوری اسلامی وارد نبرد مرگ و زندگی شدند و با جسارت انقلابی خود، با فداکاری و از خود گذشتگی شان بار دیگر پاسخ قهر ضد انقلابی رژیم را در سراسر کشور با قهر انقلابی خود دادند. ابعاد و گسترش مبارزات رادیکال آنان در شهرهای مختلف به حدی بوده است که همان طور که اشاره شد، رژیم را مجبور ساخت با سلاح های نیمه سنگین، هلی کوپتر و تانک به میدان بیاید. بر اساس گزارشات منتشر شده در شیراز، شهری که چند سال پیش جوانان انقلابی اش در دانشگاه برای اولین بار شعار ، ما زن مرد جنگیم به جنگ تا به جنگیم را سر دادند، بخشی از شهر به کنترل توده های مردم انقلابی در آمد. در برخی نقاط نیز چون بوکان در کُردستان طی درگیری شدید بین مردم و ضد انقلاب مسلح ، باز مدتی کنترل شهر به دست انقلابیون افتاد و مزدوران رژیم مجبور به فرار از شهر شدند. در کرمانشاه توده های انقلابی نیروهای مسلح را تا دروازه های شهر عقب راندند و تنها مداخله ارتش ضد خلقی آن توده های انقلابی را در خون خود غرق ساخت. در بهبهان وقتی پلیس به مردم یورش برد، اوضاع تغییر کرد و فضا متشنج شد و مردم بهبهان به نبرد با نیروهای مسلح رژیم پرداختند. نمونه ای از وحشی گری نیروهای سرکوبگر رژیم در کشتار ماهشهر دیده شد. آن ها معترضین را که با یورش وحشیانه آن ها به نیزار حاشیه شهرک چمران پناه برده بودند با رگبار سلاح های نیمه سنگین نیروهای امنیتی قتل عام کردند. به نقل از شاهدان عینی در بندر ماهشهر ، نیروهای انتظامی رژیم 40 تا 100 نفر از معترضین را که شامل زنان و مردان غیر مسلح بوده اند، حلقه کرده و آن ها را به رگبار بستند.

با وجود واقعیاتی که در این جا فقط به گوشه کوچکی از آن ها اشاره گردید، پرسیدنی است که وظایف نیروهای پیشرو و انقلابی در شرایط کنونی چه میتواند باشد؟ رفیق اشرف دهقانی در مقاله "خشم توده ها جز با آتش به جان خصم خاموشی نمی گیرد" ، شرایط کنونی را بخوبی تشریح کرده و چنین می نویسد: "دشمن به توده ها می گوید یا به سیاست هائی که من بر اساس توصیه های بنگاه های امپریالیستی و به نفع آنان در پیش می گیرم، گردن نهاده و در مرداب فقر و فلاکت فرو روید، یا با کلیه فروشی و قرنیه چشم فروشی و... تن فروشی و غیره و ارتزاق از ظرف های زباله، مرگ تدریجی خود را متحمل شوید و به صف کارتون خواب ها و گورخواب ها بپیوندید، و خلاصه به بیداد تن بدهید و پذیرای ذلت باشید یا همان طور که می بینید با شما بطور مسلحانه با بی رحمی تمام خواهیم جنگید! آیا در مقابل این منطق ارتجاع، جز مسلح شدن و قاطعانه به مصاف دشمن رفتن، با آن جنگیدن، راه دیگری هم پیش پای توده های تحت ستم ما وجود دارد؟".  اما، اکثر نیروهای سیاسی که خود را مارکسیست - لنینیست می نامند، با طرح این موضوع که جنبش خود بخودی است و فقدان رهبری وجود دارد، در قبال شرایط کنونی، وظیفه ای در مقابل خود نمی بیند. اغلب آن ها به همان رهنمودهائی که در پیش از خیزش های اخیر می دادند ، چسبیده و هم چنان شیوه مبارزه مسالمت آمیز و اکونومیستی را تجویز می کنند. این در حالی است که لنین در بخشی از کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک چنین می نویس : مارکس می گوید انقلاب لکوموتیو تاریخ است، انقلاب جشن ستمکشان و استثمار شوندگان است. توده مردم نمی توانند مانند زمان انقلاب آفریننده فعال نظامات اجتماعی نوین باشند ، در این مواقع: چنان چه بخواهیم با معیار محدودی که خرده بورژواها در مورد ترقیات بطی و تدریجی به کار می برند بسنجیم، مردم قادر به اعجازند. ولی رهبران احزاب انقلابی نیز در چنین مواقعی باید وظایف خود را در مقیاس وسیع تر و با تهوری بیشتر طرح کنند باید شعارهای آن ها همیشه پیشاپیش ابتکار انقلابی توده ها حرکت کند. دیده بان و راهنمای وی باشد". هیچ شکی نیست که در شرایط کنونی رهبری انقلابی در جامعه وجود ندارد. اما مسئله اصلی بر سر این است که در شرایط دیکتاتوری حاکم در ایران چگونه باید رهبری انقلابی بوجود آید و چگونه به این ضرورت باید جواب داد و توازن قدرت را چگونه باید بین صف انقلاب و ضد انقلاب بر هم زد. اگر فقط به سه جنبش در دهه اخیر نگاهی بیافکنیم. جنبش سال 88 مبارزه بین نیروهای انقلاب و ضد انقلاب، و بعد خیزش دی ماه 96 در بیش از 160 شهر و روستا و بعد قیام آبان 98 در بیشتر از 165 شهر و روستا، می بینیم که همه یک پیام دارند و آن این است که خود توده ها به این واقعیت پی برده اند که رژیم امکان هر گونه حرکت مسالمت آمیز را از توده ها گرفته است و تنها راه مقابله با قهر ضد انقلابی رژیم، قهر انقلابی توده ها می باشد. همان طور که شاهد بودیم در خیزش های انقلابی اخیر مردم و جوانان با حمله به مراکز سرکوب و ستم رژیم به اسلحه متوسل گردیدند؛ و در ادامه همان مبارزات ما شاهد خرید و فروش اسلحه در سراسر کشور بوده ایم. اگر فقط به مبارزات و تجارب قیام خونین آبان اشاره کنیم می توانیم ببینیم که مبارزه مردم انقلابی و تهیدست علیه دیکتاتوری عنان گسیخته در کف خیابان ها ، ضرورت مبارزه مسلحانه را یک بار دیگر با هزاران زبان نشان داد. بنابراین قهر انقلابی توده های مبارز در قیام خونین آبان حرف آخر آنان با رژیم سرکوب گر حاکم بود.

امروز مردم مبارز و ستمدیدگانی که در راه انقلاب قدم بر می دارند همه یک هدف مشترک دارند و آن سرنگونی رژیم وابسته و رسیدن به نان - کار - مسکن - آزادی و استقلال می باشد. این توده ها به خصوص کارگران و زحمتکشان در قیام آبان ماه به دشمنان خلق نشان دادند که از دست بردن به اسلحه هیچ شکی به خود راه نمی دهند و در واقع نیز تنها یک خلق مسلح است که امکان آزاد زیستن را دارد .بنابراین یکی از وظایفی که در پیش پای روشنفکران انقلابی و کارگران جوان و آگاه قرار می گیرد سازماندهی مسلح خود و بعد سازماندهی توده های مبارز در کشور می باشد. باید حول پرچم تشکل - تسلیح - اتحاد - مبارزه وپیروزی گرد آمد تا به توده های مبارز و تحت ستم یاری رساند که بتوانند رژیم سرمایه داری وابسته به امپریالیسم را در ایران برای همیشه به گورستان تاریخ بسپارند .

فروردین 1399