به نقل از : پیام فدایی ، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 222 ، آذر ماه 1396

 

سهیلا دهماسی

 

 

يورش بورژوازی علیه انقلاب اکتبر

 

کارگران آگاه جهان در سال جاری ، صدمین سالگرد انقلاب اکتبر را جشن گرفتند ، انقلابی که چشم انداز آینده جهان را در مقابل دید جهانیان قرار داد. با تسخیر قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر در ۱۹۱٧ در روسیه ، نقطه عطفی در پیشرفت تمدن بشر بروز یافت.

 

از آن زمان تاکنون روزی نبوده که عمال بورژوازی علیه انقلاب اکتبر دست به توطئه نزده و قلم فرسائی نکرده باشند. آنها بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اکتبر حمله نظامی وسیعی را به توده هائی که انقلاب اکتبر را شکل داده بودند ، سازمان دادند و بعد از آن هم به هر تلاشی علیه آن ، از رواج اتهاماتی بی اساس علیه انقلاب و رهبرانش و مضحک تر از همه ادعای اینکه انقلاب اکتبر نه انقلاب ، بلکه کودتائی بیش نبود ، دست زدند.

جالب است که به رغم رشد رویزیونیسم در شوروی و تغییر ماهیت جامعه شوروی و سپس فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق ، باز هم لحظه ای تبلیغات بورژوازی علیه انقلاب اکتبر فروکش نکرده است تا آنجا که عمال سرمایه داری در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر ، با تمام قوا علیه آن تبلیغ کرده و تلاش میکنند که از تمایل روزافزون جوانان و کارگران به سوسیالیسم پیشگیری کنند. به این دلیل است که نُخبگان حاکم ضروری می دانند که به تحریف و دروغ پردازی علیه مارکسیسم و انقلاب اکتبر و لنین بپردازند ، و حتی بکوشند تا برگزاری جشن های سالگرد انقلاب را با استفاده از ابزارهای "دمکراسی" ممنوع کنند ، همانطور که به عنوان مثال در ۱۸ اکتبر 2017 ، یکی از مرتجع ترین اعضای پارلمان استرالیا ، سناتور کُری برناردی (رئیس حزب محافظه کار) بیانیه ای را در ممنوعیت جشن های سالگرد انقلاب اکتبر ، به پارلمان استرالیا پیشنهاد کرد.(۱) در بیانیه مزبور گفته شده است که: "امسال صدمین سالگرد انقلابی است که منجر به نقض حقوق بشر و کشته شدن حدود ۱۰ میلیون نفر شد ... این بیانیه هر گونه ادعایی که آموزه های مارکس و یا لنین باید در یک جامعه لیبرال دمکرات جشن گرفته شود را رد می کند".

 

همانطور که از ادعاهای متن بیانیه فوق آشکار است، یکی از ترفندهای بورژوازی این است که حمله علیه انقلاب اکتبر را در لفافه دفاع از دمکراسی و نقض حقوق بشر پیش ببرد. یعنی ناقضین اصلی حقوق بشر ، سرمایه داران و خادمین شان که از زمان قدرت گرفتن شان تاکنون میلیونها انسان را کشته و قتل عام هائی سازمان داده اند که زبان از بیانش قاصر است ، در لباس مدافعین آن درآمده و انقلابی را که برای آزادی میلیونها استثمار شده و به دست آنها شکل گرفت و هیچ بودگان را به قدرت رساند را محکوم و نقض کننده حقوق بشر قلمداد می نمایند. یکی دیگر از ترفندهای بورژوازی ، تحریف انقلاب اکتبر تحت عنوان کودتاست. به عنوان مثال ادعا می شود که انقلاب اکتبر ، نه تجلی اراده آزاد توده ها ، بلکه کودتایی "غیر دمکراتیک" بود. همچنین ادعا می شود که در جامعه روسیه ۱۹۱۷ ابزارهای دمکراسی بورژوایی ، مانند انتخابات دمکراتیک و آزاد وجود داشته که کارگران و زحمتکشان می توانستند از آن طریق به خواسته هایشان برسند و نیازی به انقلاب و مبارزه قهرآمیز نداشتند. یکی دیگر از تحریفات بورژوازی در رابطه با انقلاب اکتبر این است که ادعا می کنند که تصمیم گیری ها در جریان انقلاب در چارچوبی غیر دمکراتیک و بدون رجوع به خواست های طبقه کارگر انجام می شده است.

این ادعا ها را گرچه تاریخ خود انقلاب اکتبر بی اعتبار کرده است اما بی مناسبت نیست که در اینجا بطور گذار به آنها بپردازیم.

 

انقلاب اکتبر در تداوم انقلاب بورژوا دمکراتیک فوریه ١۹۱٧ و حدود ٨ ماه بعد از آن انقلاب رخ داد. در جریان انقلاب فوریه خواست های کارگران و دهقانان و دیگر توده های مردم ، نان ، زمین ، آزادی و به طور ویژه پایان دادن به جنگی بود که سلطنت تزاری با وارد شدن به جنگ جهانی اول به مردم روسیه تحمیل کرده بود و طی آن دسته دسته سربازان در جبهه های جنگ امپریالیستی جان می باختند. حال آنهائی که اندر مذمت انقلاب و خشونت و از نادرستی انقلاب اکتبر حرف می زنند به روی خود نمی آورند که قبل از اکتبر ، انقلاب فوریه رخ داده بود و بورژوازی ای که رسماً حکومت را به دست گرفته بود یعنی "دولت موقّت" ، به جای تلاش برای تحقق خواستهای مردم ، بر عکس نه به مردم نان و زمین داد و نه گامی در جهت صلح برداشت. این دولت اتفاقا بر طبل جنگ کوبید و حتی تلاش کرد آن آزادی هائی که حاصل شرایط انقلاب فوریه بود را هم لگدمال چکمه های ارتش بنماید.

 

بررسی اسناد تاریخی نشان می دهد که بورژوازی حاکم بر روسیه تزاری بعد از انقلاب فوریه نه تنها به خواست های بدیهی توده های مردم اعتنا نمی کرد ، بلکه بارها طبقه کارگر و توده های مردم معترض را به خون کشید. از جمله در ماه آگوست ۱۹۱۷ ژنرال کورنیلف (Lavr Kornilov فرمانده ارتش وقت روسیه) نیروهایش را با هدف به راه انداختن حمام خونی بسیار بزرگتر از قتل عام کموناردهای پاریس (در ۱۸۷۱) به پتروگراد فرستاد ، اما کارگران و سربازان پتروگراد تحت رهبری بلشویک ها مانع از ورود نیروهای کورنیلف به پایتخت شدند. در پی شکست کورنیلف ، احزابی که با بورژوازی سازش کرده بودند (منشویکها، اس ار ها و ...) بیش از پیش بی اعتبار شدند ، اما بلشویک ها نفوذشان فزونی گرفت و به تدریج اکثریت را در شوراها به دست آوردند و درها برای کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر باز شدند.

 

بررسی پژوهش های تاریخی موجود نشان می دهد که اتفاقا برعکس اتهامات سرمایه داران به انقلاب اکتبر و بلشویکها ، به خاطر نقش شوراها که در واقع ارگان سیادت کارگران و دهقانان بودند ، هر نوع تصمیم گیری در جریان انقلاب در چهارچوبی دمکراتیک انجام می شد ، و بحث های گسترده و تصمیم گیری های دمکراتیک انقلابی یکی از نشانه های خصلت دمکراتیک انقلاب بود. به عنوان مثال شبکه ای از کمیته های کارگری در کارخانه های سطح کشور توسعه یافته بود که بحث و گفتگوهای جمعی و دمکراتیک از خصلت های برجسته آنها بود ، کمیته های کارگری که بلشویکها توانستند ضمن فعالیت در آنها پشتیبانی آنها را نسبت به خود جلب کرده و آنها را به پایگاهی برای تقویت نفوذ خود تبدیل نمایند. به دلیل خصلت های دمکراتیک حزب بلشویک و پشتیبانی اش از مطالبات مردم بود که طبقه کارگر که به طور فزاینده ای در کارخانه ها و شوراها به سوی بلشویک ها روی آورده بودند از آنها حمایت کردند.

 

با نگاهی به حوادث تاریخی انقلاب روسیه می بینیم که پس از تلاش های دولت موقت برای سرکوب بلشویکها و کارگران و دهقانان و حتی حمله به مراکز حزب بلشویک و تلاش برای دستگیری لنین و کوشش ژنرال کورنیلف در اواخر تابستان ۱۹۱۷ برای درهم شکستن انقلاب ، مشخص بود که راه حل مسالمت آمیزی که بلشویکها خواهان آن بودند دیگر امکان نداشته و کارگران و ستمدیدگان تنها با سرنگونی دولت موقت می توانستند جنگ را پایان داده و به نان و زمین و آزادی دست یابند. اینها زمینه های انقلاب اکتبر به رهبری بلشویکها بود و نه توطئه تعدادی انقلابی که قصد داشتند با توسل به کودتا به قدرت برسند.

پروژه های بزرگ تاریخی همیشه خود را در قالب مشکلات باور نکردنی نشان می دهند و نیازمند تصمیمات دشوار و ریسک های بزرگ هستند. انقلاب اکتبر ، که به طبقه کارگر امکان داد بعد از تلاش شکست خورده کمون پاریس ، دولت کارگری خود را در کشور بزرگی چون روسیه تشکیل دهد ، دقیقا چنین پروژه تاریخی عظیم و پیچیده ای بود. این انقلاب که در اوج جنگ خانمانسوز جهانی اتفاق افتاد ، امپراطوری وسیع و کهنه ای که دژ ارتجاع اروپا بود را به طور قطع منهدم و از بازگشت آن جلوگیری کرد. ابعاد بحران اجتماعی اقتصادی که روسیه را در سال ۱۹۱۷ در بر گرفته بود ، سرعت شگفت آور وقایع بین فوریه و اکتبر را تعیین کرد. دولت موقت بورژوایی و متحدانش (امثال منشویک ها) قادر به تنظیم و پیاده کردن هیچ سیاست منسجمی برای مقابله با چنین بحران بزرگی نبودند. دولت موقت حتی پس از سرنگونی سلسله ۳۰۰ ساله رومانف در انقلاب فوریه می خواست باز هم قدرت را به سلطنت تزارها یعنی دژخیمان هزاران کارگر و دهقان ستمدیده باز گرداند و این خود یک تو دهنی به مطالبات اکثریت مردم ستمدیده روسیه بود که البته با مشت محکم آنها پاسخ گرفت.

 

بر عکس بورژوازی روسیه و منشویکها و اس ار های حامی وی که قدرت شوراها را به سوی وی جلب می کردند ، بلشویکها از خواستهای مردم پشتیبانی کرده و راه رسیدن به این خواستها را با روشنی نشان می دادند. به واقع نقش تاریخی کارگران در شوراهای تشکیل شده در انقلاب فوریه بدون جنبش مارکسیستی که طبقه کارگر روسیه را از لحاظ نظری و سیاسی در دهه های قبل از ۱۹۱۷ آموزش داده بود ، امکان تحقق نداشت. وجود همین شوراها که بلشویکها خواهان انتقال قدرت به دست آنها بودند ، خود تو دهنی محکمی است بر همه اتهامات بورژوازی علیه انقلاب اکتبر و بلشویکها و رهبران آنها و به حاشیه بردن نقش عظیم توده های کارگر و دهقان در انقلاب.

 

واقعیت این است که تحریف تاریخ انقلاب اکتبر مختص به صدمین سالگرد این انقلاب نبوده و همیشه جریان داشته است. به عنوان مثال می توان به ماجرای تکذیب گزارش های مستند "والتر دورانتی" توسط نیویورک تایمز اشاره کرد.

 

روزنامه نیویورک تایمز در سال ۱۹۳۱ یکی از خبرنگارهای خود به نام "والتر دورانتی" را برای تهیه گزارش از جامعه پس از انقلاب به شوروی فرستاد. والتر طی سفر هایش به تحقیقات میدانی و تحلیل جامعه شوروی پرداخت و ۱۳ گزارش جامع تهیه کرد که به خاطر آنها جایزه پولیتزر در سال ۱۹۳۲ را از آن خود کرد. اما با توجه به اینکه تاثیرهای مثبت انقلاب اکتبر بر افکار عمومی دنیای غرب منجر به تشدید وحشت بورژوازی شد ، بعدا نیویورک تایمز اعلام کرد که گزارش های "دورانتی" بی اساس بوده و جایزه ای که به او داده شده هم اعتباری ندارد.

کمیته پولیتزر تاکنون دو بار درخواست "نیویورک تایمز" برای بی اعتبار کردن جایزه را رد کرده و اعلام کرده که هیچگونه مدرک موثقی مبنی بر تحریف و فریبکاری در گزارشهای "والتر دورانتی" وجود ندارد. (۲)

 

مثال دیگری از تحریف های طبقه سرمایه دار علیه بلشویک ها، در مورد قتل عام مردم کیف در سال ۱۹۱۹ است که توسط گاردهای سفید که امپریالیستها از آنها حمایت می کردند انجام شد. اما دولتهای امپریالیستی به دروغ تبلیغ می کنند که آن رویداد ، قتل عام یهودیها توسط دولت شوروی بوده است. اتفاقاً دولت نوپای شوروی ، در حالیکه برای بقای خود درگیر مبارزه شدیدی با ارتش های سفید و مداخلات و تجاوزات امپریالیستی بود ، با نژادپرستان و ضد یهودیان نیز مبارزه می کرد و مجرمین ضد یهود را شدیدا مجازات می کرد.

 

یکی دیگر از تحریف های بورژوازی در رابطه با قحطی در اوایل دهه ۱۹۳۰ است. تحریف نویسان بورژوازی ادعا می کنند که این قحطی عمدی بوده (هولودومر- نسل کشی از طریق تحمیل گرسنگی بوده) و توسط استالین ایجاد شده بود. اما گزارشهای مشهور والتر دورانتی از شوروی آن دوره ، نادرست و مغرضانه بودن اینگونه ادعاهای امپریالیست ها را افشاء کرده است.

 

جدا از آنچه گفته شد باید تاکید نمود که بورژوازی مستأصل ، برای تبلیغ علیه سوسیالیسم ، دست به دامن تئوریسین های فاشیست نیز می شود. به عنوان مثال غالبا برای تحریف انقلاب اکتبر از نظرات فاشیستی شخصی به نام "کارل اشمیت" استفاده می شود. (٣) نظریه پردازان بورژوازی با رجوع به نظرات اشمیت ، دولت موقت بعد از انقلاب فوریه را سرزنش می کنند که به اندازه کافی در سرکوب انقلاب ۱۹۱۷ بی رحمی به خرج نداد و این امر منجر به پیروزی بلشویک ها شد. بر این اساس در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر درسی که عمال بورژوازی در آمریکا و اروپا و روسیه و ... منتقل کردند این بود که سرکوب ناآرامی های سیاسی - اجتماعی باید پیش از وقوع آنها انجام شود (سرکوب پیشگیرانه) ، زیرا که سرکوب بعد از وقوع ناآرامی ها می تواند به شکست دولت منجر شود. با این استدلال است که بورژوازی هر نوع تحریف و دروغ علیه انقلاب اکتبر را ضروری میداند.

 

جالب است بدانیم که در قوانین کیفری بسیاری از کشورها (مانند آلمان) تهمت و افترا به افراد فوت شده، درست مثل تهمت به زنده ها ، جرم محسوب می شود. از این رو بورژوازی در همه جا نمی تواند وقایع تاریخی را به آسانی مورد تحریف قرار دهد. اما وقتی موضوع بر سر بی اعتبار کردن انقلاب اکتبر است ، وقتی هدف ، سرکوب پیشگیرانه انقلاب توده ها میباشد ، بورژوازی هر روشی را جایز می داند. از این رو توهین و ناسزا به پیشروان بلشویک که دیگر زنده نیستند ، یعنی لنین و استالین به آسانی صورت می گیرد. به همین خاطر باید با بررسی واقعی انقلاب در زمینه های تاریخی آن پادزهر نظری - سیاسی لازم علیه تحریف و فریبکاری و جعلیات تاریخی نخبگان مرتجع بورژوازی فراهم نمود.

 

هیستری ضد مارکسیستی نُخبگان طبقه حاکم در آمریکا ، به وضوح ماهیت تبهکارانه خود را در صدمین سالگرد انقلاب نشان داد. نیویورک تایمز که همیشه ادعا می کرد که سوسیالیسم ربطی به زمان حال ندارد ، اخیرا ستونی را به این موضوع اختصاص داده که توسط سیمون سباگ مونتیفیور Simon Sebag Montefiore یکی از بی شرم ترین مهره های فاشیست طبقه حاکم ، اداره می شود. (4) او در بخشی از سخنان خود در نیویورک تایمز ، خزعبلات قدیمی چرچیل را تکرار کرد و نوشت که "لنین خوش شانس بود که آلمان او را مثل باسیل طاعون وارد روسیه کرد تا روسیه را از جنگ خارج کند... دولت باید لنین را پیدا می کرد و می کشت. اما این کار را انجام نداد و لنین موفق شد... حتی آنچه که حمله به کاخ زمستانی و پیروزی مردم می نامند ، حمله نبود. پنجره های کاخ قفل نبودند و بلشویک های "مست" از پنجره ها وارد کاخ شدند... اکتبر می توانست مثل بسیاری دیگر از انقلاب های شکست خورده آن دوران ، عمر کوتاهی داشته باشد. حملات هماهنگ ارتش های سفید می توانست بلشویک ها را جارو کند".

 

با خواندن این جملات نیویورک تایمز ، می بینیم که بین لیبرالهای ضدکمونیست و فاشیست ها تفاوتی وجود ندارد. هر دو عظمت انقلاب اکتبر را لاپوشانی و رویدادهای آن را تحریف می کنند ؛ هر دو قتل لنین ، رهبر محبوب طبقه کارگر و زحمتکشان را آرزوی خود می خوانند. همانطور که فاشیست ها و دیکتاتورها کمونیست ها را می کشتند و می کشند.

در واقع رهنمود نیویورک تایمز این است که تا زمانی که سوسیالیسم می تواند سرمایه داری را تهدید کند، باید رهبران جنبش های سوسیالیستی را شکار کرد و به قتل رساند. حالا به این امر توجه کنیم که همین رذل ها و قاتلین ، از حقوق بشر دم زده و کمونیستها را به نقض حقوق بشر متهم می کنند!

 

لیبرالهای ضدکمونیست و فاشیستها فراموش کرده اند که به دنبال انقلاب اکتبر ، ۱۴ کشور جهان ، اتحاد جماهیر شوروی را مورد تهاجم نظامی قرار داده و با کمک به گاردهای سفید همه آنچه از دستشان بر می آمد را برای نابودی انقلاب به کار بستند. اما کارگران و دهقانان شوروی چنان شکست سهمگینی به آنها دادند که آنها اجبارا دمشان را لای پایشان گذاشته و فرار را بر قرار ترجیح دادند.

 

پیروزی انقلاب اکتبر با پیروزی جنگ داخلی ۴ ساله تحکیم و ادامه یافت ، امری که به طبقه کارگر امکان داد در جهت ساختمان سوسیالیسم گام بردارد. اما اگر بورژوازی از هجوم نظامی طرفی نبست این به معنای پایان دسیسه های این طبقه مفتخور علیه کارگران انقلابی روسیه نبود. به همین دلیل هم نفوذ از درون جای حمله از بیرون را گرفت. با رشد رویزیونیسم (و نتایج عملی آن ، بوروکراسی و امتیازات حزبی - دولتی و ...) دوران بازسازی تدریجی سرمایه داری در روسیه و نهایتا فروپاشی شوروی آغاز شد. رویزیونیست های حاکم بر شوروی به تدریج قدرت سیاسی را از طبقه کارگر سلب کرده و به تدریج دستاوردهای بزرگ ساختمان سوسیالیسم را نابود ساختند. با رشد رویزیونیسم و کنار گذاشته شدن مارکسیسم لنینیسم ، بازسازی سیستم سرمایه داری عملی و تغییر ماهیت قدرت سیاسی در شوروی واقعیت یافت، امری که بزرگترین ضربه به کارگران بود اما بزرگترین خدمت را به سرمایه داری جهان کرد.

 

با رشد سرمایه داری در روسیه و فروپاشی آنچه به نام ابرقدرت شوروی باقی مانده بود ، الیگارشی حاکم بر روسیه همچون سرمایه داران همه کشورهای سرمایه داری تقلا کرد تا آنجا که می تواند با میراث انقلاب اکتبر مقابله نماید. برای نمونه ولادیمیر پوتین در رابطه با سالگرد انقلاب اکتبر ، در یک پروپاگاندا علیه این انقلاب ، نظرات دولت های رویزیونیستی پیشین روسیه را علیه انقلاب اینگونه تکرار کرد: "آیا امکان نداشت که به جای انقلاب ، از طریق حرکتی تدریجی و پیوسته تکامل بیابیم ، نه به قیمت از بین بردن سیستم دولتی و نابودی بی رحمانه زندگی میلیون ها انسان؟" (5) این اراجیف البته بارها تکرار شده و بارها هم پاسخ گرفته اند. اما به طور کلی ، بررسی واقعی انقلاب اکتبر در زمینه های تاریخی آن می تواند پادزهر نظری - سیاسی لازم علیه تحریف و فریبکاری و جعلیات تاریخی نخبگان مرتجع بورژوازی فراهم کند.

 

پوتین به عنوان عضوی از الیگارشی حاکم ، طبقه ای که از ترس افزایش تمایل جوانان و کارگران به انقلاب دائما علیه انقلاب تبلیغ می کند ، ادعا می کند که راه حل های مسالمت آمیز برای تغییر شرایط ظالمانه سرمایه داری وجود دارد. او مانند طبقه حاکم روسیه در سال ۱۹۱۷ (که خشمگین از عدم تبعیت توده ها از دولت ، و در وحشت از خشونت انقلابی آنها بود) از تکرار انقلاب اکتبر به مثابه پاسخ کارگران و زحمتکشان به شرایط کنونی هراس دارد و آنها را به مسالمت دعوت می کند.

 

بورژوازی توده های مردم را از انقلاب می ترساند. اما کارگران و به خصوص جوانان طبقه کارگر آگاه جهان با نگاه به انقلاب اکتبر در می یابند که انقلاب فرایند مرگ نظم اجتماعی کهنه و تولد یک نظم جدید ، فرآیندی فوق العاده پیچیده و دردناک ، و شدیدترین مبارزه طبقاتی و جنگ داخلی است. اگر شرایط شدیدأ بحرانی و طبقه نوینی که پیام آور نظم نوینی می باشد در صحنه حضور نداشته باشند ، فقر و جنگ و مصائب دیگری که زائیده سیستم سرمایه داری است همچنان ادامه خواهند یافت و انقلاب پیروزمندی هم رخ نخواهد داد.

 

دلیل افزایش تبلیغات بورژوازی علیه انقلاب اکتبر و هر گونه مبارزه انقلابی اتفاقا ترس این طبقه از رشد گرایش توده ها به شناخت کامل تاریخ انقلاب اکتبر می باشد. انقلابی که برای اولین بار ثابت کرد که جایگزین کردن سرمایه داری با جامعه ای واقعاً آزاد و برابر نه تنها رویا نیست ، بلکه کاملا امکان پذیر است و می تواند از طریق مبارزات آگاهانه و قهرآمیز طبقه کارگر تحقق یابد. از این روست که تهمت و تحریف بورژوازی علیه انقلاب و بیداری سیاسی ، به مثابه بخشی از سرکوب خشونت آمیز جنبش های انقلابی - اجتماعی هر چه بیشتر فزونی یافته است. این است دلیلی برای طبقه حاکم بر جهان که به خیال خود تلاش می کند که تنها چشم انداز واقعی جهان ، سوسیالیسم جهانی را که با انقلاب اکتبر بر بخشی از جهان حاکم شد را زیر انبوهی از تحریف و دروغ و فریب دفن کند. در عملکردهای بورژوازی جهانی علیه سوسیالیسم تضاد آشکاری وجود دارد. اگر سیستم سرمایه داری آنطور که طبقه حاکم ادعا می کند در جایگاهی استوار قرار دارد و در حال پوسیدگی کامل نیست ، چرا عمال بورژوازی به تحریف و دروغ و تهمت علیه انقلاب اکتبر و رهبرانش متوسل می شوند؟ چرا مجبور می شوند در مجلس های قانون گذاری به خاطر دفاع از سرمایه داری بکوشند از ممنوع کردن جشن سالگرد انقلاب اکتبر سخن بگویند و بکوشند آموزه های مارکس و انگلس و لنین را سانسور و معتقدین به سوسیالیسم را مجازات کنند؟

 

از آنجا که هنوز سیستم سرمایه داری در جهان حاکم است ، نظمی که همه منابع موجود را صرفا به نفع الیگارشی مالک سرمایه های مالی غول پیکر مصرف می کند ، نابرابری اقتصادی - اجتماعی به سطح تاریخی بی سابقه ای رسیده است به طوری که هشت فرد میلیاردر در حال حاضر صاحب ثروتی بیش از مجموع دارایی های چهار میلیارد نفر از جمعیت جهان هستند. در این نظم سرمایه داری است که جنگ و کشتار و فقر و فلاکت و ... (که جامعه طبقاتی آنها را دائما باز تولید می کند) ، هر روز ابعاد وسیع تری می گیرد. بورژوازی می داند که این جهان سراسر فقر و نابرابری نمی تواند برای همیشه دوام یابد ، می داند که آرمان های آزادی و برابری در اعماق جامعه نفوذ کرده است. بورژوازی به خوبی می داند که نیروهای مادی (که بسیار قدرتمندتر از تبلیغات بورژوازی علیه انقلاب هستند) باعث علاقه روزافزون میلیونها نفر از جوانان به سوسیالیسم و انقلاب ، و خشم و نفرت آنها علیه سیستم حاکم را گشته است. به عنوان مثال بر اساس نظرخواهی ای که در سال گذشته در آمریکا انجام شد ، نیمی از جمعیت جوانان آن کشور سوسیالیسم را به سرمایه داری ترجیح داده و اعلام کردند که سوسیالیسم می تواند جهان را از شر ظلم و نابرابری نجات دهد. درست وحشت از همین واقعیت و این که چنین باورهایی می توانند به جنبش های اجتماعی انقلابی منجر شوند ، طبقه سرمایه دار را نگران کرده است.

 

با اینکه دستاوردهای انقلاب اکتبر آماج حملات مرگبار بورژوازی قرار گرفته است و طبقه سرمایه دار جهانی به خیال خود رسما مرگ "سوسیالیسم" را اعلام کرده ، اما شرایط ظالمانه و وحشت آفرینی که سرمایه داری در جهان ایجاد کرده ، منجر به جلب نظر بسیاری از کارگران و زحمتکشان و جوانان آگاه جهان به چشم انداز سوسیالیسم شده است. در واقع انقلاب اکتبر آغاز دوره ای هنوز ناتمام بود ، دوره ای که سرنگونی نظام پوسیده سرمایه داری جهانی به مثابه وظیفه فوری و عملی طبقه کارگر جهان باقی مانده است.

 

با توجه به آنچه که گفته شد ، دو درس بسیار مهم می توان از پیروزی انقلاب اکتبر گرفت. اول این که پیروزی انقلاب سوسیالیستی به شرکت وسیع طبقه کارگر نیازمند است. طبقه ای که بتواند در جریان مبارزات خود رهبری کمونیستی و سازمان یافته ای را شکل دهد. این درس از آنجا که مبتنی بر انقلاب اکتبر می باشد خود تو دهنی محکمی است بر دهان آنانی که انقلاب اکتبر را کودتا می نامند. دوم این که با توجه به هراس بورژوازی از انقلاب سوسياليستی و از دست دادن همه امکاناتش ، هر زمان بورژوازی با تهدید وقوع قیامی انقلابی روبرو شود ، بدون شک همه امکانات خود را به میدان خواهد آورد. او از ابزارهای نیرنگ سیاسی و مذهب و تحریف و فریب های نوکران به اصطلاح آکادمیک خود گرفته ، تا ارتش و دیگر دستگاه های سرکوب ، همه را برای مقابله با انقلاب برخاسته به کار خواهد گرفت و جنگ تمام عیاری را به طبقه کارگر و زحمتکشان تحمیل خواهد کرد. به همین دلیل هم ، کارگران وقتی به انقلاب بر می خیزند باید مسلح و سازمان يافته به این امر اقدام نمایند تا قادر شوند با تشبثات دشمن مقابله نموده و پیروزی را به دست آورند. همانطور که با پیروزی قیام و موفقیت انقلاب اکتبر کارگران مجبور شدند چند سال با دسیسه های ضد انقلابی بجنگند تا سرانجام پرچم پیروزی را بر سراسر خاک شوروی به اهتراز در آورند.

 

اکتبر 2017

 

زیرنویس ها:

(۱) برای اطلاع از بیانیه مزبور به این لینک مراجعه کنید http://www.openaustralia.org.au/senate/?id=2017-10-18.325.2

(۲) لینک اعلامیه علیه جایزه پولیتزر. نیویورک تایمز:

https://www.nytco.com/new-york-times-statement-about-1932-pulitzer-prize-awarded-to-walter-duranty/

(3) Carl Schmitt کارل اشمیت مسئول تهیه نظریه هایی برای توجیه و دفاع از رژیم نازیسم آلمان بود.

(4) لینک مقاله "اگر انقلاب روسیه رخ نداده بود چه می شد؟" نوشته Simon Sebag Montefiore در نیویورک تایمز:

https://www.nytimes.com/2017/11/06/opinion/russian-revolution-october.html

(5) لینک سخنان پوتین: http://valdaiclub.com/files/15781/