به نقل از : پیام فدایی ، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 204 ، خرداد ماه 1395

 

وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیست ها و روابط پنهان خمینی با آمریکا در سال ۱۳۴۲

 

گزارشات مربوط به افشای نامه پنهانی خمینی در سال ۱۳۴۲به دولت آمریکا و واکنش های مقامات حکومت و از جمله خامنه ای به این گزارش ها در هفته های اخیر رسوایی جدیدی را برای رژیم جمهوری اسلامی در افکار عمومی به وجود آورده است.

 

اخیرا سندی از گزارشات "سفارت آمریکا در تهران" توسط خبرگزاری ها منتشر شده که حاوی متن بخشی از پیام خمینی به دولت آمریکا در سال ۱۳۴۲ ، یعنی دوره ای است که در شرایط فوران جنبش مبارزاتی توده ها علیه نظام حاکم، خمینی در شرایط ناتوانی جبهه ملی و ورشکستگی حزب توده با اتخاذ مواضع تند بر ضد رژیم شاه نظر همگان را به خود جلب کرده و در میان مردم به جان آمده، به عنوان یکی از مخالفین ضد شاه از احترام برخوردار شده بود.

 

می دانیم که در آن زمان با توجه به شرایط بحرانی و نارضایتی عمیق توده ای از رژیم وابسته شاه در ایران، خمینی با نطق های آتشین خویش به شاه اخطار می داد که از تعدی و زورگویی دست بردارد و به این ترتیب در انظار توده ها به یک منبع مبارزه ضد شاه و ضد رژیم تبدیل شده بود. البته در آن زمان نیز به همان گونه که در یکی از کتاب های چریکهای فدائی خلق ایران توضیح داده شده (رجوع شود به کتاب "بورژوازی لیبرال" از انتشارات چریکهای فدایی خلق بهمن 1358، بخش "واقعیت چیست" http://www.siahkal.com/publication/b-liberal3.htm)

 

انگیزه مبارزات خمینی در وحله اول منافع قشری از روحانیون بود که بیش از همه در زیر فشار و تعدی رژیم شاه قرار داشتند و تا آن جا که به آرمان های مبارزات توده ها باز می گشت او اساسا فاقد هر گونه برنامه ای برای اقشار خاصی از توده ها بود. ولی ایستادگی او در مقابل شاه دیکتاتور در تلفیق با زمینه مذهبی تفکر شرکت کنندگان در جنبش ، به وی مقام والایی داد. همین واقعیت با سرکوب وحشیانه جنبش ۱۵ خرداد و دستگیری و تبعید وی فی نفسه موقعیت خاصی را در میان مردم برای خمینی رقم زد.

 

امروز بر بستر افشاگری های اخیر معلوم می شود که درست در کوران همین نطق های ضد شاه و ضد آمریکایی خمینی است که وی در خفا در پیام شخصی خود که در نیمه آبان ۱۳۴۲ برای دولت جان اف کندی رئیس جمهور وقت آمریکا فرستاده، تاکید نموده که از "حملات لفظی‌اش سوء تعبیر نشود زیرا او از منافع آمریکا در ایران حمایت می‌کند." خمینی هم چنین در پیام مزبور برای دولت آمریکا توضیح داده که "او با منافع آمریکا در ایران مخالفتی ندارد" و بر عکس تاکید کرده که او اعتقاد دارد که "حضور آمریکا در ایران برای ایجاد توازن در برابر شوروی و احتمالا نفوذ بریتانیا ضرورت دارد". امری که بر واقعیت سازشکاری طبقاتی و فریبکاری ذاتی شخص خمینی صحه گذارده و حد پیگیری و درجه اصالت او در مواضع ضد شاه و ضد آمریکایی اش را به نمایش می گذارد.

 

بر اساس اسناد منتشر شده، این پیام - که متن کامل آن هنوز در آرشیو ملی آمریکا در وضعیت طبقه بندی شده نگهداری می گردد - توسط "یک روحانی به ظاهر غیرسیاسی به نام حاج میرزا خلیل کَمَره‌ای به سفارت آمریکا در تهران" تحویل داده شده است. از آن جا که متن کامل پیام خمینی به کندی منتشر نشده، معلوم نیست که او چه تقاضا یا تقاضاهائی از رئیس جمهور وقت آمریکا داشته و اساساً دلیل فرستادن پیامش چه بوده است! در هر حال، او یک سال بعد در روز چهارم آبان ۱۳۴۳ در نطق معروفش ضمن محکوم کردن کاپیتولاسیون که موضوع روز بود، می گوید: "آقا، تمام گرفتاری‌های ما از آمریکاست" و خطاب به دولت و رئیس جمهوری که پنهانی برایش پیام فرستاده بود می گفت: "رئیس جمهور آمریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما." همچنین ریاکارانه فریاد می زد: "آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر."

 

مقایسه مواضع ضد شاه و ضد آمریکاییِ خمینی در اوائل دهه ۴۰ با تلاش های پنهائی اش برای جلب نظر و حمایت دولت آمریکا در همان زمان، عدم اصالت ادعاهای این آخوند را آشکار ساخته و نشان می دهد که ضدیت او با شاه و یا با آمریکا ماهیتاً با مواضع ضد شاه و ضد امپریالیستی توده های ایران که ستم های ناشی از سلطه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه را به طور روزانه در زندگی خود تجربه می کردند متفاوت بود. کما این که دلیل مخالفت او با اصلاحات ارضی شاه دفاع از سیستم پوسیده فئودالی و لذا از یک موضع ارتجاعی بود، در حالی که توده های انقلابی دلایل دیگری در رد رفرم های شاهانه داشتند. با توجه به چنین واقعیتی و با در نظر گرفتن پایگاه طبقاتی و خواستگاه خمینی، تعجب آور نیست که وی ضمن ظاهراً همنوائی با نیروهای واقعاً ضد شاه و ضد امپریالیست، در خفا در پی جلب نظر و سازش با دشمنان اصلی مردم ما یعنی امپریالیست ها بوده است.

 

خمینی حیله گر، در خدمت سیاست نو استعماری امپریالیست ها در سال های انقلابی 57-56

حد حیله گری خمینی در سال ۱۳۴۲ و ظرفیت سازش کاری وی اولین زمنیه ای بود که سیاست مداران دولت آمریکا هوای این آخوند ریاکار که به عنوان فردی قاطع در ضدیت با شاه شناخته می شد را داشته و در شرایطی که توده های جان به لب رسیده ایران به انقلاب علیه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه برخاسته بودند، به یاد وی بیافتند.

 

بر بستر رشد مبارزات مسلحانه و تشدید بحران گریبان گیر نظام حاکم، هنگامی که در سالهای 56-57 رژیم شاه با یک برآمد عظیم انقلابی توده ای روبرو شد، امپریالیست ها که حفظ رژیم شاه را ناممکن دیدند با قرار دادن حمایت خود در پشت دار و دسته خمینی و به خدمت پذیرفتن وی، به یکی از بزرگ ترین دسیسه های نواستعماری در ایران دست زدند و با سازمان دادن یک کارزار بزرگ تبلیغاتی و صرف بودجه های کلان، شرایط جا انداختن رهبری این آخوند فریبکار - که اکنون در سازش با آن ها به آلترناتیو و مهره جدیدشان در صحنه سیاسی ایران تبدیل شده بود - را بر جنبش توده ها فراهم کردند.

 

با کاربرد همین سیاست نواستعماری بود که رهبران جمهوری اسلامی که هیچ نقش جدی ای در پیشبرد مبارزات دلاورانه مردم ما و فرزندان انقلابی شان علیه رژیم ضد خلقی شاه نداشتند ، در غیبت یک نیروی انقلابی سراسری و سازمان یافته با اتخاذ موضع رادیکال علیه شاه توانستند بخشی از جامعه را فریب داده و به قول خودشان بر خر مُراد سوار شوند. در آن مقطع خمینی بر خلاف برخی مهره های سیاسی که دنبال راه حل هائی برای حفظ سلطه امپریالیسم در ایران از طریق حفظ سلطنت بودند، این هدف را از طریق سرنگونی رژیم شاه تعقیب می کرد و تأکید داشت که شاه باید برود.

 

امروز در شرایطی که خمینی در رأس رژیم جمهوری اسلامی با توسل به یک سرکوب سیستماتیک در طول یک دهه ، جنبش انقلابی مردم ما برای آزادی و برابری را به خون کشید، به منفورترین چهره تاریخی در میان مردم ما تبدیل شده است. با توجه به چنین سابقه ای است که اخیرا در پی انتشار متن نامه خمینی در سال ۱۳۴۲ به دولت آمریکا و بازتاب گسترده آن در رسانه های عمومی، رهبران کنونی جمهوری اسلامی شدیدا به دست و پا افتاده و شروع به صدور موجی از تکذیب نامه علیه این گزارشات کرده اند. از جمله باید به واکنش خشم آلود ولی فقیه نظام یعنی خامنه ای اشاره کرد که با عوام فریبی تمام، این گزارشات را "جعل سند" و ناشی از "خباثت" دولت انگلیس خواند. این تکذیب در حالی ست که همه می دانند رهبر کنونی نظام یعنی خامنه ای در آن زمان یعنی اوائل دهه چهل نه کاره ای بود و نه از مانورها و روابط پشت پرده خمینی اطلاعی داشت. از آن جا که خامنه ای کاربرد و سود چنین روشی را در دوران انقلاب دیده و هم چنین در زمان ولایت خویش نیز از پیشبرد چنین سیاست عوام فریبانه ای بهره برده، می توان فهمید که چرا چنین افشاگری ای که به تازه شدن این موضوع کمک کرده وی را به تکذیب شتابزده و خشم گینانه این گزارشات وادار ساخته است.

 

واقعیت این است که خامنه ای یکی از مهره های اصلی نظام جمهوری اسلامی است که از کم و کیف روابط و تماس های بهشتی و موسوی اردبیلی و مهندس بازرگان در جریان انقلاب سالهای 56-57 که با اجازه و اطلاع خمینی با مقامات آمریکائی مقیم ایران مذاکره می کردند و هم چنین از گفتگوها و نامه نگاری های یزدی و قطب زاده و بنی صدر با فرستادگان دولت آمریکا در نوفل لوشاتو در فرانسه در دوران انقلاب به منظور کسب اطمینان از سازش و حمایت امپریالیست ها از جمهوری اسلامی به خوبی اطلاع دارد. او هم چنین به خوبی می داند که همان طور که چند سال پیش رو شد، آمریکائی ها در نوفل لوشاتو در ساختمانی در کنار محل اسکان خمینی اتراق کرده و ماموران و کارگزاران آن ها هر روز با خمینی و ایادی اش در ارتباط بودند. در نتیجه تکذیب وی و تلاشش برای حفظ وجهه انقلابی و ضد آمریکایی برای خمینی و جمهوری اسلامی حنائی است که دیگر رنگی ندارد و قادر به فریب مردم آگاه ما نمی باشد.

 

نگاهی به حیات ۳8 ساله این رژیم نشان می دهد که جمهوری اسلامی ، به رغم تمامی ادعاهای رهبرانش، از روز اول دارای وسیع ترین روابط مخفی و آشکار با "شیطان بزرگ" و "شیاطین کوچک" بوده و می باشد. اکنون همه می دانند که در مقطع انتقال قدرت از رژیم شاه به دار و دسته خمینی، این "امام ضد امپریالیست" پیامی محرمانه برای دولت آمریکا فرستاد و در آن وعده داد که رژیم جدید شیرهای نفت را به روی غرب نخواهد بست، ساختار ارتش آمریکا-ساخته را تغییر نخواهد داد و بر عکس کمونیست ها و انقلابیون را سرکوب خواهد کرد. وعده هایی که خمینی و اخلاف او با تمام توان و صادقانه!! به آن ها عمل کردند و به این ترتیب با سرکوب جنبش ضدامپریالیستی دمکراتیک مردم ایران، نظام سرمایه داری حاکم بر کشور ما را هم چنان به عنوان جزئی ارگانیک از نظام امپریالیستی حفظ کرده و هر چه بیشتر در خدمت آن قرار دادند.

 

علاوه بر این، تکذیب های مقامات حکومت در مورد عدم رابطه خمینی و اصولا رژیم جمهوری اسلامی با آمریکا و شرکا در شرایطی است که توده های تحت ستم و آگاه ما هنوز رسوایی ایران گیت در اوج جنگ ایران و عراق که در آن گوشه ای از روابط عمیق ارباب و نوکری آمریکا و جمهوری اسلامی از پس پرده بیرون افتاد را فراموش نکرده اند، رسوایی بین المللی بزرگی که دامن مقامات هر دو کشور را گرفت و در جریان آن رو شد که چگونه جمهوری اسلامی درست در حالی که فریادهای ضد آمریکایی اش گوش فلک را کَر می کرد از اسراییل و آمریکا سلاح دریافت می کرد و در همان حال مشغول پذیرایی از مقامات آمریکایی و رد و بدل کردن کیک و کلید با آمریکا بود، تا پیشبرد بهتر سیاست های جنگی امپریالیسم آمریکا در سطح منطقه و آمریکای لاتین را تسهیل نماید. اصولا مساله روابط پنهانی خمینی و دار و دسته ارتجاعی اش با دولت آمریکا به مثابه نمود و یکی از دلایل فریبکاری و وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیسم برای مردم آگاه و نیروهای مبارز امر تازه ای نیست و موارد فوق تنها گوشه ای از روابط بین آمریکا با جمهوری اسلامی و عمق وابستگی این رژیم به امپریالیسم را نشان می دهند.

 

اما مساله وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیست ها واقعیتی است که نمی توان آن را تنها با مساله روابط پنهان (و آشکار) جمهوری اسلامی با آمریکا و یا شکل ظاهری این رابطه توضیح داد. اگر با دیدی علمی و اصولی به کنکاش در ماهیت این رابطه بپردازیم؛ یعنی به سیاست های کلان اقتصادی-سیاسی و نظامی ای که جمهوری اسلامی در طول ۳۸ سال گذشته در ایران و منطقه به پیش برده دقیق شویم آنگاه به روشنی خواهیم دید که سیاست های جمهوری اسلامی انعکاسی از سیاست های خارجی و منافع بزرگت رین قدرت های امپریالیستی و در راس آن ها آمریکا بوده است. سرکوب وحشیانه جنبش انقلابی سال های 56-57 که نظام سرمایه داری حاکم بر ایران و سلطه امپریالیسم را نشانه گرفته بود، پیشبرد ۸ سال جنگ خانمان برانداز با عراق با هدایت و کنترل آمریکا و شرکا که برنده ای جز انحصارات نظامی و کارتل های مالی نداشت، پیشبرد سیستماتیک و گام به گام طرح های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول (ارگان های شناخته شده امپریالیستی) نظیر قطع سوبسیدها و تامین زمینه های لازم برای هجوم گسترده تر سرمایه های جهانی به ایران زیر نام بازسازی اقتصاد بعد از جنگ که میلیون ها تن از کارگران و توده های زحمتکش را به مرداب فقر و فلاکت و گرسنگی پرتاب کرد، آغاز، پیشبرد و سرانجام توقف پروژه اتمی که میلیاردها دلار به کام قدرت ها و انحصارات امپریالیستی ریخت و نقش آفرینی در گسترش بنیادگرایی اسلامی به مثابه ابزاری برای توسعه سلطه امپریالیستی در سطح بین المللی و... همه و همه عرصه هایی بوده و هستند که می توان در آن ها چهره کریه جمهوری اسلامی را دید که با پی گیری تمام مشغول پیشبرد و تحقق منافع و سیاست های سرمایه داران جهانی و قدرت های امپریالیستی در ایران و منطقه بوده است.

 

امروز رسانه های امپریالیستی با تکیه بر اسناد انتشار یافته مبنی بر ریاکار بودن خمینی سعی دارند دستان خود را از جنایات جمهوری اسلامی که دستپخت آن ها برای مردم ایران بود پاک کرده و با وارونه جلوه دادن موضوع، این ایده را به خورد مردم بدهند که گویا خمینی برای پیشبرد سیاست های نواستعماری به خدمت آن ها در نیامده بود بلکه چهره ای ملی و مستقل بود که به دلیل خصلت فریبکار بودنش ، امپریالیست ها را هم فریب داده است. اما واقعیت این است که تمامی اسناد و شواهد تاریخی نشان می دهند که امپریالیست ها چگونه خمینی و جمهوری اسلامی را به انقلاب مردم ما تحمیل کردند تا به وسیله آن هم انقلاب مردم را سرکوب کنند و هم سیاست های جدیدشان را در ایران و منطقه به پیش ببرند.

 

از سوی دیگر ما شاهد تبلیغات ضد مردمی ای هستیم که برای فریب جوانان ما چنین تبلیغ می کنند که خمینی و جمهوری اسلامی اش حاصل مبارزات چریکهای فدائی و مجاهدین خلق آن زمان بوده اند. این تبلیغات مغرضانه برای لاپوشانی ماهیت وابسته به امپریالیسم دار و دسته خمینی و پاک جلوه دادن دستان خونین امپریالیست ها که زیر عبای آخوندها پنهان گشته، ساز شده اند تا قدرت گیری خمینی را نتیجه مبارزات کمونیست ها و آزادی خواهان جلوه داده و جوانان را فریب دهند. می کوشند چهره انقلابیون واقعی را در بین مردم خدشه دار ساخته، "انقلاب" را امری مذموم جلوه داده و از این طریق با فریب جوانان و دور کردن آن ها از امر انقلاب که تنها راه رهائی آن ها از وضع نکبت زده کنونی است، وضع موجود را تداوم داده و چند صباحی دیگر بر اریکه قدرت تکیه زنند.

 

دشمنان مردم ما در حالی به انتشار این ایده ها دست می یازند که تاریخ سی و هشت ساله نکبت بار حیات جمهوری اسلامی با هزاران فاکت و سند ثابت می کند که جمهوری اسلامی نه نتیجه انقلاب مردم ما بلکه وسیله سرکوب خونین این انقلاب بود. برعکس چنین تبلیغاتی واقعیت این است که کمونیست ها در دوران دیکتاتوری شاه برای رسیدن به آزادی و دمکراسی و جامعه ای عاری از ظلم و ستم مبارزه می کردند. در حالی که جمهوری اسلامی اساسا رژیم مستبد مذهبی ای است که برای کشتن هر گونه آزادی به میدان آمده است و درست به همین دلیل بود که یکی از اولین آماج های این استبداد هم همین کمونیست ها بودند.

 

از سوی دیگر جوانان ما باید بدانند که انقلاب نتیجه خواست و تمایل این فرد و یا آن گروه نبوده و اساسا نتیجه شرایطی است که طبقات حاکمه در جامعه شکل داده اند. واقعیت این است که خواست انقلاب در ایران نتیجه طبیعی سلطه سرمایه داری وابسته و دیکتاتوری ذاتی آن بود. اتفاقا اگر جوانان ما می خواهند در انقلاب آتی - که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم دیر یا زود در نتیجه شرایط مادی نکبت باری که سلطه نظام استثمارگرانه حاکم و دیکتاتوری مملو از تبه کاری و جنایت آن آفریده، رخ خواهد داد - رهبری این انقلاب بار دیگر به دست مرتجعین نیفتاده و ملا خور نشود باید با قدرتی دو چندان از تجارب گذشته آموخته و پرچم این انقلاب را بر افراشته و در جهت سازماندهی آن گام بردارند. انقلابی که بر ویرانه های نظم وابسته و استبداد ذاتی آن استقلال و آزادی و دمکراسی به همراه آورده و به ما امکان می دهد که در راستای ایجاد جامعه ای عاری از ظلم و ستم گام برداریم.