به نقل از : 19 بهمن ، نشریه سیاسی - خبری چریکهای فدایی خلق ایران

شماره 67 15 خرداد ماه 1387

 

شعار "محو" اسرائیل از "صحنه جغرافیا"ی جهان

در خدمت تحکیم سیاستهای امپریالیسم آمریکا!

محمود احمدی نژاد در آستانه سفر اخیرش به ایتالیا برای شرکت در نشست سران دولتهای عضو سازمان خواروبار و کشاورزی سازمان ملل متحد (فائو)، طی سخنرانی ای به تاریخ دوشنبه دوم جون 2008، به مناسبت مرگ خمینی جنایتکار، بار دیگر از "حذف" اسرائیل از جغرافیای جهان دم زده و گفت: "بدانید رژیم جنایتكار و تروریست صهیونیستی كه 60 سال غارت، تجاوز و جنایت را در پرونده خود دارد به پایان كار رسیده و بزودی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد." وی همچنین در طی سخنرانی فوق در باره آمریکا مطرح ساخت که: "دوران افول و اضمحلال قدرت شیطانی آمریكا آغاز شده و زنگ شمارش معكوس معدوم شدن امپراتوری قدرت و ثروت به صدا در آمده است."

البته طرح و "ادعای" چنین مسائلی در شرایط تنفر به حق توده های تحت ستم ایران و جهان از دولت سرکوبگر اسراییل و اربابان امپریالیستش از سوی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی ایران تازگی ندارد و همه می دانند که توسل به عربده کشی های پوچ ضد امپریالیستی از اولین روزهای به قدرت رسیدن این رژیم تا مغز استخوان وابسته به امپریالیسم، سلاحی بوده تا با توسل به آن، دشمنان قسم خورده کارگران و خلقهای تحت ستم ما خود را بدروغ مخالف امپریالیستها و صهیونیستها نشان داده و مبارزات واقعی ضد امپریالیستی توده ها را منحرف کرده و بر موج آن سوار شوند. اتفاقا تجارب مبارزاتی مردم ما اثبات کرده که هر بار ما با شعار های ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی باصطلاح پر حرارت تری از سوی سران جمهوری اسلامی روبرو بوده ایم درست در همان زمان گردانندگان این رژیم در عمل و در ورای این شعار های پوچ در حال پیشبرد یکی دیگر از سیاستهای ضد خلقی امپریالیستها در سطح منطقه ای و یا بین المللی بوده اند. در مورد شعارهای ضد اسراییلی و ضد آمریکایی اخیر احمدی نژاد نیز همین قاعده صدق می کند و به قولی گوش مردم پر است از این رجز خوانی ها. اما حتی اگر همین "ادعاهای" مقامات جمهوری اسلامی ایران در باب اسرائیل را بپذیریم و کاری به روابط مخفیانه آنها با مقامات اسرائیلی که هر از چند گاهی نیز گوشه هائی از آن افشاء می گردد نداشته باشیم، آنوقت آنچه قابل تعمق است این امر است که ببینیم چه نیاز هائی ضرورت طرح دوباره موضوع فوق را در آستانه سفر احمدی نژاد برای شرکت در اجلاس فوق در ایتالیا فراهم ساخته است؟! و این پرسش در مقابل ما قرار می گیرد که طرح مجدد و به ظاهر بیجای "آقای رئیس جمهور" در خصوص "محو" اسرائیل از "صحنه جغرافیا" که انعکاس جهانی نیز یافته است در واقع در جهت حل کدام نیاز و یا پاسخگوئی به چه معضل سیاسی در این مقطع است که مطرح می گردد؟ همچنین طرح چنین ادعاهایی چه عواقب احتمالی داشته و یا آماده کنندۀ چه زمینه هایی برای مانورهای بعدی در آینده می تواند باشد؟ و چه دستآوردی برای کدام گروه سیاسی می تواند داشته باشد؟

برای پاسخ به این سؤالها، قبل از هر چیز باید به اوضاع سیاسی آمریکا توجه نمود. سقوط روز افزون محبوبیت جرج بوش، و گیر کردن ارتش آمریکا در باتلاق اشغال عراق، روند اجرای طرح های استراتژیک نئو محافظه کاران آمریکا مبنی بر "خاورمیانه بزرگ" را با مشکلات و مخالفتهای متعددی مواجه ساخته است. از سوی دیگر تشدید بحران اقتصادی، فقر و بیکاری روز افزون در میان مردم آمریکا و مخالفتهای فزاینده افکار عمومی بر علیه سیاستهای جنگ طلبانه امپریالیستها زمینه ای شده است تا مسائلی چون "جنگ در عراق" و "ایران اتمی" تبدیل به سوژه های اصلی نطقهای انتخاباتی جناحهای رقیب گردد و به نوعی بر روند این دوره از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سایه بیاندازد. در تبلیعات انتخاباتی اینکه چه گزینه و یا سیاستی ظاهرا در مقابل جلوگیری از مسلح شدن ایران به قدرت اتمی می باید اتخاذ گردد، چنان باری پیدا کرده است که این موضوع نه تنها بخشی از مسائل داخلی آمریکا را تحت الشعاع قرار داده، بلکه توجه افکار عمومی جهان و ناظران امور بین المللی و خصوصا منطقه خاورمیانه را به سوی خود جلب کرده است.

گذشته از موضوع "جنگ در عراق"، باید به "شک و شبهه" هایی که در مورد "دستیابی ایران به قدرت اتمی" در افکار عمومی آمریکا و یا اروپا شکل گرفته است نیز توجه نمود . برای نمونه آقای یوشکا فیشر، وزیر امور خارجه سابق آلمان که از قضا دستی نیز بر آتش داشته است، در مصاحبه ای با رادیو فردا، در رابطه با تکنولوژی هسته ای بدوا ابراز میدارد که: "من نمی فهمم چرا ایران پیشنهاد دریافت مدرن ترین رآکتورهای آب سبک را رد می کند، مدرن ترین، نه راکتور روسی بلکه راکتورهای ساخت شرکت های ژنرال الکتریک و فرآماتوم" (که از پیشرفته ترین تکنولوژی در این زمینه برخوردارند) بطور ضمنی اهداف نظامی رژیم از تاکید بر پروژه اتمی اش را القا می کند . وزیر خارجه سابق آلمان با تکیه بر این امر که آگاهان امور تکنولوژی اتمی رسما اعلام می کنند که مجهز شدن به رآکتورهای آب سبک تقریبا همه آن نیازهای صلح آمیزی که جمهوری اسلامی ادعا می کند با دستیابی به تکنولوژی هسته ایی خواهان رسیدن به آنها است را برآورده می سازد، بجز دستیابی به فنآوری نظامی اتمی که البته از طریق رآکتورهای آب سنگین قابل دسترسی است نادرست بودن ادعای جمهوری اسلامی مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه اتمی اش را مورد تاکید قرار داده و سپس با استناد به واکنش سردمداران جمهوری اسلامی نسبت به این ادعا اضافه می کند: "نه تنها اسرائیل، بلکه بیشتر کشورهای غربی و حتی بیشتر کشورهای عربی و حتی ترکیه هم بر این باورند که برنامه هسته ای ایران صلح آمیز نیست و اهداف نظامی را تعقیب می کند". یعنی این که این فقط کشورهای اسرائیل و یا آمریکا نیستند که صرفا به خاطر اختلافات سیاسی خود با رهبران جمهوری اسلامی، نسبت به برنامه اتمی ایران مشکوک می باشند. قاعدتا در چنین اوضاع و احوالی سران رژیم جمهوری اسلامی باید برای رفع "شک و شبهه های" مقامات دول غربی در جهت تشنج زدایی در عرصه بین المللی گام بردارند. اما چرا این رژیم بجای شبهه زدائی از "ترس بیمورد" دولتهای غربی (این سخن را سردمداران جمهوری اسلامی می زنند)، بر آتش تبلیغات توخالی "محو" اسرائیل از "صحنه جغرافیا" از سوی "آقای رئیس جمهور" - آن هم در این برهه زمانی که مسئله خاصی پیش نیامده تا به منظور پروپاگاندا "ادعاهای" قدیمی تکرار گردند - دمیده می شود؟! آیا سران جنایتکار جمهوری اسلامی که در تمام طول حاکمیت ضد خلقی خویش هر جا که کوچکترین خطری موجودیت آنها را تهدید کرده با درایت و مهارت ضدخلقی کامل برخورد کرده اند، اکنون که چماق جنگ و لشکر کشی آمریکا در بالای سر حکومتشان می چرخد به یکباره دیوانه شده اند؟ و ریس جمهور آنها نمی فهمد که چه می گوید؟

برای پاسخ دهی به سوالات فوق لازم است مختصری به توضیح سیاستهای جاری حزب جمهوریخواه آمریکا ( که در حال حاضر هدایت قدرت دولتی را در راستای منافع کل طبقه حاکم در اختیار دارد) بویژه در فضای انتخاباتی کنونی در این کشور پرداخته و آنها را یادآوری نمود.

همه می دانند که یکی از پایه های تبلیغات توجیه گران سیاستهای جناح هائی که بر طبل "جنگ پیشگیرانه" امپریالیستی می کوبند در افکار عمومی بر این مبناست که امپریالیسم آمریکا گویا برای دفاع از آزادی و دمکراسی و حقوق بشر و از آن مهمتر دفاع از "امنیت شهروندان آمریکایی"ست که به سیاست کشورگشایی و تغییر رژیم در حکومتهای دیکتاتوری دست زده و برای شکست دادن "تروریستها" و دفع خطر آنها از زندگی مردم آمریکاست که مجبور به اشغالگری و لشکر کشی به اقصی نقاط دنیا شده است. امپریالیستها با طرح چنین جعلیاتی می کوشند تا پیش از هر چیز ماهیت ضد خلقی نظام سرمایه داری جهانی و این حقیقت که اصولا جنگ ذاتی این نظام بوده و وسیله ای برای تخفیف و مهار بحرانهای امپریالیستی ست را از انظار عمومی بپوشانند. همه ما به یاد داریم که فاجعه 11 سپتامبر (که نمی توانست بدون اطلاع محافل قدرتمندی در آمریکا اتفاق بیافتد) چگونه توانست افکار عمومی مردم آمریکا را تهییج نموده و آنها را در جهت لشکر کشی به افغانستان و متعاقبا به عراق آماده نماید! اهدافی که بعدا ثابت شد جرج بوش از همان اوان به قدرت رسیدنش و حتی قبل از واقعه 11 سپتامبر پیشبرد آنها را در سر داشت. روشن است که در چنین فضایی هر گونه عربده های پوچ و توخالی بر علیه امپریالیسم و صهیونیسم، هیمه هایی هستند که شعله های خانمانسوز آتش تنور سیاستهای جنگ طلبان را هر چه فروزانتر می سازند.

در چنین شرایطی و با در نظر گرفتن این نکته که تا چه اندازه افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل حساس است، می توان دید که وقتی محمود احمدی نژاد بار دیگر از "محو" اسرائیل از "صحنه جغرافیا"ی جهان سخن رانده، و در کنارش صحبت از "اضمحلال قدرت شیطانی آمریكا" و به صدا در آمدن" زنگ شمارش معكوس معدوم شدن امپراتوری قدرت و ..." می کند، دقیقا فضایی را ایجاد می کند که جمهوریخواهان و اصولا طرفداران تداوم سیاستهای جنگ طلبانه در میان طبقه حاکم آمریکا برای تحکیم توجیهات سیاسی متزلزل خود در میان رأی دهندگان آمریکایی به آن نیاز دارند. در حقیقت عربده های پوچ ضد اسراییلی و ضد آمریکایی اخیر احمدی نژاد بازار انتخاباتی و سیاستهای جنگ طلبانه ارتجاعی ترین جناح های امپریالیستی را گرم می کند و در خدمت آنان است.

بازگشت به صفحه اصلی

http:/www.siahkal.com