اشرف دهقانی

درس های قیام دیماه!

پیش در آمد: آنچه از نظر خوانندگان می گذرد ، مطالبی در رابطه با قیام دیماه 1396 و رویدادهای قبل و بعد از آن می باشند که به صورت یادداشت هائی (در مجموع بیست یادداشت) تنظیم شده اند. از زمان نوشته شدن یادداشت اول تا اکنون که مجموعه این یادداشت ها منتشر می شوند ، حوادث مبارزاتی مختلفی در جامعه ایران پیش آمده و سریع گذشته اند. این حوادث در کنار تظاهرات و قیام های پر شور و شکوهمند دیماه حاوی تجارب انقلابی ارزشمندی می باشند که مسلماً در خیزش ها و نقش آفرینی های بعدی توده های تحت ستم و انقلابی ما به کار آنها خواهند آمد. به امید آن که مجموعه این یادداشت ها به کارگران و نیروهای جوان و انقلابی ایران یاری کند تا در راه پیشبرد راه ظفرنمون انقلاب توده ها ، نقش هر چه آگاهانه تری ایفاء نمایند.

بخش دوم: یادداشت های ششم تا نهم

 

یادداشت ششم: پیشگوئی طوفان! رشد و اعتلای چه عواملی به قیام های توده ای دیماه منجر شد؟

حتما باید به وضعیتی که قبل از این جنبش در جامعه وجود داشت اشاره کرد. چون این مهم است که بدانیم این جنبش در ادامه چه تضادها و یا بحرانهائی در جامعه به وجود آمد. در این رابطه سه موضوع از اهمیت اساسی برخوردارند. یکی این است که کارگران و زحمتکشان ما در آستانه تظاهرات و قیام های توده ای در چه شرایط اقتصادی به سر می بردند؟ دوم این که چه مبارزاتی در صحنه جامعه وجود داشت؟ و سوم، حکومت در چه وضعیتی به سر می برد؟ آگاهی نسبت به این سه مقوله برای درک شرایطی که جنبش دیماه را به وجود آورد و شناخت شرایط نوینی که بعد از آن تظاهرات های بزرگ و قیامهای توده ای در جامعه ما به وجود آمده ، اکیدا ضروری است، چون با بررسی این واقعیت ها وظیفه ای که روشنفکران مبارز در حال حاضر به عهده دارند خود را هر چه برجسته تر نشان می دهد.

 

تا آنجا که به شرایط اقتصادی کارگران و زحمتکشان مربوط می شود ، ما در آستانه قبل از جنبش دیماه شاهد شدت گیری هر چه بیشتر فقر و فاقه در میان آنها بودیم. توده های ستمدیده دیگر نیز شرایط بهتری از کارگران نداشتند (و ندارند).  در شرایطی که حداقل دستمزد ، چند برابر زیر خطر فقر قرار دارد و تازه سرمایه داران هم دستمزد کارگران را به مدت چندین ماه نمی پردازند، در شرایطی که حتی حقوق معلمین و کارمندان جزء نیز به طور مرتب و کامل توسط دولت پرداخت نمی شود - تا جائی که یکی از مهره های خود رژیم به عدم پرداخت حقوق معلمین به مدت نُه ماه اقرار کرد - در شرایط خوابیدن تولید و ورشکستگی اقتصادی و وجود انبوه بیکاران، در شرایطی که بر اساس قوانین دولتی ، از انجام شغل های کاذب و غیر تولیدی نظیر کولبری و دستفروشی نیز جلوگیری می شود - و این خود تضاد بین زحمتکشانی که به چنین کارهائی روی می آورند با دولت و نیروهای سرکوبگرش را شدت بیشتری می بخشد - فقر و فلاکت تا به آن حد جامعه را فرا گرفته است که زباله گردی برای رفع گرسنگی و زنده ماندن، به صورت برجسته به مثابه پدیده ای در جامعه در آمده است. این نمونه و جلوه های زشت و دردناک دیگر چون فروش اعضای بدن و نوزاد و کودک و غیره بیانگر شرایط نکبت باری است که در آستانه جنبش دیماه کارد به استخوان توده های محروم رسانده بود. آنها چنان جانشان از فقر و فلاکت بیش از حد و ظلم و ستم و زورگوئی های دست اندر کاران دولت به لب رسیده بود که دیگر نمی توانستند شرایط وحشتناک حاکم را تحمل کنند. در این اوضاع، روحیه انقلابی به طور وسیع در میان توده ها رشد و اعتلا یافته بود. مردم، عملاً با شجاعت در مقابل نیروهای مسلح رژیم می ایستادند و علناً اعلام می کردند که ترسی از وزارت اطلاعات، این ارگان جنایتکار و کثیف ندارند (از سخنان یکی از آن توده های جان به لب رسیده: مگر ساواک کم کُشت؟ آخرش که شاه سرنگون شد) و در مقابل ابراز نظراتشان علیه رژیم جمهوری اسلامی و شرایط جهنمی ای که برای اکثریت توده های مردم به وجود آورده است ، هراسی از دستگیری و شکنجه به دل راه نمی دهند. آنها با روحیه انقلابی والای خود مرگ را تحقیر می کردند و عزم خود برای مبارزه با این رژیم و ساختن جامعه مورد نظر خود را ابراز می کردند. روحیات و اخلاقیات جدیدی در میان توده ها به خصوص در جریان مبارزه مشترک آنان در تجمعات و یا تظاهرات خیابانی به وجود آمده بود.

 

در صحنه مبارزه سیاسی، بررسی حرکت های مبارزاتی کارگران و دیگر ستمدیدگان جامعه یک اعتلای انقلابی را در مبارزات آنان یادآوری می کرد.  قبل از جنبش دیماه، ما کماکان کارگران را در صحنه مبارزه با رژیم می دیدیم. واقعیت این است که کارگران از زمان به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی لحظه ای از مبارزه با این رژیم غافل نبودند.  اعتصاب در کارخانه، برگزاری تظاهرات های خیابانی، دست زدن به اعتصاب غذا ، تجمع در مقابل مجلس یا درب نهاد های مختلف دولتی و حتی اقدام به گروگان گرفتن مدیران ظالم و تبهکار از جمله اشکال مبارزات کارگران ما بود. اما از حدود یک سال قبل از این جنبش، اعتصابات و تجمعات کارگری به حد بسیار بالائی ارتقاء یافته بود.  طبیعی است که کارگران با خواست اقتصادی و به طور مشخص با خواست دریافت حقوق های معوقه خود وارد صحنه مبارزه می شدند ولی با توجه به برخورد سرکوبگرانه رژیم با کارگران به منظور دفاع از سرمایه داران، در موارد زیادی مبارزات اقتصادی آنها خیلی زود به مبارزه سیاسی و بعد به مبارزه قهرآمیز با رژیم کشیده می شد. حتی در مواردی نظیر آنچه در حادثه انفجار معدن ذغال سنگ زمستان یورت در استان گلستان در اردیبهشت 1396 دیده شد، کارگران خشم و نفرت خود از رژیم و کارگزارانش را به شکل کاملاً علنی نشان می دادند. در معدن زمستان یورت در شرایطی که بیش از چهل تن از معدنچیان جانشان را به دلیل ناامنی محیط کار از دست دادند، شدت خشم و نفرت کارگران از رژیم حاکم به حدی جلوه گر شد که رئیس جمهور (روحانی مکار) که پس از انفجار در معدن در محل حضور یافته بود تنها با کمک نیروهای مسلحش از دست کارگران خشمگین و مبارز جان سالم به در بُرد.  تجمع اعتراضی کارگران شاغل و بیکار معدن طلای آغ دره در بیست و پنج خرداد 1396 که مورد حمله نیروهای مسلح جمهوری اسلامی واقع شدند ، نیز یکی از وقایع حاد و ناشی از شدت گیری تضاد کارگران با جمهوری اسلامی به مثابه رژیم مدافع سرمایه داران بود. در این مورد ، بی رحمی مزدوران جمهوری اسلامی با کارگران و خانواده های آنان به حدی بود که در اثر ضرب و شتم آنان چند زن از خانواده های کارگری در محل بیهوش روی زمین افتادند.

در آستانه جنبش دیماه ما به خصوص با مبارزات دلیرانه کارگران شرکت نیشکر هفت تپه و کارگران اراک مواجه بودیم. برای نمونه در اراک کارگران کارخانه های هپکو و آذرآب که مبارزه خود را با خواست اقتصادی شروع کرده بودند مجبور به دست زدن به مبارزه سیاسی با رژیم آنهم در شکل قهر آمیز بستن جاده اراک به تهران شدند. این مبارزه با حمله نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به کارگران و به کار بردن گاز اشک آور و غیره به درگیری قهر آمیز بین آن نیروها با کارگران که البته سلاحی جز سنگ و تکه های آسفالت خیابان نداشند ، انجامید. همه این مبارزات نشان از اعتلای مبارزات کارگران ایران داشت.

 مبارزه کولبران کُردستان، این محرومترین کارگران ایران با نیروهای سرکوبگر که حتی در شهریور سال 1396 به درگیری مسلحانه توده های محروم شهر بانه با آن نیروها منجر شد ، یکی دیگر از "پیشگوئی طوفان" قبل از طوفان دیماه بود.  از این دست پیشگوئی ها ، همچنین باید از حمله و آتش زدن پایگاه بسیج در مسجد قدس منطقه اسلام آباد ارومیه توسط نیروهای انقلابی در این شهر به دنبال درگیری گارد ضد شورش با اولیای دانش آموزان مدرسه ای در این منطقه یاد کرد که در اول آبانماه 1396 به دنبال تعرض جنسی به یک دانش آموز دختر 12 ساله صورت گرفت.

"پیشگوئی" طوفان دیماه را حتی در حمایت جمعی مردم از دستفروشان که مورد حمله مأموران شهرداری واقع می شدند ، نیز می شد دید. اهمیت این پشتیبانی به خصوص آنجا قابل درک است که بدانیم که  شهرداری در ایران با توجه به شدت تضاد بین توده های مردم با رژیم حاکم ، خود یک نهاد سرکوبگر است و مردم ایران تجربه های زیادی از اعمال سرکوبگرانه آن دارند. در نتیجه ایستادگی مردم در مقابل شهرداری به واقع ایستادگی در مقابل یک نهاد سرکوبگر جمهوری اسلامی و به واقع خود رژیم می باشد. نمونه کاملاً بارز در این مورد که رژیم مجبور به مداخله شد، در 22 مرداد 1396 به وجود آمد؛ که طی آن توده های رنجدیده در اعتراض به قتل یک دستفروش در شهر قم ، علیه شهرداری دست به تظاهرات زدند و حتی گروهی از مردم قم اقدام به بستن خروجی میدان تره بار شهر نمودند.

به طور کلی در آستانه جنبشی که در دیماه به وقوع پیوست ، در نقاط مختلف ایران حرکت های مبارزاتی که اغلب منجر به حمله رژیم به توده ها می شد ، به وجود می آمد که همه آنها بیانگر شدت گیری تضادهای جامعه و زمینه سازی برای رشد مبارزات بعدی بود.

خیزش مردم خوزستان در اعتراض به آلودگی هوا و آب شُربشان که خود یک مبارزه سیاسی علیه رژیم بود ، یکی دیگر از نمونه هائی است که در تقویت جو سیاسی مبارزاتی نقش بارزی داشت و از شکل گیری تحولی کیفی در زندگی سیاسی توده‌های ستمدیده ایران خبر می داد.

با توجه به رو شدن دزدی ها و فساد حاکم در دستگاه های دولتی و در واقع آشکار شدن ورشکستگی رژیم حاکم، ما با تظاهرات و تجمعات بازنشستگان و همچنین با تظاهرات کسانی که مؤسسات مالی تحت حمایت رژیم، سپرده های آنان را بالا کشیده بودند ، قبل از خیزش دیماه مواجه بودیم. اینها که به "مال باختگان" معروف شدند ، همراه با بازنشستگان، تا جنبش دیماه خیابانهای چندین شهر را به طور مدام به صحنه مبارزه سیاسی با رژیم تبدیل کرده بودند. در این میان هر چند می شد دید که لباس شخصی ها (اطلاعاتی های جمهوری اسلامی)، در تظاهرات مال باختگان و بازنشستگان می کوشند بنرها و شعارها را به نفع رژیم به صورت سازشکارانه تنظیم نمایند، اما در مجموع دست اندر کاران جمهوری اسلامی با وقوف به انفجاری بودن شرایط و در هراس از خیزش های قهر آمیز توده ای، بر خلاف سابق با احتیاط با آنان برخورد می کردند. اما مبارزه و تظاهرات این ستمدیدگان تا آنجا پیش رفت که برای اولین بار در تظاهرات خیابانی به طور واضح شعار مرگ بر روحانی سرداده شد. سر دادن این شعار و خود حضور این توده ها در خیابان که تا دیروز از مبارزه سیاسی دور بودند و حال مستقلاً و به طور آشکار به صحنه مبارزه سیاسی آمده بودند ، از یک طرف و آشکار گشتن فساد عمیق در دستگاه دولتی که برای توده ها به معنی ضعف و پوسیدگی رژیم جمهوری اسلامی بود، همراه با حرکت های سیاسی کارگران و دیگر توده ها، به طور هر چه برجسته تر نشان داد که جامعه ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی دچار بحران سیاسی گشته است و با توجه به شدت تضادهای موجود دامنه آن می تواند هر چه وسیعتر گشته و تلاطمات سیاسی بزرگتری را در پی خود داشته باشد.

اتفاقاً دانشجویان مبارز به مثابه بخش آگاه جامعه که دارای شاخک های حسی قوی بوده و قادرند آنچه در بطن جامعه می گذرد را با بیانی فصیح به جامعه اعلام کنند، با برگزاری هر چه پرشورتر روز خود در 16 آذر همان سال (1396) و ترتیب یک نمایش خیابانی که تا آن زمان چه در شکل و چه در محتوا به چنان صورتی سابقه نداشت، از طوفانی که در راه بود خبر دادند. اساساً خود حرکت مبارزاتی متفاوت دانشجویان مبارز، انعکاس شرایط مبارزاتی نوینی بود که داشت شکل می گرفت. این دانشجویان با برشمردن برخی از مبارزات توده ها از سال 1357 به این سو و سرکوبگری های رژیم، در حالی که نشان می دادند که از چه حافظه تاریخی بالائی برخوردارند ، از ضرورت تداوم انقلاب سال 57 که اعلام می کردند نیمه تمام مانده است ، سخن گفتند. حرکت این قشر آگاه جامعه خود بیانگر طوفان در راه بود.

به طور خلاصه، توجه به مجموعه حرکت های مبارزاتی ای که کارگران و بخش هائی از توده های ستمدیده در بخش خرده بورژوازی در طی یک سال در جامعه انجام می دادند، می توانست هر بیننده آگاه را متوجه تلاطم های سیاسی ای سازد که در عمق جامعه جریان داشت، همان تلاطم هائی که طوفان و یا به عبارتی دیگر تظاهرات و قیام های توده ای دیماه را به دنبال آورد. 

در جبهه دشمن، اگر به زمان انتخابات ریاست جمهوری که روحانی مجدداً رئیس جمهور شد ، برگردیم، از یک طرف با تحریم انتخابات به طور گسترده حتی در میان نیروهای آشکارا راست و سازشکار روبرو بودیم که خود نشانه دیگری از ورشکستگی رژیم و رشد نارضایتی حتی در میان چنین نیروهائی بود. از طرف دیگر شاهد بودیم که دست اندر کاران به چه تلاش های مذبوحانه ای برای اعتبار دادن به روحانی و مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی، متوسل شدند. آنها حتی افراد سرشناسی از میان هنرمندان و یا فعالان سیاسی که تا آن زمان کوشیده بودند به عنوان اپوزیسیون شناخته شوند و یا به هر حال می کوشیدند در صف اپوزیسیون باشند را وادار به شرکت در انتخابات کردند. اینها که همه بیانگر نیاز بیش از هر وقت دیگر رژیم برای مشروعیت دادن به خود با رأی مردم بود خبر از عجز و ورشکستگی رژیم و از هم گسیختگی دستگاه حاکم می داد، حاکمیتی که به نفرت و انزجار توده ها نسبت به خود واقف بود و فریاد جمهوری اسلامی نمی خواهیم، نمی خواهیم آنان را پیشاپیش می شنید. از این رو می خواست به هر طریقی این واقعیت را کتمان کرده و با موضوع "انتخابات"، صورت در هم ریخته و زرد خود را سرخ نگهدارد.

همانطور که افشای دزدیهای مقامات حاکم در دوره احمدی نژاد و آشکار شدن شکاف در میان بالائی ها، همراه با رشد تضاد پائینی ها با بالائی ها،  یکی از عوامل مؤثر در به وجود آمدن جنبش سال 88 بود، پیش از جنبش دیماه نیز آشکار شدن تضادها و درگیری های درونی حکومت و وقوف مردم به این امر در تشدید مبارزات آنان کاملاً مؤثر بود. علاوه بر رو شدن دزدیهای جدید حکومتیان - از دزدیهای مربوط به این یا آن مقام حکومتی چون قالیباف یا زمین خواری خانواده لاریجانی گرفته تا موضوع دزدی کلانی که با اسم بابک زنجانی مطرح شد و به طور برجسته، رسوا شدن بالا کشیدن پولهای صندوق بازنشستگان و دزدی سپرده های مردم توسط بانکها و مؤسسه های مالی ظاهراً معتبر، افشای جاسوسی دختر صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه برای انگلیس، وجود شکاف و بحران در درون حکومت را برای مردم معلوم کرد. همچنین آشکار شدن تضاد احمدی نژاد با رقبای خود در دستگاه قضائی دولت و انجام حرکاتی خاص و غیرمتعارف از طرف او نظیر پخش ویدئوهای افشاگرانه علیه قوه قضائیه و خاندان لاریجانی ها و بست نشستن در "شاه عبدالعظیم" و غیره،  و از این طرف عدم برخورد قاطع خامنه ای به عنوان "ولی فقیه" با او،  به صورت آشکار ضعف حکومت و وجود شکاف و بحران در درون حکومت را به ذهن توده ها متبادر نمود. در رابطه با صحنه گردانی احمدی نژاد در نقش به اصطلاح اپوزیسیون، هر چند این موضوع مطرح است که چه بسا او با خواست و صلاحدید خود خامنه ای چنین نقشی را به عهده گرفته و بازی می کند، ولی در هر حال نفس گرفتن پز اپوزیسیون توسط این مهره رسوا و شدیداً منفور در میان اکثریت مردم ایران، از وجود شرایط خاصی در جامعه ایران حکایت می کند. باید در نظر داشت که مسلماً در شرایطی غیر از این ، تنها یک اشاره ولی فقیه که در رأس هرم دیکتاتوری قرار دارد کافی بود تا بساط اعتراض احمدی نژاد در هم ریخته شده و خود وی دستگیر شود.

وقوع زلزله در استان کرمانشاه که در فاصله کوتاهی قبل از خیزش دیماه به وقوع پیوست نیز به نوبه خود واقعیت هائی که در بطن جامعه وجود داشت را آشکار نمود. در شرایطی که جمهوری اسلامی حتی برای حفظ ظاهر هم که شده برای کمک به زلزله زده ها به هیچ اقدام امدادی قابل توجهی دست نزد، به راه افتادن حرکت وسیع توده ای در سراسر ایران ، برای کمک رسانی به زلزله زدگان ، بیان اعلام همبستگی مردم مناطق مختلف ایران با مردم این منطقه و به خصوص با خلق کُرد بود. این حرکت مردم و رد و بدل شدن اخباری در مورد دستبرد زدن پاسداران به کمک های مردمی در میان آنان، از یک طرف به طور آشکار و برجسته نشان داد که توده ها هیچگونه اعتمادی به رژیم حاکم ندارند و می دانند که فساد، تار و پود جمهوری اسلامی را فرا گرفته است، و از طرف دیگر همبستگی توده های تحت ستم ایران در مقابل رژیم جمهوری اسلامی را به صورت سمبلیک نشان داد. این حرکت نشانگر شکل گیری روحیات مبارزاتی جدیدی در مردم بود که با شرایط نوینی که در جامعه شکل می گرفت و تکوین می یافت انطباق داشت. در چنین اوضاعی بود که یکی از مصیبت دیدگان زلزله در گیلانغرب در مقام خبرنگار محلی ضمن انعکاس اعتراضات مردم به عدم توجه دولت به زلزله زدگان، با شجاعت تمام در مقابل دوربین خبرنگاران حکومتی گفت که "مردم خواهان سرنگونی نظام جمهوری اسلامی هستند".  

همه این موارد، چه در رابطه با بحران در درون حکومت و افزایش جنب و جوش های مبارزاتی در جامعه، و چه واقعیت شدت گیری غیر قابل انکار فقر و فلاکت در میان توده های تحت ستم و تقاضاهای متعدد آنان برای بهبود شرایط زندگی شان، وضعیتی را در جامعه شکل داد که منجر به "برآمد آشکار سیاسی توده ها" - اصطلاحی که لنین به کار برده و حرکت های انفجاری توده ای در جامعه در دیماه گشت.

 

یادداشت هفتم: ادامه مبارزات توده ها بعد از قیام دیماه!

برپائی طوفان بزرگ اجتماعی در تظاهرات و قیام های توده ای دیماه به طور زنده و مشخص به همگان نشان داد که تضادهای طبقاتی در جامعه تحت سلطه ایران به نقطه اوج خود رسیده است. این واقعیت، امروز منجر به شکل گیری شرایط کاملاً جدیدی در جامعه گشته است؛ و این شرایط جدید به حدی متفاوت از گذشته است که همگان به آن معترفند و هیچکس نیست که قادر به انکار تفاوت کیفی شرایط کنونی جامعه ایران با شرایط قبل از جنبش قهر آمیز توده ای دیماه باشد. از مشخصات اصلی و مهم این دوره، آشکار شدن این واقعیت است که اکثریت عظیم مردم ایران خواهان سرنگونی رژیم حاکم و از بین رفتن نظمی که این رژیم تحت نام اسلام در جامعه شکل داده ، می باشند و در همان حال خواستار ایجاد روبنا و نظم جدیدی به نفع خود در جامعه هستند. اگر بخواهیم از عبارتی که لنین در این زمینه به کار برده است ، استفاده کنیم باید بگوئیم که امروز اکثریت عظیم مردم ایران به طورکامل و قطعی و به صورت کاملاً آشکار از جمهوری اسلامی جدا شده و به لزوم استقرار نظم جدید پی برده اند.

می دانیم که تظاهرات و قیام های قهر آمیز توده ای و رویاروئی توده های انقلابی با رژیم جمهوری اسلامی در میدان نبرد خونین بین انقلاب و ضد انقلاب، با سرکوب شدید ضد انقلاب مواجه شد و از اوج خود افتاد. اما وجود پتانسیل انقلابی بسیار بالا در توده های جان به لب رسیده ، باعث آن گشته که این توده های انقلابی با حضور سیاسی خود در صحنه مبارزه علیه رژیم، جنبش انقلابی دیماه را همچنان تا به امروز تداوم بخشند. تا اواسط بهمن ماه، قیام و تظاهرات توده ای به همان شکل عمومی که در دیماه بود در شهرهای مختلف به صورت پراکنده ادامه یافت. پس از آن جنبش انقلابی از حالت عمومی خارج شده و با به میدان آمدن گروه های اجتماعی مختلف در جامعه با خواست های مشخص خود، جنبش اکنون شکل نوینی یافته است. در اینجا بررسی دو موضوع از اهمیت برخوردار است. در جانب توده ها می بینیم که آنها با روحیه انقلابی اعتلاء یافته شان بیش از پیش در مقابل سرکوبگران و ستمکاران خود می ایستند. این واقعیت باعث به وجود آمدن حوادث و رویداد های مبارزاتی گوناگون، از حرکت ها و رویدادهای ناشی از درگیری منفرد افراد و به خصوص زنان با پلیس گرفته تا حرکت های مبارزاتی جمعی بزرگ و بسیار جدی می گردد. وجود روحیه انقلابی در توده ها و رویدادهای مبارزاتی جاری، وجود یک جو انقلابی در جامعه را بیان می کنند. از طرف دیگر در جانب جمهوری اسلامی شاهدیم که دیگر فریب و حیله و تزویر به مثابه یکی از شیوه های رژیم در گذشته، در فرم و اشکال پیشین کارائی خود را از دست داده است. بنابراین، این رژیم برای حفظ خود و دفاع از موجودیتش در مقابل توده های مبارز مجبور شده است هر روز به نحوی با توده ها درگیر شده و بیشتر از گذشته با توسل به خشونت و سرکوب و توسل به اعمال هر چه وحشیانه تر به کنترل توده ها بپردازد. اما این برخورد که مبین استیصال رژیم می باشد در شرایط کنونی با توجه به روحیه والای انقلابی در توده ها، آنها را هر چه بیشتر به صحنه مبارزه کشانده و در مقابل رژیم قرار می دهد، و در نهایت تضاد بین توده ها و دستگاه حاکم را شدت می بخشد تا دوباره از جائی به نقطه انفجار برسد.

از اولین گروه هائی که بلافاصله پس از فروکش جنبش همگانی با خواست های مشخص به صحنه مبارزه آمدند - و پیش از دیماه نیز در صحنه بودند - باید از مال باختگان و بازنشستگان نام برد. در رابطه با مال باختگان با توجه به این که سپرده هایشان را مؤسسات مالیِ تحت حمایت رژیم از آنان ربوده و حال عملا هیچ نهادی در جمهوری اسلامی پاسخگوی آنها نیست، مبارزات آنان همچنان ادامه دارد.  دراویش یکی دیگر از گروه های اجتماعی بودند که در تداوم  جنبش دیماه، صحنه مبارزه با جمهوری اسلامی را با خواست مشخص خود پُر نمودند. واقعیت این است که در جامعه ایران علاوه بر تضاد های عمیق طبقاتی، تضادهای دیگری نیز وجود دارند که باعث قرار گرفتن توده های مردم در مقابل حاکمیت می گردند. یکی از این تضاد ها، تضاد بین جمهوری اسلامی و معتقدین به مذاهبی غیر از مذهب مورد قبول این رژیم می باشد. "دراویش" از گروهای مذهبی در ایران هستند که از زمان روی کار آمدن رژیم مذهبی حاکم همواره مورد اذیت و آزار و سرکوب شدید رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. در طول حاکمیت این رژیم ، این ستمدیدگان بارها مورد حمله نیروهای مسلح رژیم واقع شده و درگیری های جدی بین آنها به وجود آمده است. در شرایط جدید با توجه به دستگیری تعدادی از دراویش و اعتراض قاطعانه آنها علیه این دستگیری ها ، مبارزه ای جدی بین این ستمدیدگان و جمهوری اسلامی آغاز شد که به دلیل سرکوبگری نیروهای مسلح رژیم، شکل کاملاً قهر آمیز به خود گرفت. در واقع از 15 بهمن ماه تا 30 بهمن یک جنگ واقعی بین این توده ها و نیروهای مسلح رژیم در خیابان های شمال تهران شکل گرفت. در طی این جنگ، گاه دراویش بر نیروهای مسلح غالب آمده و آنها را فراری می دادند. مزدوران رژیم در مواردی با قمه و خنجر به جان آنها می افتادند. در این نبرد از شلیک گلوله های ساچمه ای و پرتاب گاز اشک آور به سوی دراویش توسط نیروهای مسلح رژیم تا جنگ تن به تن خیابانی بین آنها را شاهد بودیم. در یک مورد توده هائی از دراویش با شناسائی یکی از "خانه های امن" یا به عبارت صحیح تر یکی از شکنجه گاه های وزارت اطلاعات، آن را تماماً تخریب کردند. از تاکتیک های به کار گرفته شده توسط مردم در این جنگ، پرتاب سنگ از طبقات بالای ساختمانها بسوی نیرو های انتظامی، راندن ماشین به سوی گله ای از مزدوران جمهوری اسلامی و زیر گرفتن آنها (تاکتیکی که اولین بار توسط مزدوران داعشی جمهوری اسلامی در جنبش مردمی سال 88 علیه نیروهای انقلابی در خیابان به کار گرفته شده بود) می توان نام برد. نحوه حمله نهائی جمهوری اسلامی به دراویش نیز درست یادآور صحنه های جنگهای تاریخی پیشین بود، به گونه ای که رژیم دسته هائی از نیروهای مسلح خود را شبانه با دبدبه طبل برای جنگ با این توده تحت ستم به میدان فرستاد.

توجه به کنه مبارزه دراویش با جمهوری اسلامی دو موضوع  مهم را آشکار می سازد. اول این که نشان می دهد که امروز ستمگری مذهبی از طرف رژیم جمهوری اسلامی در ارتباط با دراویش که یکی از گروه های مذهبی تحت ستم  و سرکوب این رژیم می باشند،  خواست اعتقاد آزادانه به یک مذهب و یا نداشتن هیچ مذهبی را در جامعه ما به عنوان یکی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران با برجستگی مطرح ساخته است. شکی نیست که این خواست به سومین قسمت از شعار "نان ، کار، آزادی" مربوط می شود و از جمله نیازهای اجتماعی است که یک انقلاب پیروزمند باید پاسخگو و بر آورنده آن باشد. دوم این که این مبارزه نشان داد که تضاد بین دراویش به مثابه بخشی از توده های میلیونی ایران با جمهوری اسلامی به چنان درجه از حدت خود رسیده است که جنگ تمام عیاری را بین این ستمدیدگان و جمهوری اسلامی دامن زد. این، آشکارا یک جنگ داخلی بود و باید دانست که وقوع جنگ داخلی از این نوع و به طور مشخص جنگ داخلی بین استثمار شده ها و ستمدیدگان از یک سو و حکومت حامی استثمار و ستم از سوی دیگر، در یک دوره انقلابی امری اجتناب ناپذیر بوده و خود یکی از نشانه های وجود دوره انقلاب در یک کشور می باشد.

به صحنه مبارزه سیاسی آمدن هزاران تن از کشاورزان شرق اصفهان با خواست عادلانه مشخص خود که تا به امروز هم ادامه دارد، جلوه دیگری از تداوم خیزش دیماه می باشد.  این توده های به فقر نشسته و خانمان بر باد رفته به قول خود برای "حقابه" مبارزه می کنند. تغییر مسیر رودخانه پرآب زاینده رود در پی سیاست های سودجویانه اقتصادی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی، امروز موجب خشکی این رودخانه گشته و کشاورزان را از کشت و کار انداخته است.

مبارزات دهقانان اصفهان نیز که با تظاهرات و راه پیمائی بدون توسل به خشونت شروع شد ، با برخورد خشن و قهر آمیز نیروهای مسلح رژیم به درگیری خشونت آمیز کشانده شد. در طی این درگیری ده ها تن از کشاورزان به دلیل تیراندازی و پرتاب گاز اشک آور از سوی نیروهای سرکوبگر زخمی شدند. نکته قابل توجه این است اقدام به سرکوب این روستائیان توسط جمهوری اسلامی نه تنها باعث توقف مبارزه آنها نشد ، بلکه خشم انقلابی دهقانان مناطقی را نیز که هنوز به این جنبش نپیوسته بودند بر انگیخت و آنها را به صحنه مبارزه آورد. ایستادگی قهرمانانه این ستمدیدگان درمقابل سرکوب، در اینجا نیز کار را به جنگ توده ها با نیروهای مسلح رژیم جمهوری اسلامی کشاند و طی آن تعدادی از کشاورزان زخمی و دستگیر شدند. در روزهای اول، جنگ تن به تن بین کشاورزان و نیروهای دشمن جریان یافت. از اقدامات این توده ها در رو درروئی با نیروهای مسلح رژیم می توان به استفاده آنها از اسلحه گرم، به کار بردن تاکتیک زیر گرفتن بسیجی ها و پاسداران که در ویدئوی منتشر شده، از آن به عنوان "لوله" کردن مزدوران رژیم یاد شده است ، از کار انداختن پمپاژهای آب، آتش زدن "ماشین حمل بار یگان" سرکوب و غیره اشاره کرد. این نبردها که جلوه ای از به کارگیری قهر انقلابی در مقابل قهر ضدانقلابی از طرف توده هاست ، حاصل به نقطه اوج رسیدن تضاد دهقانان ستمدیده اصفهان با دشمن ، به مثابه نمایندگان سرمایه داران خارجی و داخلی وابسته می باشد که به نوبه خود به طور برجسته، جربان یک جنگ داخلی بین انقلاب و ضد انقلاب را در جامعه کنونی ایران آشکار می سازد. باید دانست که شرکت فعالانه افراد عامی به طور مستقل و عملی در زندگی سیاسی، به قول لنین یکی از نشانه های دوره انقلاب می باشد؛ و درست قهرمانی ها و جانبازی های همین توده عامی، توده هائی که امروز خشم انقلابی خود از وضع موجود را در شعارهای عامیانه ای چون "مدیر اگر ندارید برید قبرس بیارید" (قبرس به صادرات الاغ معروف است)، "خاک بر سرتان" و یا "حوض که آب نداره، وزغ نیاز نداره"، بیان می کنند، روند انقلاب را به جلو سوق می دهند. فراموش نکنیم که انقلاب، کار توده هاست.

در طی مبارزه کشاورزان رزمنده اصفهان ما شاهد ابتکارات جالبی هم از طرف آنها بودیم که اشغال صحن نماز جمعه در مسجد جامع اصفهان، محلی که یکی از مهمترین پایگاه های ایدئولوژیکی رژیم به شمار می رود، یکی از آنها بود. در این مسجد روستائیان انقلابی پشت به امام جمعه و تصاویر دو دیکتاتور (ولی فقیه) این رژیم یعنی خمینی و خامنه ای ، نشسته و شعار دادند: "پشت به دشمن، رو به میهن". این توده تحت ستم به این شکل روشن و گویا، مبارزه سیاسی خود با رژیم جمهوری اسلامی و خواست سرنگونی این رژیم را در جهت تحقق خواستهای عادلانه خویش در معرض دید همگان قرار دادند. هر چند شرکت زنان در این مبارزات کمرنگ بود ولی با تداوم جنبش، آنها نیز با شعار "ما زن و مرد جنگیم، تا حقابه می جنگیم" به شرکت فعال در این جنبش پرداختند.

برای این که سخن به درازا نکشد به توصیف مبارزات دیگر در نقاط مختلف ایران از جمله مبارزه روستائیان خوزستان، چهار محال بختیاری که آنها نیز به دلیل سیاست های ضد خلقی جمهوری اسلامی با فقر و فلاکت شدید روبرو بوده و به مبارزه برخاسته اند و همینطور مبارزات مردم کُردستان نمی پردازم. اما مورد برجسته دیگری را باید ذکر کرد که مبین تداوم جنبش انقلابی با مطرح شدن خواستهای مشخص در آن است که مربوط به مبارزه خلق عرب در خوزستان و به طور مشخص در اهواز می باشد. در روزھای نھم و دھم فروردین ، شھرھای اھواز ، آبادان، ماھشھر، حمیدیه، شیبان و کوت عبدالله شاھد تظاھرات توده ھای محروم و تحت ستم عرب بود. ظاهراً دلیل این تظاهرات ، اعتراض به برنامه ای عرب ستیز در صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود. ولی در واقعیت امر زمینه کاملاً آشکار برای مبارزه این توده ها با رژیم جمهوری اسلامی وجود دارد و آن عبارت است از تنگ شدن عرصه زندگی برای آنان به دلیل شدت گیری فقر و فلاکت، قرار گرفتن خلق عرب تحت تحقیر و توھین شدید ملی و مسایل مربوط به شرایط محیط زیست چون گسترش ریز گردھا که فضائی که نفس کشیدن را ھم برای این توده ھا غیر قابل تحمل کرده است.

تحقیر و توهین به خلق عرب که در گذشته با سیاست های ضد ملی رضا شاه انگلیسی آغاز شده بود در رژیم جمهوری اسلامی شدت هر چه بیشتری به خود گرفته است. به خصوص با توجه به امکانات و فضائی که نه فقط این رژیم بلکه رسانه های امپریالیستی نیز برای نشر ایده های شوینیستی و نژاد پرستانه در اختیار نیروهای ضد انقلابی و به اصطلاح سکولار علیه این خلق قرار می دهند، موجب آن شده است که خلق عرب امروز ستمدیده ترین خلقهای ایران به شمار برود. در چنین شرایطی است که این خلق در قیام اخیر خود علیه جمهوری اسلامی خواست ملی خود را مطرح و برای تحقق آن مبارزه می کند. در جریان مبارزه مردم تحت ستم خوزستان، عوامل جمهوری اسلامی در روز 14 فروردین با بستن درهای یک قهوه خانه محل تجمع افراد مبارز و روشنفکر شهر اهواز و آتش زدن آن قهوه خانه ، فاجعه ای آفریدند که یادآور فاجعه آتش زدن سینما رکس آبادان در اواخر دوره شاه می باشد. فاجعه آتش زدن قهوه خانه باعث شدت گیری مبارزه قهرآمیز مردم جان به لب رسیده اهواز با نیروهای مزدور رژیم گردید. در جریان این مبارزات، عمال رژیم از هیچ کوششی برای تخطئه مبارزات خلق عرب، چه از طریق پخش شعارهای ناسیونالیستی و چه دامن زدن به تضاد بین لُرهای بختیاری و مردم عرب کوتاهی نکردند.

من در اینجا برخی از رویدادهای مبارزاتی را با تفصیل مطرح کردم که به طور زنده نشان بدهم که ما امروز با شرایط خاصی در جامعه خود مواجهیم. در این بین بررسی شرایط کار و مبارزه کارگران چه به دلیل موقعیت خاص این طبقه که دشمن اصلی طبقه سرمایه دار محسوب می شود و چه به این دلیل که کارگران همچنان در صحنه مبارزه حضور دارند از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

 

یادداشت هشتم: صدای جنبش کارگری خفه شدنی نیست!

کارگران ایران به مثابه انقلابی ترین طبقه در جامعه، امروز در شرایط بسیار دشواری قرار دارند. شدت بحران در سیستم سرمایه داری باعث تعطیلی کارخانجات و مؤسسات تولیدی گشته و ارتش عظیم ذخیره کار را هر چه گسترده تر و عظیم تر نموده است. این واقعیت دست سرمایه داران زالو صفت را برای استثمار بی رحمانه و هر چه شدیدتر کارگران باز گذاشته تا جائی که حتی این مفت خوران و انگل های جامعه به این قانع نیستند که صرفاً ارزش اضافی ای که کارگران تولید می کنند را به جیب بزنند بلکه تا جائی که می توانند حتی از پرداخت دستمزد آنان نیز امتناع می کنند. در چنین شرایطی کارگران مجبور شده اند مبارزه خود علیه سرمایه داران را به منظور دریافت حقوق های معوقه خود متمرکز کنند. اما علیرغم طرح این درخواست ابتدائی، مبارزات کارگران با سرمایه داران به مبارزه صنفی محدود نیست بلکه با توجه به دخالت و مقابله رژیم با آنان، مبارزات کارگران به صورت مبارزه علیه جمهوری اسلامی تجلی یافته و شکل سیاسی به خود می گیرد.

شکی نیست که کارگران هر روز که می گذرد تجربه جدیدی از مبارزات خود به دست آورده و سعی در ارتقاء طرق و شیوه های مبارزه خود می کنند. در این میان در حالی که سرکوب، عمده ترین وسیله طبقه استثمارگر ایران علیه کارگران است ولی استثمارگران و مدافعان شان تنها از این وسیله جهت حفظ وضع ظالمانه موجود استفاده نمی کنند ، بلکه به انواع حیله ها و ترفند ها جهت فریب کارگران نیز دست می زنند. کوشش در بردن ایده های پاسیفیستی و سازشکارانه به میان کارگران هفت تپه از طرف عوامل مختلف که ممکن است از عوامل رژیم هم بوده باشند ، یکی از آن نمونه هاست. ایده هائی از این قبیل که نباید پا از حد مبارزه صنفی فراتر گذاشت، و یا کارگران باید شعارهای تظلم خواهانه بدهند و یا در حد طرح خواست های صنفی خود شعار بدهند و از دادن شعارهای تعرضی اجتناب کنند. آنها دلیل این توصیه های خود را کم کردن تیغ سرکوب رژیم اعلام می کنند و می گویند که در غیر این صورت بهانه به دست دستگاه های امنیتی داده می شود تا مبارزات کارگران را سرکوب کنند. با توجه به این واقعیت که رژیم و دستگاه های امنیتی اش بیشرمتر و درنده تر از آنند که برای سرکوب، خود را محتاج بهانه ببینند، و با توجه به این که جمهوری اسلامی اساساً هر تجمع و مبارزه کارگران حتی برای ابتدائی ترین خواستهای برحق آنان را سرکوب می کند واضح است که چنان توصیه هائی جز در خدمت سرمایه داران و در جهت حفظ شرایط ظالمانه کنونی در رابطه با کارگران نیست. کارگران برای دفاع از زندگی و شرافت خود مجبور به مبارزه و دادن "هزینه" (اصطلاحی که رایج گشته) می باشند و چاره ای جز این ندارند.

از طرف دیگر در میان کارگران هفت تپه شاهد برخوردهای مبارزه جویانه و رادیکال نیز بوده ایم تا آنجا که حتی ضرورت به دست گرفتن واحد تولیدی به دست خود کارگران نیز مطرح می شود. در این مورد (تصاحب کارخانه یا هر واحد تولیدی) لازم است اشاره وار گفته شود که هر چند در شرایط بقای سیستم سرمایه داری، این امر عملی نیست ولی طرح چنین مسایلی در میان کارگران، انعکاس ضرورتی است که خود سیستم سرمایه داری در مقابل کارگران می نهد و بیانگر آگاهی کارگران نسبت به چنین ضرورتی است. برای اطلاع بیشتر از آنچه در میان کارگران هفت تپه مطرح است به لینک زیر مراجعه شود:

https://www.youtube.com/watch?v=n7Wb07UbwZU

در شرایط انقلابی کنونی، جمهوری اسلامی درست به خاطر احساس خطر از جانب طبقه کارگر، برای حفظ پایه های لرزان رژیمش، دست به وارد آوردن شدیدترین فشارها به کارگران زده است. این رژیم نه فقط از طریق عوامل خود به نام کارگر یا فعال کارگری می کوشد با پخش ایده های انحرافی و سازشکارانه در میان کارگران از حرکت های رادیکال کارگران جلوگیری نماید بلکه بیش از هر وقت دیگر بر شدت سرکوبگری های خود علیه کارگران افزوده است. بگیر و به بندهای روزمره کارگران، حمله شبانه وزارت اطلاعات به خانه های عناصر فعال و مبارز، اذیت و آزار فعالین شناخته شده کارگری، ایجاد رُعب و وحشت در میان آنان، زندانی کردن و یا جلب کارگران مبارز به مراجع ظاهراً قانونی و اعمال جنایتکارانه دیگر از اقدامات این رژیم علیه کارگران می باشد. همه این واقعیات در شرایط فقدان تشکل سیاسی مدافع منافع طبقه کارگر ایران که بتواند عملا کارگران را در مبارزه خود علیه سرمایه داران و رژیم حامی شان مورد پشتیبانی خود قرار دهد، شرایط بسیار دشواری را در مقابل رشد مبارزات طبقه کارگر ایران به وجود آورده است. با این حال مبارزات کارگران در چنین شرایط دشوار و بسیار خفقان آور، همچنان ادامه دارد و به قول کارگر مبارز هپکو "صدای حق خواهی جنبش کارگری" (علیرغم همه تلاش دشمن) "خفه شدنی نیست که نیست". یکی از وقایعی که اخیراً در ارتباط با کارگران مبارز گروه صنعتی فولاد اهواز رخ داد و به نوبه خود بیانگر آن است که این رژیم برای حفظ موجودیت خود در شرایط انقلابی کنونی به هر شیوه ای از سرکوب دست می زند، این بود که هنگامی که این کارگران مبارز در خیابانی در نزدیکی استانداری در اعتراض به عدم دریافت حقوق سه ماهه خود تجمع کرده بودند، یک مزدور رژیم با ماشین شخصی به کارگران زد که بر اساس اخبار منتشره موجب زخمی شدن حداقل دو کارگر گردید. به کار بردن چنین تاکتیکی برای مقابله با مبارزات کارگران، شیوه غیر معمول از سرکوبگری های رژیم می باشد که آشکار بودن جنگ بین استثمار شده و استثمار کننده را نشان داده و به کارگران یادآور می شود که اگر خواهان پیروزی در این جنگ و رهائی از استثمار می باشند باید خود جنگ آگاهانه ای را علیه دشمنان شان سازمان دهند.

 

یادداشت نهم: رزم زنان و اوضاع شکننده در جامعه!

امروز علیرغم همه تلاش های سرکوبگرانه رژیم، در هر گوشه ایران جنب و جوش های مبارزاتی جریان دارد. در هر گوشه به دلیل برخوردهای وحشیانه نیروهای سرکوبگر و مقاومت مردمِ کارد به استخوان رسیده در مقابل آنها، حادثه ای شکل می گیرد و هر روز رویداد سیاسی - مبارزاتی خاصی به وجود می آید. در چنین اوضاعی درگیری قهرآمیز توده ها با مأموران مسلح رژیم جمهوری اسلامی (حتی به صورت فردی) به امری روزمره تبدیل گشته و از وجود جو انقلابی در جامعه خبر می دهد. یکی از موارد بارز از مبارزه جوئی توده ها را می توان در رزم زنان ستمدیده و آگاه مشاهده کرد، زنان شجاعی ای که همواره در هر تظاهرات و حرکت های مبارزاتی همراه با مردان مبارز شرکت دارند و مبارزه برای رفع ستم از زنان را وظیفه خود می دانند، زنان شجاعی که در خیابان در حالی که حجاب از سر خود بر می دارند ، در مقابل اطلاعاتی ها و گماشتگان رژیم ایستاده و از عدم اجبار خود برای رعایت قانونی که به نفع زنان نیست سخن می گویند، زنان آگاه و رزمنده ای که بدون سر کردن شال و روسری، در متروها و در هرجائی که امکان پذیر است به کار روشنگری پرداخته، از ضرورت نه فقط رفع حجاب اجباری ، بلکه لغو همه قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی برای زنان دیگر صحبت می کنند و به پخش ایده ها و تفکرات سوسیالیستی در میان آنان می پردازند. آنها در صحبت خود لزوم برابری زن و مرد را در همه حوزه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مورد تأکید قرار می دهند. برخی از این زنان مبارز و آگاه به طور مشخص ضرورت بالا بردن حداقل دستمزد کارگران را یادآور شده و بر پرداخت دستمزد مساوی به زنان با مردان در ازای کار مساوری تأکید می کنند. باید گفت که این زنان آگاه و شجاع با کار روشنگرانه خود در میان دیگر زنان جامعه، قاصدان آزادی و هموار کننده راه برای دست یابی به رهائی زنان می باشند. شاهد بودیم که در روز 8 مارس، روز جهانی زن که بخشی از زنان مبارزه و آزادیخواه در تهران خواهان برگزاری این روز در خیابان بودند و بیانیه خود را نیز منتشر نمودند، در آن روز گرامی با چنان میلیتاریسمی از طرف رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی روبرو شدند که امکان تجمع نیافتند. رژیم نیروهای مسلح خود را به طور وسیع در محل گماشته بود و به هیچ کس اجازه و امکان رفتن به محل تعیین شده را نمی داد.

 

در همین رابطه اجازه بدهید اشاره ای هم به مبارزات دانشجویان (زن و مرد) بکنم که انعکاس روحیه مبارزاتی اعتلاء یافته توده ها را در آنجا به روشنی می توان تشخیص داد. دانشجویانی که دیروز در نمایش تبلیغاتی خود پیام آور خیزش و قیام توده ها در دیماه شدند، امروز هم از زنده بودن خود می گویند و این که دیگر تن به بندگی نمی دهند. در شرایطی که حتی سخن گفتن از آزادی می تواند به راحتی منجر به مرگ گردد ، آنها همزمان با اجرای نمایش آزادیخواهانه خود می گویند که حاضر هستند برای آزادی جان دهند و به همین خاطر هم آگاهانه اعلام می کنند که مزارشان را در سینه های مردم می دانند.

مبارزات توده ای جاری اگر مدتی به دلیل شدت سرکوب ضد انقلاب و عدم سازمانیابی آنها، ظاهراً رو به خاموشی می رود ولی موج دیگری از مبارزات توده ای در این یا آن نقطه کشور فرا می رسد. شرایطی در جامعه حاکم است که از یک طرف توده ها با روحیه انقلابی قابل تحسین خود بیش از پیش در مقابل سرکوبگران و ستم کاران خود می ایستند، در اشکال مختلف به مبارزه علیه آنها دست می زنند و هیچ بودن آنها در مقابل قدرت خودرا به ایشان یادآوری می کنند - که این خود بیانگر آن است که توده های تحت ستم ما واقعا دیگر نمی خواهند به شیوه سابق فقر و فلاکت و رنج و گرسنگی و خفقان و دیکتاتوری را تحمل کنند - و از طرف دیگر، حکومت علیرغم میلیتاریزه کردن جامعه و شدت بخشیدن بر میزان سرکوبگری های وحشیانه خود قادر به درهم شکستن روحیه والای مبارزاتی توده ها و برگرداندن اوضاع به وضع سابق نیست. در چنین شرایطی است که حتی افراد متعلق به جبهه ضد انقلاب نیز زبان به انتقاد از رژیم می گشایند. به خصوص در رابطه با حجاب شاهدیم که حتی زهرا رهنورد (همسر موسوی ، نخست وزیر در دهه خونبار 60) بدون این که به روی خود بیاورد که در دهه 60 شخصاً چه نقش ارتجاعی در تحمیل حجاب به زنان داشت ، حال ریاکارانه به حمایت از "دختران خیابان انقلاب" می پردازد. یا زنان مرتجع دیگر و از جمله هنرپیشه های نان به نرخ روز خور که تا کنون از هیچ اقدامی برای تحکیم پایه های جمهوری اسلامی و از جمله جمع آوری رأی برای مشروعیت بخشیدن به این رژیم دار و شکنجه کوتاهی نکرده بودند، حال زبان به اعتراض علیه خشونتِ "نیروی انتظامی" شان نسبت به زنانی که حجاب از سر بر می دارند، می گشایند. اینها همه نشان دهنده ضعف حکومت و بحران در درون آن بوده و اثبات گر قدرت توده های بی چیز و تهی دستی است که با مبارزه قاطع و تا پای جان با دشمنان شان چنان شرایط انقلابی ای در جامعه ایجاد کرده اند که حال اینان می کوشند به این نحو خود را "همرنگ جماعت" نشان دهند. در این شرایط حتی نمونه هائی از ریزش نیرو در جبهه رژیم نیز مشاهده می شود. از نمونه بسیجی هائی که برائت خود را از رژیم اعلام می کنند و حتی در جلوی دوربین کارت بسیجی خود را پاره می کند تا برخی وابستگان به رژیم که عمری را در خدمت به جمهوری اسلامی گذرانده اند و امروز زبان به انتقاد از این رژیم می گشایند.

حال مسأله اصلی این است که امروز در شرایط بس شکننده ای که بر جامعه حاکم است، چه عواملی در تغییر این شرایط به شرایطی دیگر می توانند نقش مثبت یا منفی ایفاء نمایند! به طور مشخص صحبت در مورد عامل ذهنی است که چه در خدمت پیشبرد مبارزات توده ها و چه به صورت منفی با کوشش در ایجاد سد در مقابل رشد و پیشرفت آن مبارزات، نقش بسیار مهمی می تواند در روند جنبش توده ها ایفاء نماید. شکی نیست که تا جائی که به توده ها به عنوان عامل عینی پیشبرنده انقلاب مربوط است آنها از انرژی و پتانسیل لازم برای این کار برخوردار می باشند. ولی این عامل عینی نیاز به تقویت خود از طریق عامل ذهنی دارد. در اینجاست که نقش روشنفکران انقلابی در تغییر شرایط فعلی به شرایط مطلوب اهمیت برجسته ای می یابد.

(ادامه دارد)