گلکو روشن

 

نژاد پرستی در آمریکا و ضرورت افشای نژاد پرستان

نژادپرستی استفاده واژه ای تحقیرآمیز توسط یک فرد علیه سایر نژادها نیست، بلکه حربه ای ست در دست صاحبان قدرت که به شکل سیستماتیک اعمال می شود. نژادپرستی اعمال قدرت بر اساس تبعیض است، و حداقل در انگلستان و ایالات متحده آمریکا به شکلی اعمال میشود که "امتیاز سفید بودن" را با بهره بری اقتصادی و اجتماعی، به درجات مختلف، همراهی میکند. افراد ممکن است تعصب نژادی داشته باشند، اما وقتی این تعصب دارای خصلتی جمعی و گروهی بوده و از حمایت قدرت و کنترل نهادی، در پشت سر برخوردار باشد، موضوع فرق میکند.

نژادپرستی، اعمال سیستماتیک تبعیض بوسیله اهرم های قدرت، در سطوح فردی، اجتماعی، اداری و ساختار دولتی است و تمام زندگی فرد رنگین پوست را تحت الاشعاع قرار می دهد.

نسل کشی و نابودی بومی ها یا سرخپوستان، و برده داری سیاهپوستان جزئی از برگ های خونین تاریخ آمریکاست، و میراث آن تا به امروز زندگی این گروه ها در جامعه آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است. تبعیض نژادی با فقر، بیماری و مرگ زودرس سیاهپوستان، فقر، انزوا و اعتیاد به الکلِ سرخپوستان و فقر، تحقیر و تبعیض علیه رنگین پوستان دیگر مرتبط است. امروز، تحت حاکمیت سیاسی دونالد ترامپ، بسیاری از مردم آمریکا، چه سفید پوست و چه رنگین پوست، همراه با ترس، از غمی حرف میزنند که با از بین رفتن دستاوردهای جنبش حقوق مدنی چند دهه اخیر در این کشور، بخصوص زندگی سیاهپوستان، را به خطر انداخته است.

قتل جورج فلوید، شهروند سیاهپوست آمریکایی توسط پلیسی سفیدپوست نقطه عطف انفجار اجتماعی شد، که از زمان ریاست جمهوری دونالد ترامپ ، در قیاس با دهه های گذشته، تبعات نژادپرستی و تبعیض نژادی را، هرچه بیشتر، بطور سیستماتیک و ساختاری تجربه کرده است. در حقیقت، تمایلات نژادپرستانه علیه سیاهپوستان، رنگین پوستان و دگرباشان جنسی در آمریکا از زمان انتخابات ٢٠١٦، و در پی آن با انتخاب شدن ترامپ، گویی از لایه های زیرین جامعه به بیرون کشیده شده اند، و ترس از رشد فاشیسم مبتنی بر راسیسم در این کشور بالا گرفته است. به جرات میتوان گفت ترامپ به مثابه پرچم دار "نظم و قانون" و "اول آمریکا" نماینده بخشی از سرمایه داری آمریکاست که ابائی ندارد تا با توسل به ایده های فاشیستی خود و جذب عقب مانده ترین اقشار اجتماعی همچنان بر مسند قدرت باقی بماند. نتیجه این سیاست گذاری برای حفظ مسند قدرت در صدر حاکمیت آمریکا، رشد و گسترش رفتار و تنش های نژادپرستانۀ علنی در جامعه در سه سال اخیر بوده است.

نژاد پرستی و تبعیض نژادی فقط یک تمایل ذهنی یا رفتار نیست. تبعیض نژادی بخشی از سرکوب ساختاری ست که فقر، تفکیک اجتماعی، عدم دسترسی به تسهیلات پزشکی، محرومیت تحصیلی، کار، مسکن و حقوق برابر از تبعات آن محسوب میشوند. تبعیض نژادی یعنی لوازم زیبایی و بهداشت موی سر سیاهپوستان را در قفسه ای قفل شده در مغازه گذاشتن وقتی که سفیدپوستان به راحتی در همان مغازه به لوازم زیبایی و بهداشت موی سرشان دسترسی دارند. تبعیض نژادی یعنی هنگامی که یک زوج سفید پوست از کنار مرد سیاهپوستی در پیاده رو می گذرند، زن به طور خودکار کیفش را محکم تر به بغل فشار میدهد، در حالی که مرد سفید پوست کیف پول خود را در جیب عقبش چک می کند. پیام پنهان در این رفتار این است که سیاه پوستان مستعد ارتکاب جرم هستند.

اساسا تبعیض نژادی به درونی شدن بخش هایی از سرکوب میانجامد، به طریقی که فرد می تواند با نفی همان چیزهایی که بعنوان سمبل "بدی" و "زشتی" در رسانه ها، فیلم ها و "سخنرانی ها" معرفی می شوند، در خود به درجه پایینی از اعتماد به نفس و از خودبیگانگی برسد.

فقط در چند ماه اخیر، بحران ناشی از کرونا، بواسطه عدم دسترسی به تسهیلات پزشکی، فقر و ازدحام محل زندگی، بیش از هر جمعیت دیگری از جامعه سیاهپوستان قربانی گرفته است.

قتل جورج فلوید باری دیگر نقطه عطفی تازه را در مبارزات علیه نژاد پرستی در آمریکا رقم زدِ، و اینبار، امواج آن سراسر دنیا را در برگرفت و جنبشی جهانی علیه بی عدالتی و تبعیض و نژادپرستی را به حرکت درآورد.

در ایران، جمهوری اسلامی که خود در طول ٤٠ سال حکومت ، بجز فقر و فلاکت و کشتار و جنایت چیزی برای جامعه ایران به ارمغان نیاورده برای جورج فلوید سینه چاک داده و عزا میگیرد. رژیم سرکوبگری که فقط در یک نمونه از کشتارهایش، در پاسخ به اعتراض علیه گرانی بنزین در آبان ١٣٩٨، قتل عام بیش از ١٥٠٠ نفر از شهروندان معترض در سراسر ایران را باعث شد و همزمان با فریبکاری مشمئزکننده ای فرصت را مغتنم شمرده است که با بهره گیری از سیاست تحمیق و در تقابل با همتای آمریکایی خود، دونالد ترامپ، به مسخره ترین شکلی برای سیاهپوستان آمریکا دلسوزی نموده و ابراز همبستگی کند، آن هم زمانی که وحشیانه ترین و جنایتکارانه ترین سیاست ها را در حق اقلیت های قومی و مذهبی و مهاجرین افغان بکار میبرد.

از طرف دیگر، در مخالفت با جمهوری اسلامی، چند گروه اجتماعی با به سُخره گرفتن حرکات اعتراضی و اجتماعی موجود علیه سیستم سرکوب و تبعیض نژادی ، از آن تفاسیری ارائه می دهند که شرم آور و خشمگین کننده اند. اینان کسانی هستند که از سیاست های ترامپ طرفداری می کنند. دلخوشی شان به این است که آمریکا تحت رهبری دولت ترامپ علیه جمهوری اسلامی اقدام خواهد کرد، و اساسا پشتیبان دخالت قدرت های خارجی برای براندازی جمهوری اسلامی اند. در جریانات اخیر علیه نژاد پرستی، این دسته از جمله سلطنت طلبان خودشان را به هر دری میزنند تا ثابت کنند معترضین، دزد، اختلال گر، آنارشیست ها و چپ های افراطی هستند، و نه مردمی که هر روز که از خانه خارج میشوند میترسند که اگر پلیس به هر دلیلی جلوی ماشین آن ها یا فرزندانشان را بگیرد، ممکن است آن روز ، آخرین روز زندگی شان باشد، آن هم فقط به خاطر رنگ پوستشان؛ و نه مردمی که میخواهند این بی عدالتی پایان یابد. این گروه از ایرانیان که نمایندگان برجسته شان به طور آشکار در تمام کمپین های ترامپیست ها حضور دارند ، درست همان روایتی از وقایع را تبلیغ می کنند که ترامپ و دار و دسته اش به تصویر می کشند.

باید پرسید: آیا می توان به این گروه ها برای بردن جامعه ایران بسوی آزادی و برابری ذره ای اعتماد داشت؟ در جایی که آن ها از طرفی مبارزات عدالت خواهانه مردم آمریکا را تحریف و از طرف دیگر سیاست های نژادپرستانه دولت آمریکا، مخصوصا دولت ترامپ با گرایشات شبه فاشیستی اش را توجیه می کنند. اما جدا از نیروها و افرادی که در موضوع قتل وحشیانه جورج فلوید با خواستگاه طبقاتی روشن در دفاع از نهادهای قدرت و سیستم سرکوبگر در آمریکا ایفای نقش می کنند، گروهی از ایرانیان نیز هستند که در کوران تبلیغات جاری حتی اگر به حق از جمهوری اسلامی و نظام موجود شاکی و متنفرند، اما تحت تاثیر تبلیغات نهادهای قدرت قرار دارند. اینان به نظر میآید اساساً

1. معنی نژادپرستی و تبعیض نژادی را به درستی درک نکرده اند.

٢. به غلط فکر می کنند معترضان آمریکایی از جورج فلوید "قهرمان" ساخته اند. اینان اصرار دارند با ارائه مسائلی مانند مشارکت وی در فیلم های پورنوگرافیک، که در واقع شواهدی برای اثبات آن تا به حال موجود نبوده است، بگویند وی قهرمان نیست و اساسا مردم معترض راه را غلط رفته اند، گویی در نهایت از قُبح عملکرد جنایتکارانه پلیس کاسته میشود ، اگر که مقتول پرونده "پاکی" نداشته باشد. آنها یا از تاریخچه دستگیری بر اساس "پروفایل نژادی" در آمریکا خبر ندارند یا خود را به بی خبری میزنند. در هرحال، منشاء اصلی این تفاسیر چه حاملین آن بدانند و چه ندانند، از آبشخور فکری طبقات استثمارگر و نهادهای قدرت در سیستم برخاسته و توسط دستگاه های تبلیغاتی تبلیغ و ترویج می گردد. مردم ما بیش از چهل سال تحت سرکوب و ترس و تحقیر از طرف حاکمیت زندگی کرده اند. اما گوئی این افراد ظاهرا به این تجربیات چنان خو گرفته اند که اعتراض به بی عدالتی برای آنان عجیب میآید و بانگ بر میآورند که مقصّر خود مقتول بوده است. اینان هنوز تشخیص نمی دهند وقتی سرکوب سیستماتیک حاکم است، موجودیت و هویت فردی فاقد اعتبار گشته و فرد پیشاپیش مجرم شناخته می شود. این فرد می تواند سیاهپوستی در آمریکا باشد یا زنی در ایران.

درد آورتر از این عدمِ تشخیص و "طبیعی شدن غیر طبیعی ها" در نزد ایرانیانی است که خود زمانی مورد سرکوب قرار داشته اند و امروز پارامترهایی از سرکوبی را که تحمل کرده اند، همواره با خود حمل میکنند، و این حمل، در پیوند با موقعیت اجتماعی و اقتصادی کنونی شان، چنان که گویی ، جزئی از آن ها شده است موجب قرار گرفتن آن ها در جبهه بی عدالتی می گردد: در ایران، رژیم جمهوری اسلامی چنان جان انسان را ناچیز به شمار میآورد که هر روز بسیاری خودسوزی می کنند، بسیاری خود را دار میزنند، بسیاری در دست نیروی سرکوب به قتل میرسند اما در ذهن این گروه آب از آب تکان نمی خورد. نه خودسوزی یک فرد، مانند دستفروش تونسی که جرقه انقلاب تونس را زدِ، و نه مرگ جورج فلوید، که زنگ اعتراضات جهانی ضد نژاد پرستی را به صدا درآورد این دسته از ایرانیان را به تفکر وانمیدارد و آن ها در چرخه ابراز نظر در فضای مجازی درجا میزنند، در جبهه حاکمان و نژاد پرست ها قرار می گیرند و البته، در مورد همه چیز نیز خود را صاحب نظر می دانند.

26 خرداد 1399 15 جون 2020